حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به گزارش جامجم، زن میانسال برای مجتبی چای ریخت و کنار او نشست. آبروی خود را در خطر میدید. از وقتی متوجه ماجرا شده بود، به دنبال راهی بود تا این اتفاق بدون آبروریزی پایان یابد. از مجتبی خواست با دخترش ازدواج کند، اما پسر جوان منکر ارتباط با نازنین بود. فاطمه چند بار دیگر خواستهاش را تکرار کرد، اما مجتبی منکر همه چیز شده و میگفت میخواهد با دختر دیگری ازدواج کند. فاطمه به آشپزخانه رفت و با دیدن گوشتکوب، آن را برداشت و دوباره به اتاق بازگشت. مجتبی در حال خوردن چای بود که خاله ضربهای سنگین به سر او وارد کرد. پسر جوان قصد داشت از خودش دفاع کند، اما ضربههای دیگر بر سرش وارد شد و او غـــرق در خون روی زمین افتاد.
بعد از این ماجرا، مجتبی به طور ناگهانی ناپدید شد و هیچکس از او خبر نداشت. خانوادهاش به پلیس آگاهی، بیمارستانها و پزشکی قانونی رفتند، اما هیچ ردی از او بهدست نیامد. سه سال پس از این ماجرا مادر مجتبی دوباره به اداره آگاهی ورامین رفت و خواستار رسیدگی به پرونده پسرش شد.
او به رئیس پلیس آگاهی گفت: اول تیر سال ۸۱ پسرم مجتبی برای انجام کاری از خانه خارج شد، ولی هرگز به خانه بازنگشت. در این مدت چند بار برای یافتن ردی از پسرم به مراجع انتظامی و قضایی شکایت کردم، اما هر بار به دلیل به دست نیاوردن اثری از پسرم، پرونده مختومه میشد. مجتبی با دخترخالهاش ارتباط داشت که خواهرم پس از اطلاع از این ماجرا پسرم را تهدید کرد باید با دخترش ازدواج کند، اما مجتبی مخالف این ازدواج بود. حالا احتمال میدهم قتل از سوی خواهرم فاطمه رخ داده باشد.
ماموران از اداره گذرنامه و سازمان زندانها استعلام کرده و متوجه شدند پسر جوان در زندان یا خارج از کشور بهسر نمیبرد.ماموران با بررسیهای بیشتر متوجه شدند، دخترخاله مجتبی به نام نازنین میتواند گره از این معما باز کند. ماموران سراغ نازنین رفته و متوجه شدند نازنین با مرد هتلداری ازدواج کرده و در مشهد زندگی میکند.
کارآگاهان که احتمال میدادند نازنین از سرنوشت پسرخالهاش اطلاع داشته باشد، راهی مشهد شده و پس از ۲۰ روز تحقیق و جستجو، نازنین را شناسایی کردند. نازنین در بازجوییها منکر ارتباط با مجتبی شد. با توجه به اینکه هیچ مدرکی علیه زن جوان وجود نداشت، بازپرس پرونده او را آزاد کرد. در ادامه تحقیقات پلیسی مشخص شد نازنین چند سال قبل با جوان نانوایی به نام نصیر رابطه دوستی داشته است. نصیر در اداره آگاهی به ارتباط خود با نازنین اعتراف کرد و گفت: به نازنین علاقهمند بودم و پس از ازدواج او، رابطه ما قطع شد. وی در ادامه منکر هرگونه اطلاعی از سرنوشت مجتبی شد.
با اعترافهای نصیر، ماموران بار دیگر نازنین را بازداشت کردند و برای تحقیقات به ورامین انتقال دادند. نازنین در بازجوییها دچار تناقض گویی شد، اما وقتی پی برد پلیس متوجه راز او شده است، لب به اعتراف گشود و اظهار کرد: مادرم با همدستی برادرم، ابوالفضل و نصیر، سال ۸۱ مجتبی را به قتل رساندند.وی در ادامه گفت: عید سال ۸۱ مجتبی مرا مجبور به رابطه پنهانی کرد، اما در ادامه منکر آن شد، به همین دلیل مادرم او را کشت و جسدش را آتش زد.
با افشای راز جنایت، فاطمه در مشهد و ابوالفضل در قرچک دستگیر شدند. متهمان در بازجوییهای اولیه منکر اظهارات نازنین شدند، اما پس از بازجوییهای تخصصی، فاطمه به قتل خواهرزادهاش اعتراف کرد.
متهم درباره قتل خواهرزادهاش گفت: اول تیر سال ۸۱ مجتبی به خانه ما آمد. موضوع نازنین را با او در میان گذاشتم و خواستم برای جلوگیری از آبروریزی دخترم را به عقد خود درآورد، اما مجتبی منکر ارتباط با دخترم شد. این موضوع مرا به خشم آورد و تصمیم گرفتم از دخترم دفاع کنم. سپس با عصبانیت با ضربههای گوشتکوب او را کشتم. ساعت ۱۲ شب از ابوالفضل خواستم موتورسیکلتی تهیه کند تا جسد را از خانه خارج کنیم. پسرم هم به بهانه این که من بیمار هستم، از دوستش موتوسیکلتی گرفت. پسرم همراه نصیر جسد را به بیابانهای اطراف ورامین برده و در آنجا رها کردند. سپس به تنهایی به آن محل رفتم و با لاستیک خودرو جسد را به آتش کشیدم. دو روز پس از قتل نیز برای این که ردی از جنایت باقی نماند، دوباره به آنجا رفته و خاکستر جسد خواهرزادهام را داخل کانال آبی ریختم.
فاطمه در ادامه ادعا کرد، قتل را به تنهایی انجام داده و ابوالفضل و نصیر فقط در انتقال جسد نقش داشتهاند.
با تکمیل تحقیقات، پرونده این جنایت برای محاکمه به شعبه 71 دادگاه کیفری ارسال شد و سه متهم دیروز به ریاست قاضی عزیزمحمدی پای میز محاکمه قرار گرفتند.
در جلسه دادگاه اولیای دم مقتول خواستار قصاص متهم اصلی و مجازات دیگر متهمان پرونده شدند.
سپس فاطمه در جایگاه قرار گرفت و با طرح ادعای جدیدی گفت: من قبول دارم مجتبی را به قتل رساندم، اما این قتل از روی عمد نبود. روز حادثه وقتی او ادعا کرد با نازنین ازدواج نمیکند، عصبانی شده و با دست ضربهای به او زدم که تعادلش را از دست داد و سرش به دیوار اصابت کرد. وقتی بالای سرش رفتم، متوجه شدم نفس نمیکشد. بعد هم با کمک نصیر و ابوالفضل جسد را به حاشیه شهر برده و آتش زدم.
دو متهم دیگر پرونده نیز وقتی در جایگاه قرار گرفتند، مدعی شدند در قتل هیچ نقشی نداشتند و فقط جسد را به حاشیه شهر منتقل کردهاند.
پس از آخرین دفاعیات متهمان، قضات دادگاه برای صدور حکم وارد شور شدند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....