طبل غازی و رقص حجازی

با وقوع قیام خونین 15 خرداد 42 و پس از آن با تلاش و همت فرزانگانی همچون استاد شهید مطهری ، نفوذ مذهب در جامعه ایرانی ، عموما و در میان نسل جوان ، خصوصا به طور روزافزونی گسترش یافت
کد خبر: ۷۴۶۳۳
و همپای این فرایند، رژیم پهلوی نیز سیاستهای ضد اسلامی خویش را در قالب برنامه ریزی همه جانبه تبلیغاتی و برگزاری مراسم گوناگون همچون جشن هنر شیراز، جشنهای 2500ساله شاهنشاهی ایران ، جشنهای پنجاهمین سال شاهنشاهی پهلوی و... به اجرا درآورد.
جشن هنر شیراز که هر سال در شهریور ماه به بهانه گفتگوی فرهنگ ها برگزار می شد، نمونه ای از این طرحها بود و علی رغم آن که از پاره ای نقاط مثبت خالی نبود، در مجموع و بتدریج سیر قهقرایی خود را تکمیل کرد و عملا به آنجا رسید که شنیع ترین اعمال حیوانی را در پوشش هنر در ملاعام در خیابانهای شیراز به نمایش گذارد.
نوشتار حاضر گزارش تحلیلی آن مراسم را در خود دارد.
تسلط امریکا بر ایران که با کودتای 28مرداد 1332رسمیت یافته بود، تنها به کسب امتیاز 40درصد سهام کنسرسیوم خلاصه نشد و به تلاش آن کشور جهت تسلط بر کلیه شئون سیاسی ، نظامی ، اقتصادی و فرهنگی ایران انجامید، به طوری که از دهه 40به بعد فشارهای گوناگونی جهت انجام اصلاحات و رفرم های داخلی به ایران وارد آمد و به دنبال آن اصلاحات ارضی و انقلاب سفید به وقوع پیوست.
عقد معاهده های نظامی و خرید جدیدترین سلاح های نظامی ساخت امریکا به همراه استخدام مستشاران نظامی ، گام دیگری بود که در این فرایند انجام شد.
امور فرهنگی و هنری در زمره مهمترین کانونهای توجه امریکا در ایران قرار داشت. ایالات متحده که از زمان حضورش در ایران (جنگ جهانی دوم) همواره در صدد ترویج فرهنگ غربی در کشور بود، رژیم پهلوی را جهت انجام یک سلسله رفرم های فرهنگی بسیج نمود. در این میان تئوریسین های فرهنگی رژیم نیز جهت از بین بردن فرهنگ بومی ، به فکر ایجاد فرهنگی جدید و تربیت نسلی بی هویت افتادند.
بدینگونه رژیم پهلوی از یک سو محتوا و اصالت و خلاقیت فرهنگی مردم را هدف گرفت و از سوی دیگر باعث ایجاد انقطاع نسل کنونی با فرهنگ و هنر گذشته خویش شد. در همان حال فرهنگ بومی که گرایش عمیق به معنویات داشت و زندگی این جهانی را فرصتی برای وصول به حق و یافتن جایگاهی مناسب در جهان عقبی می دانست ، مطرود و فرهنگ غربی که ماهیتی این جهانی داشت ، تشویق می شد.


شاخص های فرهنگی رژیم پهلوی



اساس برنامه ریزی فرهنگی در عصر پهلوی را می توان به شاخص های زیر تقسیم بندی نمود:
1- دوره برنامه های آموزشی و استفاده از مفاد دروس خارجی در آن
2- گرایش های باستانگرایی
3- ایجاد جشنواره ها، نمایشگاه ها و سمینارهای فرهنگی به منظور تقارب فرهنگی بین ایران و سایر کشورها.
فرح پهلوی و دوستان به اصطلاح روشنفکر و تحصیلکرده اش که اغلب پس از ازدواج وی با شاه از فرنگ برگشته بودند، با گرد آمدن به دور او و در دست گرفتن تلویزیون و وسایل ارتباط جمعی ، وظیفه تلفیق فرهنگ شرق و غرب را برعهده گرفتند. جشن هنر شیراز یکی از مهمترین جشن ها و فستیوال های بین المللی بود که در ایران برگزار می شد.
پیشینه برگزاری این جشن به سال 1345می رسید. اما به طور رسمی از سال 1346شمسی در شیراز آغاز به کار کرد و به مدت 11سال برگزار شد. هیات امنائ سازمان جشن به ریاست فرح پهلوی و 31نفر دیگر به شرح زیر تشکیل می شد:
1- شهرام پهلوی نیا
2- نخست وزیر
3- وزیر دربار شاهنشاهی
4- وزیر امور خارجه
5- وزیر فرهنگ و هنر
6- وزیر اطلاعات
7- وزیر اقتصاد
8- رئیس هیات مدیره و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران
9- مدیرعامل سازمان برنامه و بودجه
10- رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور
11- استاندار فارس
12- سرپرست سازمان جلب سیاحان
13- رئیس دانشگاه پهلوی شیراز
14- رئیس کتابخانه پهلوی
15- فرمانده ارتش سوم
16- دبیر کل انجمن روابط فرهنگی بین المللی
17- سرپرست تلویزیون ملی ایران
18- رئیس دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
19- مهدی بوشهری
20- نصرت الله معینیان
21- فریدون هویدا
22- فواد روحانی
23- خانم منیر وکیلی
24- پرفسور پوپ
25- خانم خجسته کیا
26- فرخ غفاری
27- خانم علم
28- محمدتقی مصطفوی
29- بیژن صفاری
30- حسین دهلوی
31- رضا قطبی به عنوان مدیر عامل جشن هنر شیراز البته در کتاب جشن هنر سوم (1348)شماره های 18و 30ذکر نشده و اسامی سپهبد مین باشیان ، کریم پاشا بهادری و سپهبد علی محمد خادمی (رئیس هواپیمایی ملی ایران و از عوامل سرشناس فرقه استعماری بهائیت) افزوده شده است.


عدم تخصص دست اندرکاران



باوجود تخصصی بودن موضوعات ، در صد قابل توجهی از اعضای هیات امنا ، متخصص امور فرهنگی ، هنری نبودند و صرفا به ملاحظات سیاسی و خویشاوندی برگزیده شدند. مثلا رضا قطبی که مدیرعامل جشن بود، دارای تحصیلات ریاضی از پلی تکنیک پاریس و «پسردایی» فرح بود.
همسر او شهرزاد آذرداد ریاست کمیته موسیقی را بر عهده داشت. مهدی بوشهری رئیس هیات مدیره جشن نیز شوهر سوم اشرف پهلوی بود. خانم علم (همسر اسدالله علم)، شهرام پهلوی نیا، نصرت الله معینیان و برخی از مقامات سیاسی و نظامی که در هیات امنا یا هیات مدیره عضویت داشتند، هیچ تخصص هنری و فرهنگی به ویژه در هنرهای چهارگانه مورد نظر جشن هنر نداشتند. جشن هنر شیراز در زمینه های موسیقی و رقص ، تئاتر و سینما فعالیت می کرد و هر کدام در دو بخش داخلی و خارجی ارائه می شد.
تردیدی نیست که این جشن می توانست در موقعیت زمانی خود، از فرصت پیش آمده ، بیشترین بهره را ببرد و عامل ارتباط هنر ایرانی با هنر جهانی باشد ؛ اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاد و هر سال در پایان مراسم ، اعتراض ها و انتقادهای تندی متوجه محتوای برنامه ها و دست اندرکاران آن می شد. این انتقادها از 2جنبه بود:
1- عدم سنخیت محتوای برنامه ها با فرهنگ بومی
2- ضعف محتوای برنامه های ایرانی در مقایسه با برنامه های خارجی و در نهایت موفقیت هنر خارجی در برابر هنر ایرانی (که نشریات آن زمان و صاحب نظران ، از آن با عنوان تهاجم فرهنگی یاد کرده اند.)
آنچه در برنامه های جشن بروز و ظهور دارد، بی توجهی به هنرهای سنتی و بومی ایران است. با توجه به این که اکثریت مطلق مردم ایران ، مسلمان هستند، معلوم نبود که مسوولان جشن ، چگونه می خواستند گفتگوی فرهنگ ها را از رهگذر این مراسم محقق سازند؛ تنها مورد از هنر سنتی مورد توجه آنها تعزیه بود که به آن نیز به عنوان یک هنر نمایشی آیینی نظر داشتند و متن و بطن اسلامی آن مد نظر نبود. هنر محلی ایران نیز درصد بسیار ناچیزی از برنامه ها را به خود اختصاص داده بود. براین اساس آنچه در عمل اتفاق افتاد، استحاله فرهنگی بود.


رقص های برهنه



در بخش رقص ، گروههای دعوت شده به غیر از شرقی ها (همچون هندیان و ژاپنی ها) بقیه ، همه از میان بدترین و بی بندو بارترین گروهها دست چین شده بود که عمدتا با انجام حرکات قبیح و مستهجن که به صورت برهنه و نیمه برهنه اجرا می شد، نوعی فرهنگ فاقد اصالت غربی از کلاسیک گرفته تا اولترا مدرن را تبلیغ می کردند.
در جشن هفتم ، اجرای باله گلستان از سوی موریس بژار فرانسوی انتقادبرانگیز شد و جنجال بپا کرد. بژار مدعی بود که این باله تفسیری بر مقدمه گلستان سعدی است که می گوید: «چون به خود آمدم ، یکی از دوستان گفت: در این گلستان که بودی ما را چه تحفه آوردی؛ گفتم: بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست رفت». یقینا این یک تعبیر عارفانه است که حالت روحی سعدی را در سیر و سلوک نشان می دهد و نمی تواند با رقص باله قرن بیستمی که بنیاد مادی دارد، تعبیر و تفسیر شود. رقص دختران سرخپوش که تقریبا عریان بودند، ارتباطی به حالت عارفانه نداشت و طبل غازی بود و رقص حجازی ، نمایش صحنه های مبتذل و غیراخلاقی ، منافات کامل با عرفان و متن گلستان و همچنین فرهنگ جامعه ایرانی داشت و تحریف گلستان سعدی ، برای ایرانیان نامطبوع و تاثربرانگیز بود. و جالب این که این گونه رقص های زننده و حرکات ناموزون معمولا در برنامه افتتاحیه قرار می گرفت.
بدیهی است که این صحنه های نامطبوع ، عکس العمل های شدیدی در جامعه ایجاد می کرد و مخالفت های زیادی برمی انگیخت. لکن رژیم ، کاملا بی توجه به افکار عمومی بود.
مثلا در جشنواره اول ، نمایش شهر قصه اثر بیژن مفید که از مضامین ضدیت با مذهب برخوردار بود برنده جایزه شد.


تئاتر ؛ پرچالش ترین بخش



تئاتر یکی دیگر از ارکان مهم جشن هنر شیراز بود و جالب این که مهمترین ، پرحادثه ترین و بحث انگیزترین قسمت آن به حساب می آمد. زیرا زشت ترین ، ناهنجارترین و بی بندوبارترین بخش این جشن محسوب می شد. موضوعی که در این جشن نهادینه می گشت (و مثلا در جشن دهم در کار اسماعیل خلج در نمایش شباه دیده می شود) گسترش و تبلیغ فساد اخلاقی و صحنه های مبتذل بود!
اجرای تئاتر خارجی اساسا بدون توجه به فرهنگ و سنت جامعه ایرانی و برخلاف معتقدات مذهبی و عرف متداول جامعه به عنوان تئاتر نو با انجام اعمال خلاف عفت عمومی انجام می شد و موج اعتراضات و انتقادات مردم مسلمان ایران را برمی انگیخت. به طوری که به جرات می توان بخش تئاتر و رقص خارجی جشن هنر شیراز را یکی از علل سقوط رژیم پهلوی به حساب آورد. این برنامه های به اصطلاح فرهنگی اوج فساد رژیم را به نمایش می گذارد و تنفر و مخالفت مردم کشور از رژیم وابسته و البته مستبد و هنجارشکن پهلوی را بیش از پیش مضاعف می ساخت.
در بین نمایش های تئاتر خارجی ، بخش تئاترهای بلوک شرق بویژه لهستان از کثیف ترین و منفورترین قسمت ها به حساب می آمد. در جشن هنر هشتم وقاحت بیش از حد یکی از کارگردانان در اجرای برهنه تئاتر خود و بی توجهی داوران به این امر منجر به زد و خورد و درگیری ایرانیان حاضر در صحنه با خارجیان شد.
در مجموع جشن هنر به مرور وقیح تر و مفتضح تر شد و چهره واقعی خود را بیشتر و بهتر نشان داد، لذا به اذعان فرخ غفاری عضو هیات مدیره آن ؛ در میان تماشاچیان جشن هنر در 2سال اول بیشتر نخبگان و برگزیدگان بالاتر از 40سال که اغلب از تهران می آمدند، دیده می شد اما رفته رفته حد میانه سن تماشاگران تغییر یافت و در سال نهم کمتر از 25ساله ، شصت الی هشتاد درصد بود.


مخالفت های مردمی



با این حال انجام این گونه تئاترهای وقیحانه در جشن های بعدی نیز ادامه یافت. در آخرین جشن هنر شیراز در سال 1977م/1356ش شدت وقاحت تا حدی بود که گروههای مختلف مردم انجام چنین تئاتری را توهین آشکار به مقدسات و احساسات مذهبی و ملی خود ارزیابی کردند و تظاهرات عظیمی در شهر شیراز و سایر شهرهای ایران به وقوع پیوست. علت اصلی مخالفت مردم و محافل مذهبی ، بویژه روحانیت ، با جشن هنر شیراز، هجوم و شبیخون فرهنگی این برنامه به دین و اعتقادات جامعه بود.
مردم مسلمان که اکثریت جامعه را تشکیل می دادند، به درستی بر این باور بودند که اجرای این گونه جشنها و تداوم آن موجب کمرنگ شدن مذهب و ضربه پذیری فرهنگ دینی در کشور خواهد شد. به همین دلیل در تمام دوران اجرای این برنامه ها علما و روحانیون در مخالفت با آن از هیچ کوششی فروگذار نکردند ؛ هرچند برنامه های اجرا شده در جشن هنر شیراز تا سال 1355مستهجن و خلاف اخلاق عمومی بود.

تردیدی نیست که این جشن می توانست در موقعیت زمانی خود از فرصت پیش آمده ، بیشترین بهره را ببرد و عامل ارتباط هنر ایرانی با هنر جهانی باشداما در عمل چنین اتفاقی نیفتاد و هر سال در پایان مراسم اعتراض ها و انتقادهای تندی متوجه محتوای برنامه ها و دست اندرکاران آن می شد

اما اوج ابتذال در سال 1356صورت گرفت. اولین اعتراض جدی توسط روحانیون مبارز شیراز همچون آیت الله شهید دستغیب و آیت الله العظمی شیخ بهائالدین محلاتی صورت گرفت که طی سخنانی جشن هنر شیراز را محکوم و نسبت به اهانت به مقدسات دینی شدیدا اعتراض کردند ؛ به طوری که پس از انجام یک نمایش مفتضح از حضور در مسجد و برگزاری نماز جماعت خودداری نمودند و مردم ، علما و روحانیون را به دنباله روی از خود و محکوم نمودن این گونه اقدامات وقیحانه فرا خواندند. این نمایشنامه که «خوک ، بچه ، آتش» نام داشت در ویترین یک فروشگاه بزرگ در خیابان فردوسی شیراز اجرا شد. در این برنامه ، آمیزش جنسی زن و مرد به صورت زنده در ملا عام در ماه مبارک رمضان به نمایش گذاشته شد و چندین بار این برنامه تکرار شد. روزنامه اطلاعات برای این نمایشنامه از تیتر «جایی که آدمی از بودن خود شرم دارد» استفاده کرد.
موج اعتراض به برنامه های جشن هنر شیراز در سال 1356بالا گرفت و خود غربی ها نیز آن را به باد انتقاد گرفتند. آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلستان در دربار شاه در خاطرات خود صحنه های اهانت آمیز جشن هنر نسبت به ارزشهای اخلاقی و مذهبی ایرانیان را از نخستین جرقه های انقلاب خواند. روزنامه آلمانی نیوهانور که خبرنگاری به جشن هنر فرستاده بود. از آن به عنوان «بازیچه بزرگ شهبانو» نام برد! 15اما در داخل کشور علاوه بر مردم و علما در اکثر محافل رسمی و نیمه رسمی و مطبوعات نیز انتقادات شدیدی متوجه آن شد. در این میان مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی محلاتی در اعتراض به برگزاری این جشنها به تمام ائمه جماعات و وعاظ شیراز پیشنهاد کرد که از روز شنبه 56/6/5کلیه نمازهای جماعت موقوف و تعطیل شود و در خلال آن با ارسال تلگرافی به تهران درخواست تعطیلی همیشگی جشن هنر شیراز مطرح شود.
آقایان سیدمحمدکاظم آیت الهی ، سیداحمد پیشوا، سیدعبدالحسین دستغیب ، آیت الله خادمی ، آقای رضی شیخ الاسلامی ، مجدالدین مصباحی ، مجدالدین محلاتی و عده ای دیگر از بازاریان شیراز نیز بر این تقاضا و پیشنهاد مرحوم محلاتی صحه نهادند. خواسته های مرحوم بهائالدین محلاتی روز پنجشنبه 56/6/3به کلیه آقایان وعاظ و روحانیون و ائمه جماعت مساجد ابلاغ شد.
مقامات سیاسی و امنیتی استان که از عواقب این اقدام علمای شیراز متوحش شده بودند به فکر چاره افتادند. به دنبال آن سرهنگ سلطانی رئیس اطلاعات شهربانی و چند مقام دیگر به منزل مرحوم محلاتی رفته و در این مورد با ایشان مذاکره نموده قول دادند با نظرات ایشان موافقت کنند ؛ در نتیجه آقای محلاتی ضمن تماس با ائمه جماعت شهر به آنها می گویند که به مسجد بروید و به کار خود ادامه بدهید. چون جشن هنر تعطیل و برچیده شده است.


موضعگیری امام خمینی



در همان حال با انتشار خبر برگزاری نمایش وقیحانه مذکور در خلال برنامه های مبتذل و بی شرمانه جشن هنر شیراز و ارسال گزارش آن به نجف اشرف حضرت امام خمینی ره بشدت برآشفتند و موضع گیری بسیار تند و شدیدالحنی را نسبت به رژیم پهلوی اتخاذ کردند.
ایشان طی سخنرانی در مسجد شیخ انصاری نجف در 56/7/6چنین فرمودند: «شما نمی دانید که اخیرا چه فحشایی در ایران شروع شده است. شما اطلاع ندارید، گفتنی نیست که چه فحشایی در ایران شروع شده است. در شیراز عمل شده است و در تهران می گویند بناست عمل بشود و کسی حرف نمی زند! آقایان ایران هم حرف نمی زنند، من نمی دانم چرا حرف نمی زنند؛! این همه فحشائ دارد می شود و این دیگر آخرش است یا نمی دانم از این آخرتر هم دارد! در بین تمام مردم جمعیت نشان دادند اعمال جنسی را و آقایان نفسشان درنیامد. دیگر برای کجا گذاشتند؛ برای کی؛ چه وقت می خواهند یک صحبتی بکنند؛ خوشمزه این است که خود سازمان ها و خود دولت و خود مردکه کذا [شاه] همین معنا با رضایت آنهاست (بی اذن آنها مگر امکان دارد یک همچو امری واقع شود؛ یک همچو فحشایی واقع بشود) خود آنها این کار را می کنند و بعد روزنامه نویس را وادار می کنند که انتقاد کند که کار قبیحی بود، کار وقیحی بود. حالا به گوش مردم برود، آنجا به چشم مردم بخورد، اینها به گوش مردم بخورد که یک خرده آرام شوند و آتشها اگر باشد خاموش بشود، در تهران خدای نخواسته این کار خواهد انجام گرفت و نه آخوندی و نه سیاسی ای و نه دکتری و نه مهندسی و نه دیگری اعتراض نمی کند. اینها باید اعتراض بشود، باید گفته بشود. اگر ملتها همه با هم ملت همه با هم ، مطلبی را اعتراض کنند و احکام اسلام را بایستند و بگویند، امکان ندارد که همچو قضایایی واقع بشود. از سستی ما و ضعف ما و استفاده از ضعف ما [دشمنان می گویند] اینها یک دسته ای هستند ضعیف و بیچاره! در صورتی که شما قوه دارید، پشتوانه تان ملت است. ملت مسلمان است. این ملت مسلمان علاقه دارد به اسلام ، علاقه دارد به روحانی اسلام... اینها همه باید دست به دست هم بدهند. باید اجتماع کنند. فقیهش با مهندسش ، دکترش با محصلش ، دانشگاهی با مدرسه ای اش دست به دست هم بدهند تا بتوانند یک کاری انجام بدهند و بتوانند از زیر این بارهایی که بر آنها تحمیل می شود از زیر این بارها بیرون بروند و نمی کنند! من نمی دانم چرا! حالا این قدری شروع شده است در ایران ، یک مقداری شروع شد، یک فرصتی پیدا شده است و امید است ان شائالله فرصتهای خوبی پیش بیاید».
دوازدهمین دوره جشن هنر قرار بود از 12تا 21شهریور 57برگزار شود و تمام مقدمات آن فراهم و مهیای اجرا بود لکن به دنبال گسترش اعتراضات و اوجگیری مبارزات مردمی در این سال ، برگزاری جشن مزبور یک هفته پیش از شروع ، لغو شد و با پیروزی انقلاب اسلامی بساط این نمایش ضدفرهنگی برای همیشه برچیده گشت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها