ظل‌السلطان در دوران حکومت خود بر اصفهان بسیاری از آثار مربوط به دوره صفوی را ویران کرد

ویرانی میراث فرهنگی اصفهان به دست شاهزاده قجری

مسعود میرزا یا سلطان مسعود میرزا سال 1266 هجری قمری متولد شد؛ وی پسر بزرگ و از جهتی پسر چهارم ناصر‌الدین‌شاه بود چون چند نفر از فرزندان ناصرالدین شاه به نام‌های ملک قاسم میرزا ـ معین الدین میرزا ـ محمود میرزا فوت کرده بودند از این جهت مسعود میرزا را در زمان خودش می‌توان پسر بزرگ ناصرالدین شاه دانست.
کد خبر: ۷۳۴۶۹۷

مادر مسعود میرزا عفت السلطنه1 از جمله زنان صیغه‌ای ناصرالدین شاه بود که در زمان ولیعهدی خود او را به ازدواج خویش درآورده بود2 مسعود میرزا با وجود این‌که سه سال از مظفرالدین میرزا بزرگ‌تر بود از حق جانشینی پدر محروم شد زیرا مادرش از زنان صیغه‌ای ناصرالدین شاه بود3 و در ضمن تبار مادری بالایی نداشت،4 به همین دلیل به مقام ولیعهدی انتخاب نشد و به جای او، برادرش مظفرالدین میرزا به مقام ولیعهدی انتخاب شد.

مسعود میرزا اولین بار سال 1277 هجری قمری در یازده سالگی به جای حاجی کیومرث ایلخانی ملک آرا، به حکمرانی مناطق مازندران، اِسترآباد، دشت گرگان، سمنان و دامغان منصوب شد5 و پس از آن در سال 1283 هجری قمری در هفده سالگی به وزارت و پیشکاری (معاونت) امیر اصلان‌خان مجدالدوله به حکومت اصفهان برگزیده شد. ولی به دلیل اختلاف با وزیرش به تهران فراخوانده شد و دوباره در همان سال با پیشکاری میرزا فتحعلیشاه شیرازی به اصفهان بازگردانده شد.6 مسعود میرزا یا ظل‌السلطان همیشه در فکر رسیدن به مقام ولیعهدی بود و از آنجا که می‌دانست از لحاظ قانونی همان‌طور که بیان شد نمی‌توانست به این مقام برسد، سعی می‌کرد اندیشه به پادشاهی رسیدن خویش را پنهان نگه دارد و چون به این نکته پی برده بود که ناصرالدین شاه، انسان پول‌دوست و حریصی است و همچنین آگاه بود که وصول مالیات و امن کردن راه‌ها در درجه اول اهمیت برای شاه و دربار قرار دارد، از این‌رو توانست با حکمرانی خشونت‌آمیز و مستبدانه خویش راه‌ها را امن و چنان نظم و ترتیب خوبی در پرداخت باج و مالیات به تهران فراهم آورد که قدر و منزلتش را در نزد دربار بالا برد.7 به همین دلیل حکمرانی کردستان، لرستان، خوزستان و یزد نیز از طرف دربار به او داده شد.8 ظل‌السلطان که سال‌ها آرزوی نشستن بر تخت سلطنت ایران را داشت، به همین دلیل نیروی مسلحی بسیج و تجهیز کرد که ظاهرا به عنوان سرکوب کردن ایلات و عشایر و در باطن برای تحکیم پایه‌های اقتدار خویش در سال 1291 هجری قمری اجازه تاسیس قشون کوچکی را از پدرش دریافت کرد9 مهدی بامداد نوشته است که ظل‌السلطان از سال 1291 هجری قمری تا اوایل مشروطیت در مدت 34 سال حاکم مطلق و مسلط بر همه چیز اهالی اصفهان بود و هر چه دلش می‌خواست در آنجا انجام می‌داد و در مدت ده سالی هم (1305 ـ 1295 هجری قمری) که حاکم 14 ایالت یعنی جنوب غربی و مغرب ایران بود همیشه در اصفهان اقامت داشت و مرکز حکمرانی او در آنجا بود.

وی در این مدت دست تعدی و تطاول به ناموس و جان اشخاص دراز کرد و املاک زیادی از مردم که دسترسی به جایی نداشتند، غصب و تصرف کرد10 یا چنان که میرزا غلامحسین‌خان افضل‌الملک نوشته است در آن وقت ثلث ممالک ایران در تحت حکومت ظل‌السلطان از جانب پدرش بود.11 وی در این هنگام به فکر عملی ساختن آرزوی دیرین خویش برآمد و چند فوج آماده کرد و آنها را به تمام لوازم جنگی مجهز کرد و برای آموزش آنها دو معلم نظامی از آلمان استخدام کرد12 جورج کرزن نوشته است: لشکر تحت فرمان او در حدود 24 فوج (لشکر) پیاده با 15هزار و 800 نفر و 6000 تفنگ، ده توپخانه، هشت دسته سواره‌نظام که جمعا 21 هزار نفر و 7000 اسب می‌شود، در اختیار داشت.13

ولی قدرت ظل‌السلطان در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه کاهش یافت، زیرا مخالفان وی این طور به شاه تلقین کردند که ظل‌السلطان قصد دارد حکومت و پادشاهی را از او بگیرد.

ناصرالدین‌شاه هر گونه خیانت و ظلم فرزند خودرا نسبت به مردم می‌توانست تحمل کند، اما اندیشه رسیدن به سلطنت بزرگ‌ترین جنایت محسوب می‌شد14 به همین دلیل ژنرال واگنر اتریشی15 را به عنوان بازرس قشون ظل‌السلطان به اصفهان فرستاد. ژنرال واگنر بعد از دو هفته‌ای که در اصفهان مانده بود، برگشت و گزارش‌های وی از این حکایت داشت که شاهزاده ظل‌السلطان با حسینقلی‌خان بختیاری ایلخانی موافقت کرده است16 که خان بختیاری 40 هزار تفنگدار را در اختیار شاهزاده بگذارد تا مستقیما به دارالخلافه تهران حمله کند، شاه را برکنار و ظل‌السلطان به‌جای او بر تخت سلطنت ایران بنشیند.17 وقتی شاه این گزارش را شنید ظل‌السلطان را به تهران احضار و او را از حکمرانی بر تمام ایالت‌ها عزل و حکومتش را منحصر به اصفهان گردانید و همچنین دستور داد که به مردم آن ایالت‌ها اعلام کنند از این تاریخ (1305 هجری قمری) به بعد هر نوع آزادی و رفاه خواهند داشت18 و به علاوه قدرت نظامی ظل‌السلطان را به شدت کاهش داد.

مخبرالسلطنه هدایت از رجال دربار قاجار درباره عزل ظل‌السلطان نوشته است که شاه، واگنر اتریشی را به تفتیش فرستاد و درنتیجه آن گزارش، ناصرالدین‌شاه اساس حکمرانی ظل‌السلطان را برهم زد.19

ظل‌السلطان و آثار مربوط به دوره صفوی

همان طور که پیش از این بیان شد، ظل‌السلطان نسبت به ولیعهد شدن (شاه شدن) عقده‌ای شده بود و از آنجا که می‌دید نه‌تنها نتوانسته بود، شاه شود بلکه از حکمرانی بر اکثر ایالاتی که ناصرالدین شاه به او داده بود خلع شده و حکمرانی وی به اصفهان محدود شده، به همین دلیل تمام تلاش خود را برای حفظ حکمرانی خویش در اصفهان به کار برد.

در اینجا باید این نکته را ذکر کرد که ظل‌السلطان بارها از پدرش شنیده بود که می‌گفت: اصفهان لیاقت پایتخت شدن را دارد و با آن همه بناهای تاریخی دست کمی از پاریس و لندن ندارد.

ناصرالدین همیشه می‌گفت که ای کاش امکان داشت پایتخت را از تهران که در نزدیکی قفقاز و ترکستان قرار دارد و زیر چکمه روس‌هاست به اصفهان منتقل کند. ظل‌السلطان پس از این‌که چند بار این موضوع را از پدرش شنید، دور ندانست که شاید ناصرالدین شاه دستور انتقال پایتخت را از تهران به اصفهان صادر کند.20 و به این بهانه او را از حکمرانی در اصفهان عزل کرده و دیگر جایی برای حکمرانی به او ندهد. به همین دلیل دستور قطع درخت‌های خیابان‌ها و تخریب ساختمان‌های زیبای عصر صفوی در اصفهان را صادر کرد.21

1 ـ برای نمونه خانه بزرگ معروف به صدری و تزئینات 25 باب «خانه بزرگ» که دست‌کمی از زینت‌های عالی‌قاپو نداشت، ظل‌السلطان دستور خرابی آن را صادر کرد و هر چه میرزا سلیمان‌خان رکن‌الملک از بزرگان دربار به ظل‌السلطان گفت که آنجا را ویران نکند، ولی او نپذیرفت و آنجا را ویران کرد.22

2 ـ کاخ هفت دست عباسی، این کاخ شامل تختگاه و طرفین آن حجرات فو قانی و تحتانی هفت دست و جلو تختگاه، باغچه هفت دست و پله‌های دو طرف معبر همه با سنگ مرمر و همچنین به نقاشی‌ها و تذهیب‌هایی آراسته شده بود. ظل‌السلطان گفت ویرانش کنند و گرچه حاج محمدابراهیم ملک‌التجار هفت هزار تومان (7000) پول داد تا او را منصرف کند، ولی او نپذیرفت و آنجا را خراب کرد.23

3 ـ عمارت آینه‌خانه نیز به دستور ظل‌السلطان خراب شد.24

ظل‌السلطان علاوه بر تخریب ساختمان‌های تاریخی در اصفهان، باغ‌های مهم تاریخی و بهشت‌مانند اصفهان25 همچون باغ و قصر سعادت‌آباد، بهشت برین، انگورستان، بادامستان، نارنجستان، کلاه فرنگی، باغ‌تخت، باغ آلبالو، باغ طاووس، عمارت و باغ نقش‌جهان، باغ زرشک، عمارت خسروخانی، عمارت خورشید، باغ فتح‌آباد، باغ چرخاب، عمارت و سردر باغ هزارجریب، باغ قوشخانه و باغ نظر26 را ویران کرد.

ظل‌السلطان علاوه بر این‌که خود آثار زیادی از دوره صفویه را ویران کرد دست اطرافیان خود را نیز در این زمینه باز گذاشته بود که از آن جمله است؛ عمارت نمکدان که میرزا رضاخان، منشی ظل‌السلطان سال 1306 هجری قمری خراب کرد.27

همچنین کسرائیل خانم مشهور به بانوی عظمی خواهر ظل‌السلطان (ملقب به افتخارالدوله) آثاری چون قصر جهان‌نما، باغ خرگاه، تالار طویله، بهشت آئین و عمارت اشرف را خراب کرد.28

با توجه به مواردی که ذکر شد، مشخص می‌شود که ظل‌السلطان علاوه بر این که در نابودی آثار دوران صفویه سهم داشته، بلکه نقش فراوانی نیز در این زمینه بازی کرده است و دست اطرافیان خود را باز گذاشته بود.

پی‌نوشت‌ها:

1 ـ عفت‌السلطنه دختر رضا قلی‌بیک، غلام و پیشخدمت بهمن میرزا پسر چهارم عباس‌میرزا نایب‌السلطنه بود * 2 ـ مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران، ج چهارم، کتابفروشی زوار، بی‌جا، 1363، ص 79* 3 ـ جورج. ن، کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه وحید مازندرانی، ج 1، انتشارات علمی و فرهنگی، بیجا، 1362، ص 546*4 ـ حسن پیرنیا ـ عباس اقبال، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض قاجاریه، انتشارات خیام، بی‌جا، 1380، ص 848*5 ـ بامداد، همان، ص 81*6 ـ مسعود میرزا در سال 1285 هجری شمسی از طرف دربار به او لقب «ظل‌السلطان» داده شد بامداد، همان، ص 81*7 ـ کرزن، همان، ص 546*8 ـ دوستعلی خان معیرالممالک، رجال عصر ناصری، نشر تاریخ ایران، تهران، 1361، ص 225*9 ـ خسرو معتضد، ظل‌السلطان از فراموشخانه تا گنجینه خسروی، انتشارات البرز، تهران 1362، ص 198* 10 ـ بامداد، همان، صص82 و 83*11 ـ افضل‌الملک، همان، ص 328*12 ـ معیرالممالک، همان، ص 225*13 ـ کرزن، همان، ج اول، ص546*14 ـ محمود حکیمی، ایران در عصر ناصرالدین شاه، انتشارات قلم، بی‌جا، 1379، ص 129*15 ـ ژنرال واگنردوترس تود اتریشی مستشار و معلم پیاده‌نظام و سواره‌نظام، پل‌سازی و... بود که در سال 1878 میلادی به خدمت سپاه ایران در آمد. ن.ک، مهدی بامداد در کتاب شرح حال رجال ایران ص 78*16 ـ معتضد، همان، ص 364*17 ـ معتضد، همان، صص 197 و 364*18 ـ بامداد، همان، صص 86 و 90*19 ـ مخبرالسلطنه هدایت، خاطرات و خطرات، انتشارات زوار، تهران، 1344، ص 149 و عباس میرزا ملک‌آرا، شرح‌حال عباس میرزا ملک‌آرا، نشر بابک، تهران، 1361، صص 105 و 106*20 ـ معتضد، همان، ص 635 و 711*21 ـ بامداد، همان، ص 99*22 ـ میرزا حسن‌خان جابری‌انصاری، تاریخ اصفهان، تصحیح جمشید مظاهری، انتشارات مشعل، بی‌جا، 1378، صص 156 و 157*23 ـ انصاری، همان، ص 157*24 ـ همان، ص 158*25 ـ علی میرمعصومی، شهر اصفهان، انتشارات پیام آزادی، بی‌جا، 1378، ص 95*26 ـ بامداد، همان، ص 99*27 ـ انصاری، همان، ص 159*28 ـ همان، ص 232.

حسن جمشیدزاده / پژوهشگر تاریخ معاصر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها