حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به بیان دیگر، تهرانیها آنقدر سرگرم و مشغولند به زندگی و نفس کشیدن، که فراموششان میشود پرندگانی هستند، که بودند، در بالای سرشان و دریغ میکنند از بذل خورده نانی یا مانده برنجی از آنها یا معماری بیهویتی که این روزها از سر و روی بناهای تاریخی پایتخت بالا میرود، فاقد بستر و فضای لازم است برای نزول و فرود پرندگان.
شبههای بر اینکه این موارد میتواند از جمله دلایل کمتر دیده شدن پرندگان در آسمان تهران باشد، وارد نیست، اما نگاه دیگر باید، ژرفتر و حسابشدهتر. آنچه پرندگان را از پایتخت فراری داده، نه فقط بیمحبتی و کمبود فضا که آلودگی فراتر از هشدار و اضطرار است که بر آن سایه افکنده.
تهران آنقدر دود و دم و آلودگی دارد که انسانها را نیز گریزان کرده و آنها که ماندهاند همه به حکم جبر و از سر ناچاری؛ پرندگان بیچاره که دیگر تکلیفشان مشخص است. سالهاست کارشناسان محیط زیست هشدار میدهند به کوچ پرندگان از آسمان پایتخت، که هر چه گنجشک و فاخته و دمجنبان و شاهطوطی و یاکریم همه بار سفر بستهاند و ماندهاند کلاغ و زاغ و زاغچه که اندکی مقاومترند.
دور نیست روزهایی که مردمان تهران صبحگاه چشمهای خود را با آواز گنجشکها و یاکریمهای نشسته بر پنجره اتاقها میگشودند، اما این روزها اگر فرصتی دست دهد و دل و دماغی مانده باشد برای بالاگرفتن سر و دیدن آسمان، کمتر میتوان سراغ گرفت از آن مرغکان خوشالحان.
آنچه گفته شد، بهانهای است برای تاکید بر اتخاذ بینش عمیقتر و واقعبینانهتر برای مواجهه با مشکلات شهری و اجتماعی.
سهل و سادهانگاری، گرهی از مشکلات باز نمیکند که بماند، دامن میزند به سادهلوحی و عوامگرایی که کشور چند سالی است گرفتارش شده. رفع معضلات ریز و درشت تهران، خاصه فرهنگیاش، تعقل و تدبر میطلبد وگرنه همواره در لایههای سطحی سیر کردن همان تکرار مکررات خواهد بود.
مردم مهربانتر خواهند شد اگر مناسبات انسانی و اخلاقی غصب شدهشان احیا گردد و پرندگان به آسمان پایتخت باز خواهند گشت اگر تهران همان چنارستان پاک سابق شود؛ همان که ییلاق ری بود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....