معمای پلیسی

سرقت مرگبار از خانه مرد تنها

سرگرد مشفق هنوز نوشتن خاطره‌اش را تمام نکرده بود که تلفن اتاقش زنگ خورد و به او خبر دادند قتلی در خیابان نیاوران رخ داده است. کارآگاه سریع خودش را به محل جنایت که طبقه دوم ساختمانی هشت طبقه بود، رساند. همین ‌که وارد خانه شد، به هم ریختگی اسباب و اثاثیه توجه‌اش را جلب کرد.
کد خبر: ۶۹۶۷۰۲

به نظر می‌رسید قاتل یا قاتلان دنبال شیء یا مدرکی خاص می‌گشتند و به همین دلیل همه جا را زیر و رو کرده‌اند. افسر نگهبان کلانتری برای ارائه توضیحات اولیه جلو آمد و گفت مقتول مردی پنجاه ساله به نام حسام بود که از خانواده‌اش جدا شده و تنها زندگی می‌کرد. او بسیار ثروتمند بود و همیشه در خانه‌اش مبلغ زیادی پول نقد و ارز نگه می‌داشت، اما ظاهرا همه آنها به سرقت رفته است.

کارآگاه درباره نحوه کشف جسد پرسید و افسر نگهبان هم گفت برادر مقتول بعد از چند بار تماس وقتی جوابی دریافت نکرده نگران شده و به آپارتمان او آمده و پلیس را هم خبر کرده است. برادر مقتول در گوشه‌ای نشسته بود و سیگار می‌کشید. عصبی و پریشان به نظر می‌رسید. مشفق قبل از حرف زدن با او ترجیح داد اول سراغ جسد برود. وقتی بالای سر جنازه حاضر شد، پزشک کشیک پزشکی قانونی نیز کارش را تمام کرد. آنها با هم احوالپرسی کردند و دکتر گفت: «این خیلی بد است که ما باید همیشه چنین جاهایی همدیگر را ببینیم. چند بار قول دادی سری به من بزنی ولی امان از بی‌وفایی.»سرگرد عذرخواهی کرد و گفت: «خودت که می‌دانی سرم خیلی شلوغ است.»

ـ حتما حالا هم گزارش این قتل را می‌خواهی.

کارآگاه به نشانه تائید سری تکان داد.

ـ دور گلویش کبودی هست، اما علت قتل ضربه چاقویی است که از پشت به او زده‌اند. فعلا چیز دیگری نمی‌توانم بگویم.

مشفق گفت: «به این حرفت عادت کرده‌ام هیچ وقت مطلب زیادی برای گفتن نداری.»

دکتر با این لحن سرگرد آشنا بود و به دل نگرفت. مشفق جنازه را برانداز کرد. حسام مردی تنومند و قوی‌هیکل بود. او سپس سراغ برادر مقتول رفت، خودش را معرفی کرد و گفت: «شما مطمئن هستید چیزی به سرقت رفته است؟»

ـ برادرم همیشه در خانه پول نگه می‌داشت ولی الان اثری از آنها نیست.

ـ چیز دیگری ندزدیده‌اند؟

ـ تا جایی که من می‌دانم نه.

برادر مقتول به شخص خاصی مظنون نبود، اما یکی از همسایه‌ها اطلاع داد آن روز مردی به عنوان نظافتچی به خانه حسام آمده بود. همسایه، نظافتچی را می‌شناخت و مشخصات او را به مشفق داد. سرگرد دستور دستگیری او را صادر کرد و همراه برادر مقتول راهی اداره آگاهی شد تا کارهای اداری لازم را انجام بدهد. برادر مقتول پشت‌سر هم سیگار می‌کشید، اما مشفق ملاحظه‌اش را می‌کرد و اعتراضی نمی‌کرد.

ـ چند بار به حسام گفتم بیا با من زندگی کن، اما به گوشش نرفت. بیشتر از ده بار گفتم برای چه این همه پول در خانه نگه می‌داری باز هم توجه نکرد. سرگرد جواب داد: «در بیشتر جرم‌ها خود کسی که قربانی می‌شود بی‌احتیاطی می‌کند.»

ـ من مانده‌ام چطور کسی زورش به برادرم رسیده که او را خفه کند؟

مشفق شیشه خودرویش را پایین داد و گفت: «کسی که می‌خواهد قتل انجام بدهد معمولا از نظر روانی در شرایط خوبی نیست. به هر حال دستور دادم نظافتچی را بازداشت کنند. اگر فرار نکرده باشد بزودی گیر می‌افتد.»

یک ساعت بعد از این‌که دو مرد به اداره رسیدند، مرد نظافتچی را دستبند به دست به اتاق سرگرد آوردند. کارآگاه نگاهی به او انداخت. مردی میانسال بود با هیکلی متوسط.

ـ می‌دانی به چه اتهامی دستگیر شده‌ای؟

مرد نمی‌دانست. همین‌که کلمه قتل را از زبان مشفق شنید، رنگش پرید.

ـ قتل؟ من؟ به خدا من کاری نکردم. شما را قسم می‌دهم آزادم کنید من زن و بچه دارم.

مرد نظافتچی شروع به گریه و التماس کرد. کارآگاه از او خواست آرام باشد و تمام اتفاقاتی را که در خانه حسام افتاده، توضیح بدهد.

ـ من دو هفته یک بار برای نظافت می‌روم. امروز هم رفتم و خانه را جمع و جور کردم. حدود ساعت 7 بعدازظهر بود که بیرون آمدم. هیچ اتفاقی هم نیفتاده بود.

ـ چطور حرفت را ثابت می‌کنی؟

نظافتچی هیچ مدرکی برای اثبات حرف‌هایش نداشت و به جای دلیل آوردن باز هم شروع به زاری و خواهش کرد. مشفق از پشت میز بلند شد. اول نگاهی به برادر مقتول و بعد نگاهی به نظافتچی انداخت و خطاب به یکی از آنها گفت: «تو می‌توانی بروی.» و بعد رو به نفر دوم کرد و گفت: «حالا می‌خواهم تو ماجرای قتل را دقیق توضیح بدهی.»

شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کدام یک از دو مرد قاتل است و کارآگاه چگونه این موضوع را فهمید؟

پاسخ معمای شماره قبل: خراش‌های روی بازوی مقتول نشان می‌داد او موقع قتل از خودش دفاع کرده و حرف‌های مادرشوهرش درباره کشتن عروس در خواب صحت ندارد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها