«جامعه را مدیریت نکرده ایم» این جمله را سالها پیش یک استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران در گفتگویی به من گفت. همان روز وقتی از دفتر آن فرد بیرون می آمدم ، ذهنم درگیر مصداق هایی بود که در آن گفتگو به بحث گذاشتیم.
کد خبر: ۶۸۶۸۳
از سر اتفاق اشاراتی هم به کنکور در آن مصاحبه شده بود. اشاراتی که از سر بی تجربگی من پخته تر نشد یا به صورت یکی از محورهای گفتگو در نیامد. اما آن جمله که فکر می کنم تیتر گفتگوی ما هم شد، تا همیشه در ذهنم زنگ می زند. ما جامعه را مدیریت نکرده ایم تا این روزها یکی از بزرگترین مصداق های این عدم مدیریت سردرگمی بیش از یک و نیم میلیون جوان در سال باشد. یک و نیم میلیون نفری که در بهترین حالت فقط یک پنجم آنها به دانشگاه راه پیدا می کنند که تازه همان هم آغاز ماجراهایی است که راهش معمولا به ترکستان ختم می شود. اما چرا کار به اینجا کشید؛ کنکور دیگر فقط یک سد آموزشی نیست که از دل آن ، آنها که کوشاترند بیرون بیایند ؛ بلکه کم کم به آبروی جامعه ایرانی تبدیل شده است. حالا ممکن است در این بین استثناهایی هم باشند که کنکور را به شکل پدیده ای روزمره ببینند، اما خودمان را گول نزنیم که وجه غالب جامعه این گونه فکر نمی کنند. وجه غالب جامعه حالا به فکر «سواد» نیست. در درجه اول به فکر آبرو {بخوانید کلاس} اجتماعی است. آبرویی بی ثبات که مثل آسپیرین عمل می کند. در کوتاه مدت باعث سربلندی فرد و خانواده اش و در بلند مدت باعث سردرگمی می شود. قرص آرام بخش در نهایت ساعتی آدم را آرام می کند، اما دوباره برمی گردد. برگشتنی که دیگر باعث مشکلات وحشتناکی شده است. بار روانی پذیرفته شدن و به جایی نرسیدن یا اصلا پذیرفته نشدن در کنکور دست کمی از مشکلات بزرگ زندگی برای جوانان امروز ندارد. آنهایی که سالها پیش از کنکور، توانایی هایشان را با کنکور می سنجند و حالا... حالا چرا گزاره «ما جامعه را مدیریت نکرده ایم» صحیح است؛ چرایش ساده است. هر وقت نهادهای دولتی و حتی خصوصی تصمیم به جذب نیرو گرفتند، سری به آنجا بزنید. کسی لیسانس به پایین را نگاه هم نمی کند. ماجرا خیلی ساده است و تبعاتش پیچیده. مسوولان وزارت علوم تنها راه رفع این مشکل را دوباره در خود دانشگاه می جویند هر وقت راه حلی از آنها جویا می شوی ، از افزایش ظرفیت دانشگاه ها که به تناوب اتفاق می افتد سخن می گوید. حالا بگذریم که این روند هم چندان با سرعت طی نمی شود. اما واقعا چرا تا امروز حتی آنها که باید به سیاستگذاری جامعه هم بپردازند راه درمان این سوژه {مشکل} بزرگ جامعه را فقط در دانشگاه جستجو کرده اند؛ هیچ کس صف پشت کنکور را تحلیل نکرده ؛ «نگاهی به صف طویل انداخته اند و فکر کرده اند این کارها را می توان در دانشگاه هم کرد و برای هزارمین بار بی خیال این ماجرا شده اند.» و اینجاست که پارادایم عوامانه نگری حتی در برنامه ریزی اجتماعی رخ می نماید.
برنامه ریزی و سیاستگذاری که باید خطوط فکری را به سمت کم شدن بار روانی کنکور سوق دهد، خود به این بار می افزاید. البته از یاد نبریم که ظرفیت دانشگاه ها هم بالاخره باید افزایش پیدا کند، اما نباید فراموش می کردیم که همه چیز در دانشگاه خلاصه نمی شود. کنکور کم کم از یک پدیده اجتماعی فرهنگی به غولی تبدیل می شود که شکستن شاخش کار هر کسی نیست. اگر به خودمان نیاییم ، سال دیگر خیلی دیر است. فکری به حال پشت کنکوری هایی بکنیم که شکست می خورند و جامعه آنها را بی استعداد، بی فکر و تمام چیزهای بد دیگر دنیا می داند. خودمان سرمایه های خودمان را هدر ندهیم.