معمای پلیسی

انتقام‌ شبانه

شب از نیمه گذشته بود که به سرگرد مشفق خبر دادند جنازه مردی را در دفتر کارش در خیابان سهروردی جنوبی پیدا کرده‌اند. مقتول مردی چهل و هفت ساله به نام برزو بود که در زمینه ساختمان‌سازی فعالیت می‌کرد. مشفق وقتی به محل حادثه رسید، جنازه مقتول را در حالی که در اتاق کارش روی زمین افتاده بود، مشاهده کرد. خون زیادی از او رفته و اثر جراحت چاقو روی پهلوی چپش دیده می‌شد.
کد خبر: ۶۷۳۵۴۱

کارآگاه وقتی جسد را با دقت بررسی کرد، متوجه آثار بخیه روی پهلوی چپ شد. احتمالا برزو بتازگی جراحی کرده و هنوز کاملا بهبود نیافته بود. افسر کلانتری به کار‌آگاه گزارش داد همسر برزو بعد از نگرانی از غیبت شوهرش به دفتر مراجعه کرده و جسد را دیده است.

مشفق ابتدا از زن بازجویی کرد. زن در حالی که گریه می‌کرد، گفت: «ساعت از دو شب که گذشت، چند بار با موبایل برزو تماس گرفتم، اما جواب نداد. تلفن دفتر را هم کسی جواب نمی‌داد. تا ساعت 11 صبر کردم و بعد خودم را به اینجا رساندم و جسد را دیدم.»

ـ شما به شخص خاصی مشکوک نیستید؟

ـ شوهرم تازگی‌ها با یکی از شرکایش به اسم داوود به مشکل برخورده بود. آنها سر 95 میلیون تومان با هم اختلاف داشتند، اما بعید می‌دانم داوود چنین آدمی باشد که کسی را بکشد.

کار‌آگاه تمام دفتر را بدقت برانداز کرد، به نظر نمی‌رسید از آنجا سرقتی شده باشد. از طرفی قاتل قطعا فردی آشنا بوده که می‌دانسته برزو چه ساعتی در دفتر تنهاست و براحتی توانسته وارد آنجا شود. مشفق بعد از اتمام بازرسی‌های اولیه، سراغ لپ‌تاپ روشن مقتول رفت و دید او در حال چت با زنی به اسم بهاره بوده است. او به همسر مقتول گفت: «شما خانمی به نام بهاره را می‌شناسید؟»

ـ خواهر برزو است. دو سالی است در کانادا زندگی می‌کند.

مشفق چاره‌ای نداشت جز این‌که متن چت را بخواند. اطلاعات مهمی در آن وجود داشت. برزو از اختلافات طولانی و عمیقی حرف زده بود که با همسرش داشت. نوشته بود: «باید طلاقش بدهم. دیگر راهی برایم نمانده،‌اما او بدجوری کیسه دوخته و می‌خواهد پول زیادی از من بگیرد، اما می‌دانم چطور حالش را بگیرم.»

سرگرد نگاهی به همسر برزو انداخت. بعید نبود قتل کار او باشد. چاره‌ای نداشت جز این ‌که دستور بازداشت او را صادر کند. زن در حالی که بسیار عصبانی بود، سعی می‌کرد مقاومت کند، اما فایده‌ای نداشت و باید به بازداشتگاه منتقل می‌شد. مشفق همان شب داوود را هم بازداشت کرد، اما او نیز منکر قتل شد: «من یک هفته‌ای است که از برزو خبری ندارم. با هم قهر بودیم. خیلی‌ها با او اختلاف داشتند که می‌توانم اسم‌شان را بگویم. هر کسی بوده، می‌دانسته برزو تازه عمل کرده و چاقو را کجا باید بزند.»

مشفق تصمیم گرفت از اطلاعات داوود استفاده کند. به این ترتیب فهرستی از مظنونان تهیه شد و همه آنها بازجویی شدند، اما مدرکی علیه هیچ‌کدام وجود نداشت و همسر و شریک مقتول همچنان مظنونان اصلی بودند تا این که بالاخره یکی از‌ آنها که مشفق هم معتقد بود او عامل جنایت است، به قتل اقرار کرد.

ـ آن شب صبر کردم تا دفتر برزو خالی شود بعد سراغش رفتم. داشت با رایانه کار می‌کرد. فکر کرد آمده‌ام تا درباره اختلافات‌مان صحبت کنیم، اما من اصلا نمی‌خواستم حرفی بزنم. از قبل تصمیم خودم را گرفته و نقشه را کشیده بودم. همین که برزو به طرفم آمد، ضربه چاقو را به او زدم. هیچ سرنخی هم از خودم به جا نگذاشتم و فکر نمی‌کردم کسی به من شک کند.

شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کدام‌یک از مظنونان قاتل است و چرا؟

پاسخ معمای شماره قبل: صاحب کارگاه درباره دلیل بی‌گناهی کارگرش گفته بود از ساعت هشت شب تا زمان سرقت همراه هم بودند. سرگرد به این فکر کرد که این مرد زمان سرقت را از کجا می‌داند؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها