حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
سیاوش پس از آن که نزد رستم آموزشهای لازم را میبیند به کاخ پدر بازمیگردد و با استقبال کیکاووس مواجه میشود. کیکاووس جشنی برای بازگشت پسرش برگزار میکند که در این جشن اتفاقات تلخی کلید میخورد؛ سودابه دختر شاه هاماوران که همسر کیکاووس و نامادری سیاوش است، عاشق و شیفته او میشود. این زن وقتی با ممانعتهای سیاوش از عشقش روبهرو میشود نزد کیکاووس رفته و میگوید که سیاوش قصد خیانت به پدر را دارد و دل به عشق سودابه بسته است.کاووس در این اندیشه بود که سیاوش را به کیفر گناه بکشد، اما در آزمایش، شاه نخست جامه و دست سودابه را بویید و در آن بوی شراب یافت و در دست و بر سیاوش، بوی گلاب به مشامش رسید؛ و دانست که سودابه به ناراستی سخن گفته و پسرش بیگناه است. خواست که سودابه را بکشد، از شاه هاماوران ترسید که مبادا به کینخواهی برخیزد.سپس کیکاووس ماجرا را با موبدان مطرح کرد و آنها گفتند که باید سیاوش و سودابه را بیازمایی. آنها گفتند آتش بر انسان بیگناه اثر نکرده و او را نمیسوزاند. راه این آزمایش هم در این است که یکی از این دو نفر از آتش عبور کنند:
چنین است سوگند چرخ بلند
که بر بیگناهان نیاید گزند
کیکاووس، سیاوش و سودابه را نزد خود خواند و ماجرا را بر آنها گفت. پس از ادامه تهمتهای سودابه سیاوش گفت با شنیدن این تهمتها حتی آتش دوزخ هم در برابرش کوچک جلوه میکند و مطمئن است که میتواند به سلامت از آتش بگذرد. پس این آزمایش را پذیرفت و فردای آن روز آماده شد تا از میان آتش گذر کند.سیاوش وارد دشت شد و پس از احترام به پدر وارد آتش شد و به سلامت از آن بیرون آمد:
چنان آمد اسپ و قبای سوار
که گفتی سمن داشت اندر کنار
چو بخشایش پاک یزدان بود
دم آتش و آب یکسان بود
سیاوش سالم از کوه آتش بیرون میآید و با شادی سپاهیان و مردم مواجه میشود. شاه تصمیم میگیرد سودابه را بکشد، اما سیاوش وساطت کرده و او را از این کار منع میکند. البته سرنوشت یا تقدیر نامیمون دست از سیاوش برنمیدارد و او دچار اتفاق تلخ دیگری هم میشود.پس از چندی، تورانیان در مرزهای ایران دست به تدارک جنگ زدند. هنگامی که دو سپاه روبهروی یکدیگر آماده جنگ شدند، افراسیاب شبی در خواب دید که ایرانیان بر او غلبه یافته، او را دست بسته نزد کیکاووس برده و میخواهند به دو نیمش کنند. ستارهشناسان و خوابگزاران او را از دست زدن به جنگ منع کردند و صلاح کار را در صلح و سازش دیدند.
رستم مامور شد نزد کیکاووس رفته قرارداد صلح را به نظر وی برساند. کیکاووس پس از آگاهی بر رویدادها به رستم پرخاش کرد و از او خواست که بازگردد، همه گروگانهای تورانی را بکشد، هدایایشان را به آتش افکند و با تورانیان به جنگ برخیزد.
اما رستم به شاه تذکر داد که پیمانشکنی او و سیاوش کاری ناشایسته است. کیکاووس خشمآلوده رستم را به سیستان فرستاد و به سیاوش نامه نوشته، از او خواست تا با افراسیاب بجنگد.
سیاوش اجرای دستور پدر را نابخردانه دید و سپردن سپاه به طوس را نیز غیرعاقلانه دانست. پس با دو پهلوان از هواداران و یاران خود به مشورت نشست و پس از جلب موافقت آنان، آهنگ آن کرد که به افراسیاب پناهنده شود. یکی از آن دو پهلوان که زنگه نام داشت، نزد افراسیاب رفت و برای او شرح داد که بهای آشتی با او برای سیاوش بس سنگین بوده است و اکنون از او میخواهد که اجازه دهد تا به توران برود و در خدمت او باشد.افراسیاب درخواست شهزاده دلآزرده را پذیرفت و موافقت خود را طی نامهای به او اعلام کرد. سیاوش سپاه را به بهرام سپرد و همراه افراسیاب به توران زمین رفت. پیران ویسه، سردار افراسیاب دختر خود جریره را به همسری سیاوش درآورد و افراسیاب نیز دختر خود فرنگیس را به زنی به او داد.افراسیاب، کشور پهناوری را تا چین به سیاوش سپرد. سیاوش شاد گشت و با فرنگیس و پیران روان شدند تا به مکانی رسید که از سویی به دریا و از سوی دیگر به کوه راه داشت. آنجا را برای بنای عظیمی سزاوار دانست و فرمود تا کاخ و ایوان باشکوهی بنا کنند. پس از رنج بسیار گنگ دژ ساخته شد. بنایی به وجود آمد که در شکوه و عظمت و خرمی و صفا بینظیر بود.گرسیوز به سیاوش حسادت کرد و این حسد مقدمات این را فراهم کرد که گرسیوز بخواهد سیاوش را از سر راه بردارد. او توانست میانه او و افراسیاب را شکرآب کرده و موجب کشتهشدن سیاوش شود.
او پس از برهمزدن میانه سیاوش و افراسیاب، این پهلوان ایرانی را دستگیر کرد. افراسیاب در پاسخ اعتراضهای فرنگیس چشمان او را که پنج ماهه باردار بوده، کور کرده و از خود راند. سپس سر سیاوش را هم در تشتی زرین بریدند و از خون او روی زمین گیاهی رویید که به آن خون سیاوشان میگویند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....