داستان زندگی مجرم حرفه‌ای از روزهای آرامش تا زندان

سختگیری‌های خانواده، زندگی‌ام را خراب کرد

نام و تاهل: «جواد ـ و»، مجرد سن: 31سال تحصیلات: دانشجوی انصرافی اتهام و محل دستگیری: سرقت ـ استان تهران یگان دستگیرکننده: پلیس پیشگیری
کد خبر: ۶۶۸۸۹۸

جواد در خانواده‌ای معمولی به دنیا آمد و تا زمان سربازی زندگی ساده‌ای داشت. او می‌گوید: «یک خواهر و یک برادر دارم. پدرم کارمند یک شرکت خصوصی بود که البته حالا بازنشسته شده است. مادرم هم خانه‌دار بود. تا وقتی مدرسه می‌رفتم، همه چیز خوب بود. البته نمراتم تعریف چندانی نداشت، اما هرطور بود، دیپلمم را گرفتم و به سربازی رفتم. مشکلی که قبلا در خانواده‌ داشتم، این بود که خیلی به من سخت می‌گرفتند و تقریبا اجازه نمی‌دادند هیچ کاری انجام دهم. حتی یک دوست هم نداشتم و هیچ وقت نمی‌توانستم غیر از مدرسه یا مهمانی‌های خانوادگی، جایی بروم. سختگیری‌های والدینم خیلی اذیتم می‌کرد، اما وقتی سربازی رفتم، یکدفعه دیدم آزاد هستم و در ساعاتی که در پادگان نیستم، هر جا بخواهم می‌روم و هر کاری بخواهم انجام می‌دهم. این فرصت برای من غیرمنتظره و یکدفعه‌ای بود. به همین دلیل خیلی زود از راه به‌در شدم. با چند نفر دوست شدم که معتاد بودند و مرا هم به مصرف مواد تشویق کردند. خانواده من ساکن شمال هستند و دوران سربازی من در جنوب بود، بنابراین آنها اصلا نمی‌توانستند بفهمند من چه کار می‌کنم و با چه افرادی رفت و آمد دارم.»

متهم ادامه می‌دهد: «در دوران سربازی معتاد نشدم حقیقتش با این‌که هر از گاهی مواد مصرف می‌کردم، همیشه از این‌که خودم تنهایی مصرف کنم، می‌ترسیدم. نگران این بودم که حال و روزم خراب شود و وقتی به خانه‌مان برگردم، روزگارم را سیاه کنند. دوران سربازی به این شکل تمام شد و بعد از آن در دانشگاه قبول شدم و به تهران آمدم. در رشته روان‌شناسی قبول شده بودم، اما نتوانستم درس بخوانم.»

متهم درباره دلایل ترک تحصیل می‌گوید: «دانشجو بودن برای من به معنی آزادی مطلق بود در زمان سربازی باز هم تحت کنترل بودم و باید در پادگان می‌ماندم، اما در دوره دانشجویی هیچ قید و بندی نداشتم. اصلا سر کلاس‌ها نمی‌رفتم و بیشتر وقتم را صرف گشت و گذار در شهر می‌کردم. پولی که پدرم به من داده بود، خیلی زود تمام شد. دیدم این‌طور نمی‌شود. چند بار بهانه آوردم و باز هم پول گرفتم، اما خرجم خیلی بیشتر بود. با چند نفری دوست شده بودم و با هم خرج می‌کردیم. آدمی که اهل مواد باشد، سریع در جمع صدهزار نفری کسی مثل خودش را پیدا می‌کند. من هم آدم‌هایی را عین خودم پیدا کردم و با آنها دوست شدم. از آن به بعد مصرف موادم بیشتر شد و می‌شود گفت معتاد حرفه‌ای شدم، البته آن زمان خودم قبول نداشتم.» جواد در آغاز ترم دوم دانشگاه برای همیشه تحصیل را رها کرد. او می‌گوید: «البته خوابگاه را تحویل ندادم، تا اواسط ترم به خوابگاه می‌رفتم، اما در کلاس‌ها شرکت نمی‌کردم. حالم خیلی خراب شده بود. با پیشنهاد یکی از دوستانم که البته دانشجو نبود، تصمیم گرفتم دزدی کنم. چون موتورسواری بلد بودم، من رانندگی می‌کردم و دوستم کیف‌قاپی می‌کرد. اواسط ترم بود که دستگیر شدیم. پدرم وقتی فهمید، سریع به تهران آمد. او خیال می‌کرد اشتباهی شده است، اما وقتی فهمید من معتاد هستم و دزدی می‌کنم چیزی نمانده بود سکته کند. از آن به بعد رابطه‌ ما به طور کامل قطع شد. من یک‌سال را در زندان ماندم و وقتی بیرون آمدم، دیدم چاره‌ای جز دزدی ندارم. به خانه پدرم نمی‌توانستم برگردم. هیچ کاری هم نداشتم برای همین به خانه یکی از مجرمان حرفه‌ای که با او در زندان آشنا شده بودم، رفتم.»

جواد از آن به بعد به مجرمی حرفه‌ای تبدیل شد. او می‌گوید: «دومین سابقه‌ام هم به اتهام کیف‌قاپی است. خیلی بدشانسی آوردیم. در حالی که با موتور فرار می‌کردیم یکدفعه از یک فرعی ماشینی جلوی ما پیچید و تصادف کردیم. بعد مردم سرمان ریختند و حسابی کتک‌مان زدند و ما را تحویل پلیس دادند. آن روز آنقدر کتک خورده بودم که فکر نمی‌کردم زنده بمانم. مرا به بیمارستان بردند و دو روزی هم بستری بودم. بعد از آن مرا به بازداشتگاه فرستادند و این دفعه دو سال تمام در زندان ماندم.»

متهم بعد از آزادی باز هم دست از جرم نکشید. او می‌گوید: «اگر پدر و مادرم آن همه سختگیری نمی‌کردند، شاید من هم از آزادی و فرصتی که بدست آورده بودم، استفاده بهتری می‌کردم. رفتار آنها با من در زمان نوجوانی باعث شد آینده‌ام خراب شود. دومین بار بعد از آزادی باز هم همان شرایط سابق برجا بود. یک‌بار با خانه‌مان تماس گرفتم، اما پدرم فحش داد و تلفن را قطع کرد. این آخرین باری بود که صدای او را شنیدم و الان اصلا از خانواده‌ام خبری ندارم.
به هرحال رفتار آنها باعث شد من مجرمی حرفه‌ای شوم. این بار به اتهام سرقت داخل خودرو دستگیر شده‌ام و فعلا تکلیفم معلوم نیست.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها