جوانی هجده ساله و از اتباع کشور افغانستان که در شهرک غرب تهران خون به پا کرده، یکی از این متهمان است. او درباره انگیزهاش از قتل میگوید: «با دوستانم زمین فوتبال کرایه کرده بودیم. وقتی سئانس ما تمام شد، تیم بعدی چون تعدادش کم بود، از ما خواست بمانیم و با آنها بازی کنیم، اما بعد از پایان بازی گفتند باید نیمی از کرایه زمین را بپردازیم. ما سر این موضوع مشاجره کردیم و من که عصبانی شده بودم، چاقو کشیدم و چهار نفر را زدم که یکی از آنها فوت شد.»
یکی دیگر از این متهمان هنگامی که به مهمانی رفت، دست به جنایت زد. او گفت: «برای ملاقات دوستم به خانهاش رفته بودم. به دلیل مشکلاتی که دارم، احساس ناراحتی کردم و از دوستم خواستم به داروخانه برود و برایم قرص بخرد، اما او با تاخیر زیادی برگشت. من از این موضوع بشدت عصبانی شده بودم. به همین دلیل بعد از بازگشت وی درگیر شدیم و با ضربه چاقو او را کشتم. من اصلا نمیخواستم چنین کاری بکنم، اما در آن لحظات از شدت عصبانیت نتوانستم خودم را کنترل کنم و حالا از کاری که کردهام، بشدت پشیمان هستم.»
تقریبا همه افرادی که در پی خشم و عصبانیت و بدون انگیزه و برنامهریزی قبلی دست به جنایت میزنند، لحظاتی بعد هنگامی که از نظر روانی به تعادل میرسند و متوجه عمل خود میشوند، بشدت احساس پشیمانی میکنند، اما این ندامت در نتیجه کار تفاوتی ایجاد نمیکند. حقیقت این است که آنها جان انسانی دیگر را گرفته و خودشان نیز به قتل عمد متهم شدهاند.
جوانی گیلانی به نام فریبرز یکی از شش متهمی است که بتازگی در جریان نزاع دستش به خون آلوده شده است. او میگوید: «با پسری هجده ساله دعوایم شد. موضوع دعوا خیلی پیشپا افتاده بود و اصلا فکر نمیکردم درگیری ما شدید شود. اول کمی با هم مشاجره کردیم. بعد بشدت عصبانی شدم، طوری که متوجه اعمال و رفتارم نبودم و اصلا نمیتوانستم خودم را کنترل کنم. به همین دلیل چاقویی را که همراه داشتم، بیرون کشیدم و با آن ضربهای به او وارد کردم. وقتی خون را دیدم، بشدت ترسیدم و فرار کردم، اما خیلی زود به دام افتادم و فهمیدم آن پسر مرده است. من اصلا قصد نداشتم او را بکشم و نمیدانم چرا چنین اتفاقی افتاد.»
قتل جوانی سی ساله به دست برادر کوچکش، یکی دیگر از این جنایتهاست. دو برادر مدتی قبل تصمیم گرفتند جدا از والدینشان با هم زندگی کنند. به همین دلیل خانهای کرایه کردند، اما روز حادثه بر سر گرفتن کلید خانه با هم مشاجره کردند و هر دو در حالی که بشدت عصبانی بودند، با چاقو ضرباتی به یکدیگر زدند که برادر بزرگتر جان باخت و برادر دیگر زخمی و روانه بیمارستان شد. این نزاع نیز بدون انگیزه قبلی و کاملا اتفاقی رخ داد.
کارشناسان معتقدند کنترل خشم از جمله مهارتهای اکتسابی است که افراد با توجه به آموزشهایی که در طول دوران زندگی بویژه دوران رشد دریافت میکنند، به آن دست مییابند.
سعید هرمزی، روانشناس میگوید: «خشم هیجانی پایهای است که در همه افراد وجود دارد، اما نکته مهم، نحوه نشاندادن واکنش است. در بسیاری از موارد خشم از ناکامی نشات میگیرد. افرادی که به هر دلیل به خواستههای خود نرسیدهاند و خود را بازنده و شکستخورده میدانند، دچار حس ناکامی میشوند و این حس، خشمی پنهان در آنها به وجود میآورد. خشم پنهان زمانی که شدت بگیرد ممکن است به صورت رفتاری تکانهای بروز کند، به این معنی که فرد یکباره از کوره درمیرود و رفتاری غیرمنطقی و نامعقول از خود نشان میدهد. این خشم میتواند متوجه کسی باشد که فرد او را دلیل ناکامی خود میداند یا ممکن است متوجه افراد غیر شود. بنابراین برای جلوگیری از رفتارهای هیجانی، ابتدا باید درباره ناکامی بحث کنیم.»
این کارشناس ادامه میدهد: «همه افراد در طول زندگی خود دچار حس ناکامی میشوند. کسی را نمیتوان یافت که همیشه و در همه حالات به تمامی خواستههای خود برسد و زندگیاش دقیقا مطابق برنامهریزیای که انجام داده، پیش برود.
نکته مهم این است که خواستههای خود را بر پایه واقعیات زندگی تنظیم کنیم و این را بدانیم که شکستخوردن در یک مرحله به معنی باختن کل زندگی نیست، بلکه باید بکوشیم از طریقی دیگر به خواستهمان برسیم یا اینکه هدفی دیگر را برای خود انتخاب کنیم. افرادی که توانایی حل مساله را ندارند، با یک شکست سرخورده میشوند و خشمی پنهان درون آنها به وجود میآید. در این مرحله نیز باید یاد بگیریم خشم خود را کنترل کنیم، اما این کار یکروزه امکانپذیر نیست. فرد در طول زندگی خود آموزشهایی را به صورت مستقیم و غیرمستقیم و از طریق مشاهده رفتارهای اطرافیان دریافت میکند و عمل او نیز مطابق با همین آموزشهاست. بنابراین نمیتوان انتظار داشت یکروزه از تعداد قتلهای خیابانی کاسته شود و این کار به برنامههای فرهنگی و آموزشی طولانی مدت نیاز دارد.»
احمد نیز متهم به قتلی است که در جریان نزاع خیابانی، فردی را کشته است. او میگوید: «اگر تا قبل از این به من میگفتند ممکن است به قاتل تبدیل شوم، اصلا باور نمیکردم. همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد. همراه دوستانم برای تفریح به پارکی رفته بودم که در آنجا با جوانی مشاجره کردم و بعد در حالیکه بسیار عصبانی بودم، با چاقو مرتکب قتل شدم.»
فراوانی آمار قتلهای اتفاقی، این تذکر را به دنبال دارد که باید آن را به عنوان معضلی اجتماعی و نه موضوعی شخصی بررسی کرد. داریوش محمودی، آسیبشناس اجتماعی در این باره میگوید: «برخی در تحلیل علل چنین قتلهایی به مسائل روانشناختی اشاره میکنند که کاملا هم صحیح است، اما همین علل در جامعه و فرهنگ ریشه دارد.
ما باید الگوهای تربیتی رایج در برخی خانوادهها و خردهفرهنگها را بررسی و ضعفهای آن را شناسایی کنیم. علاوه بر این باید به تحلیل این نکته بپردازیم که چه عوامل اجتماعی میتواند در میان شهروندان خشم تولید کند، مثلا گرفتاریهای اقتصادی یکی از این عوامل است. بعد از شناسایی این عوامل باید برای رفع آنها اقدام کنیم. همچنین باید بکوشیم مردم را از طرق مختلف به حفظ آرامش و خونسردی دعوت کنیم.
اخیرا صدا و سیما کار جالبی انجام داده و در میان برنامههای خود پیامهایی میدهد که بسیار سازنده و مهم است. مثلا در یکی از این پیامها نوشته شده است از کوره درنرویم. همین تلنگر کوچک میتواند افراد را به فکر وادار کند تا رفتارهای ناصحیح خود را اصلاح کنند. اقداماتی نظیر این کار باید بیشتر انجام شود و مردم در معرض تبلیغات مثبت و آموزشهای درست قرار بگیرند.»
فرهاد عمادی، حقوقدان نیز معتقد است اطلاعرسانی درباره قانون از دیگر کارهایی است که میتواند چنین قتلهایی را کاهش دهد. او میگوید: «برخی اطلاع ندارند ناتوانی در کنترل خشم و دست بردن به چاقو میتواند چه عواقب سنگینی داشته باشد.
این افراد اگرچه مجرمان سابقهدار و حرفهای نیستند و برای ارتکاب قتل تصمیم قبلی نداشتند، اما عمل آنها نوعا کشنده محسوب میشود و مطابق قانون در صورت درخواست اولیای دم، مجازات قصاص را در پی دارد.
بنابراین باید به شهروندان آموزش داد ناتوانی در کنترل خشم میتواند عواقب سنگینی داشته باشد. بتازگی این آموزشها در چند فیلم سینمایی نشان داده شده ، اما کافی نیست و باید این آموزشها در مدارس و از دوران نوجوانی به افراد داده شود، همچنین باید به آنها یاد داد که اگر احساس خسارت کردند، نباید راسا وارد عمل شوند و باید خواستهها و حقوقشان را از راههای قانونی پیگیری کنند.»
وی ادامه میدهد: «درصد زیادی از قتلهایی که نوجوانان انجام میدهند، در زمره همین قتلهای اتفاقی است و همین امر نشان میدهد باید بیش از پیش روی آموزش نوجوانان کار کرد. استفاده از مشاوران و روان شناسان و همچنین حقوقدانان در مدارس میتواند کمک بزرگی باشد که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار میگیرد.»