به نظر میرسد «ما فرشته نیستیم» به کارگردانی فلورا سام که در ایام نوروز از شبکه تهران پخش شد، آنطور که انتظار میرفت در جلب نظر تماشاگر موفق عمل نکرد. تنها نگاهی به فهرست بازیگران و عوامل این سریال و داستانی که مطرح میکند کافی است تا انتظار یک سریال کمدی جذاب را در بیننده بهوجود بیاورد؛ اما در عمل ماجرا به شکل دیگری پیش رفت.
داستانی که ما فرشته نیستیم مطرح میکند، موضوع جالبی است که برای شروع یک سریال کمدی مناسب به نظر میرسد، اما به جز این، نحوه گسترش موضوع و پیشرفت داستان هم مهم است.
ما فرشته نیستیم داستانش را طوری مطرح میکند که بیننده به ادامه تماشای آن علاقهمند میشود، اما این موضوع برای ساخت یک سریال 13 قسمتی کممایه به نظر میرسد. آنچه میتواند موضوع دزدی یک گروه از یک ارگان (که نمیدانیم چیست) را پیچیده کند، مشکلاتی است که سر راه آنها پیش میآید.
اما در این سریال، مشکل مهمی سر راه این گروه قرار نمیگیرد به جز اختلافاتی که بین خودشان است یا مشکلاتی که در زندگی شخصیشان وجود دارد.
این چهار نفر، هرکدام در زندگی شخصی خودشان درگیر مسائلی هستند که ظاهرا طرح آنها و چگونگی حل شدنشان اهمیت بیشتری از داستان دزدی دارد، اما این مسائل هم آنقدر ظرفیت ندارد که زمان طولانی سریال صرف آنها شود.
داستان زندگی این آدمها میتوانست بسیار کوتاهتر و موجزتر بیان و حل و فصل شود؛ اما همهچیز بیش از حد کش و قوس پیدا میکند. به طور کلی هر موقعیتی در سریال، بیش از آنچه در ظرف حوصله مخاطب میگنجد ادامه پیدا میکند. مثلا هر گفتوگویی تبدیل به یک بگو مگو یا به اصطلاح کلکل طولانی میشود، آدمها مدام به هم پرخاش و بحث و جدل میکنند. شاید قرار بوده این بحث و جدلها و کشمکشها بانمک باشد اما واقعیت این است که تماشای این همه درگیری لفظی و قهر و داد و بیداد، چندان خوشایند نیست.
البته برای این که موقعیتهای طولانی داستان دیدنیتر شود، تمهیداتی به کار برده شده است. مثلا از شوخیهایی استفاده میشود، آدمهای فرعی و داستانکهایشان وارد قصه اصلی میشوند و به بازیگران آزادی عمل داده میشود تا از خلاقیت خودشان برای پررنگ کردن طنز استفاده کنند. اما مساله این است که بسیاری از شوخیها تکراری هستند؛ مثل بازی با صدای ناهنجار خروپف که تقریبا در هر سریال طنزی یک بار دیده میشود. همینطور آدمهای فرعی فقط به قصد خنداندن مخاطب در قصه گنجانده شدهاند در حالی که چندان موفق نیستند؛ مثل مادر و خاله منصور (محمدرضا شریفینیا) که دچار فراموشی هستند.
در این سریال بیشتر طنازی متکی بر استعداد و توانایی بازیگرانی مثل علی صادقی و برزو ارجمند است که لحظات بانمکی میسازند که اگر قرار بود نقش آنها از سریال حذف شود، به زحمت میشد لحظات کمدی که حتی لبخندی بر لب بنشاند در سریال پیدا کرد. البته مهمترین جزء طناز سریال، موسیقی آن است که بیشترین تاکید را بر لحظات کمدی دارد؛ بهطوری که گاهی موسیقی نقش افکت خنده تماشاگران در کمدیهای سیتکام را بهعهده میگیرد و به بیننده میفهماند حالا وقت خندیدن است! این نقش را گاهی راوی سریال هم ایفا میکند.
راوی ما فرشته نیستیم مثل یک دوست در کنار بیننده حضور دارد؛ دوستی که یک یا نهایتا دو قسمت بیشتر از بیننده سریال را دیده و داستان را میداند. او شخصیتها را معرفی میکند، گاهی از احوالات درونی آنها خبر میدهد، گاهی اوضاعشان را تحلیل میکند و بعضی اوقات هم نکاتی فلسفی برگرفته از زندگی شخصیتها را با بیننده در میان میگذارد. شاید به جز قسمت اول که راوی خلاصهای از گذشته شخصیتها را تعریف میکند، نقش او چندان بااهمیت و ضروری به نظر نمیرسد، اما شنیدن صدای داریوش کاردان که به هر ترتیب با بینندگان همراهی میکند، خالی از لطف نیست.
با وجود کاستیهایی که کم و بیش در این سریال به چشم میآید، شاید اگر زمان پخش مناسبتری به آن داده میشد، میتوانست بیشتر از این مورد توجه قرار بگیرد.
زمانبندی سریالها در ایام خاصی مثل ماه رمضان یا ایام نوروز که چند شبکه با هم شروع به پخش سریال میکنند، تا حدود زیادی دیده شدن یا نشدن آنها را تعیین میکند. هر سال سازندگان بعضی از سریالها، از همزمانی پخش سریالشان با یک سریال دیگر شکوه میکنند و اثرشان را قربانی شهرت یا محبوبیت اثری دیگر میدانند.
مثلا تصور کنید یک سریال که همزمان با سریال مطرح و محبوبی مثل «کلاهقرمزی» از شبکهای دیگر پخش میشود، چقدر شانس دیده شدن دارد؟ قابل پیشبینی است که بینندگان تا وقتی که «کلاهقرمزی» نگاه میکنند، کانال تلویزیون را عوض نکنند.
احتمالا سازندگان ما فرشته نیستیم هم میدانند که زمانبندی نه چندان خوب شبکهها (با احتساب تعدد پخشهای مجدد)، روی سرنوشت سریالشان اثر منفی داشته است؛ بهطوریکه زیرنویس «سریال ما فرشته نیستیم هماکنون در حال پخش از شبکه تهران» هم به این سریال کمک نمیکند تا خودش را از زیر سایه «پایتخت 3» بیرون بکشد و فرصتی برای عرضاندام پیدا کند.
شروینه شجریکهن / جامجم