مهمترین مولفههایی که یک کارگردان سینما در بحث اقتباس ادبی باید به آن توجه کند چه چیزهایی است و آیا یک بازخوانی ادبی لزوما باید وفادارانه باشد یا نه؟
ما دو گونه اقتباس ادبی داریم؛ یکی اقتباس وفادارانه است که کارگردان سینما متن را با تغییراتی جزئی به فیلم تبدیل میکند که نمونههای زیادی از آن را میشود در تاریخ سینمای جهان مثال زد که معروفترینش بر باد رفته است. این فیلم جز تغییراتی جزئی تفاوت چندانی با رمانش ندارد. اقتباس وفادارانه درواقع رایجترین شکل اقتباس ادبی است و تقریبا اکثر آثار کلاسیک ادبیات مثل «بینوایان» که به سینما و به فیلم برگردانده شده از این نوع است، اما گاهی وقتها هم کارگردان، یک اثر ادبی را انتخاب میکند و با توافق نویسنده یا وراث و نماینده قانونی او در آن دخل و تصرف میکند و شخصیتهایی را حذف یا اضافه میکند که به آن اقتباس آزاد میگویند، ولی در هر حال باید جوهر اثر هر چه که هست، حفظ و در فیلم لحاظ شود. مثلا شما نمیتوانید یک اقتباس از «هملت» نوشته ویلیام شکسپیر داشته باشید، اما موضوعات اصلی این اثر یعنی تردید و خیانت را به موضوعی دیگر تبدیل کنید. چون این دیگر ربطی به هملت نخواهد داشت. مساله این است که کارگردانها در مرحله اقتباس باید بدانند هر اثر ادبی به دلیل اسم خود اثر و اسم نویسندهاش دارای اعتباری است که آنها میخواهند از آن به نفع سینما استفاده کنند. بنابراین نباید به قول قدیمیها در اصل امانت، خیانت کنند، بلکه باید امانتداری کنند و جوهر و پیام اثر را کاملا حفظ و منتقل کنند.
بهتر است برای اقتباس سراغ کتابها و داستانهای بزرگ و شاخص رفت یا کارهای کمتر شناخته شده و مهجورتر ادبیات را برگزید؟
فرمولی در این رابطه وجود ندارد. مثلا جانفورد فیلم «جویندگان» را بر مبنای یک داستان خیلی کوتاه نوشته آلن له ساخت یا فیلم «دزد دوچرخه» ویتوریو دسیکا براساس داستان کوتاهی از چزاره زاواتینی ساخته شد که اثر خیلی معتبری هم نبود. بنابراین میتوان از داستانی ضعیف فیلمی خوب آفرید، کما اینکه چنین اتفاقی در سینمای ایران نیز افتاده است و مثلا فیلم مهمان مامان داریوش مهرجویی از رمان مهمان مامان نوشته هوشنگ مرادی کرمانی خیلی قویتر و برتر است.
نظرتان درباره بعضی تعصبها و موضعگیریهایی که از سوی برخی نویسندهها و دوستداران ادبیات نسبت به مقوله اقتباس ادبی صورت میگیرد، چیست؟
متاسفانه این تعصب از نبود شناخت رسانه ناشی میشود. اغلب نویسندهها خیلی با سینما و ظرفیتهای آن آشنا نیستند، بنابراین وقتی از اثر آنها اقتباسی صورت میگیرد، معترض میشوند. البته شاید آنها در این زمینه حق هم داشته باشند، اما واقعیت این است که باید بدانند سینما یک مقوله و یک رسانه دیگر است و زبانی متفاوت از زبان ادبیات دارد. برای همین ما همیشه شاهد دعواهایی بین نویسندهها و فیلمسازانی که از کتابهای آنها اقتباس کردهاند بودهایم و احتمالا هم خواهیم بود، چون این آشنایی و شناخت کمتر وجود دارد. از آن سو نیز برخی فیلمسازان چندان با ادبیات آشنایی ندارند. اما به هر صورت این تعصب وجود داشته و ظاهرا باز هم ادامه خواهد داشت.
به نظرمی آید سینمای ما چندان رو ی خوش به اقتباس ادبی نشان نمیدهد، درست است؟
بله، بشدت بیاعتناست. بخصوص در سالهای پس از انقلاب بسیاری از آثار ادبی شاخص و برجسته ما امکان ساخت پیدا نکرد و متاسفانه سینمای ما از این جنبه ضربه زیادی خورده است. اگر این اجازه و امکان وجود داشت که فیلمسازان بتوانند سراغ آثار ادبی شاخص سینمای ما بروند، وضع سینمای ما مثل الان نبود، بلکه خیلی شرایط بهتری داشت.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)