در مبارزات ملتهای جهان سوم برای کسب استقلال یا رسیدن به نظامهای مردم سالار و در عین حال اصول محور ، این پرسش دایما خود را به رخ می کشیده که با کدامین شکل و ساختار رهبری اجتماعی و انقلابی می توان وارد عرصه مبارزه شد و به هدف رسید و پس از پیروزی نیز بر همان اساس مطلوب ، به نظام سازی پرداخت و ساختار قدرت سیاسی را متناسب با آن پدید آورد.
کد خبر: ۶۶۱۴۱
تجربه های متفاوت در حرکت های اجتماعی گوناگون این کشورها ، نشانگر این واقعیت است که مساله «رهبری» و رابطه آن با مردم ، جدی ترین معضل جنبشهای اصلاحی و انقلابی بوده و ضعف آن برتمامیت حرکت های اجتماعی تاثیر می گذاشته است . تا پیش از پیروزی انقلاب در کشور ما نیز همین قاعده حاکم بوده و بسیاری از اقدامات اصلاحی و فعالیت های انقلابی به خاطر ضعف رهبری ، دچار رکود و شکست می شدند. اما تجربه انقلاب اسلامی در ایران که مدیون تئوری ولایت فقیه در اندیشه سیاسی امام راحل است ، سخن تازه ای را مطرح می کند. ولایت فقیه به عنوان ساختار حکومت دینی در دوران غیبت از خصوصیات زیر برخوردار است که در مجموع به کارآمدی آن می انجامند:
1- برخورداری از مشروعیت دینی : در جوامع اسلامی ، مردم در تلاشند تا رفتارهای فردی و جمعی خود را براساس نظامات دینی و احکام شرعی تنظیم کنند و طبعا دینی بودن رهبران اجتماعی برمیزان مقبولیت و محبوبیت آنها می افزاید. جامعه شیعی در طول تاریخ ، همه حکومتها و قدرت ها را نامشروع تلقی می کرده و تنها با رجوع به علمای صالح و فقهای مبارز و متعهد ، حیات سیاسی خویش را پی می گرفته است . مطابق اصل ولایت فقیه ، حکومت باید به وسیله فقهای عادل و دارای صلاحیت های عام رهبری چون مدیریت ، تدبیر ، شجاعت و دوری از حب دنیا، اداره و رهبری شود و همین امر موجب مشروعیت یافتن حکومت در نزد مردم می شود. بنابراین مردم در حاکمیت فقهای صالح و شایسته حکومتی را می یابند که به ارزشهای دینی و الهی مرتبط است و تداوم حکومت دینی عصر پیامبر را تداعی می کند.
2- فصل الخطاب بودن ولی فقیه : کارآمدی اصل ولایت فقیه در نظام اسلامی ، به جایگاه آن به عنوان فصل الخطاب همه اختلاف نظرها و تفاوت برداشتها باز می گردد. نظام اسلامی در درون دارای انسجام است و در عین حال تفاوت برداشت ها و اختلاف نظرها و گوناگونی راه حلها را به رسمیت می شناسد. وجود احزاب و گروهها و جناحهای سیاسی با تفاوت خط مشی سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی یک واقعیت در جوامع بشری است ولی در عرصه عمل اجتماعی نمی توان به همه این نظرات متفاوت و چه بسا متعارض ، جامه تحقق پوشاند. به همین دلیل در همه جوامع مکانیزمهایی وجود دارند که آن «کثرت»های فکری و نظری را به «وحدت» عملی مبدل می کنند. در نظام اسلامی ، ولی فقیه در میان همه مکانیزمهای موجود نقش اصلی را داراست و فصل الخطاب همه اختلافات و مناقشات به حساب می آید. ولایت فقیه در جمع فرزانگان هم به عنوان فصل الخطاب مناقشات اجتماعی محسوب می شود و تفرق و تکثر نظری را به وحدت و یکپارچگی عملی مبدل می سازد.
3- کارکرد فراجناحی : دایما گفته می شود که ولی فقیه همچون پدر نسبت به همه جناحها و گروههای درون نظام دلسوز است و به همه آنها به یک چشم می نگرد. جایگاهی این چنین ، لازمه ولایت و هدایت امت است زیرا به خاطر بروز اختلافات فکری و سیاسی نیروهای درون انقلاب که امری اجتناب ناپذیر و عموما مفید است این احتمال وجود دارد که رقابت های حادی میان آنان شکل گیرد و بعضا مواجهه خطی و جناحی ، مبنای تنظیم روابط میان گروهها و جناحهای سیاسی با یکدیگر شود. در چنین شرایطی ، وجود ولی فقیه فراجناحی و فراخطی باعث می شود که منافع ملی و اصول ارزشی انقلاب و اسلام حفظ شود و رقابت های میان جناح ها به تهدید و تضعیف آن اصول و ارزشها نینجامد.
4- حفظ ارزشهای ثابت در بستر متغیر اجتماعی : از جمله عواملی که نمایشگر کارآمدی اصل ولایت فقیه است ، دفاع از اصول مبنایی و حفظ ارزشهای ثابت اسلامی و انقلابی در شرایط متغیر اجتماعی است . حکومتها در اکثر مواقع خود را مجبور به تامین منافع ملی و کسب دستاوردهایی می دانند که حیات مادی جامعه را تضمین می کند. از سویی دفاع از اصول و ارزشهای انسانی در دنیای کنونی با پرداخت هزینه هایی همراه است که عموم حکومت ها از آن می گریزند. در نظام اسلامی مبتنی بر اصل ولایت فقیه ، هم ارزشهای دینی و انقلابی موردنظر قرار می گیرند و هم تامین منافع ملی ، اما وجود ولی فقیه به خاطر گرفتار نیامدن او در عملگرایی مدیران اجرایی ، تضمین مناسبی است تا تلفیق مناسبی از آرمان های انقلابی با منافع ملی پدید آید. در رخدادهای مربوط به انتخابات ریاست جمهوری و برای در صحنه نگه داشتن همه سلیقه های سیاسی درون نظام ، رهبری دینی بار دیگر کارآمدی خود را به اثبات رساند و از موضع پدری و حفظ ارزشهای انقلابی ، یک مناقشه مهم اجتماعی را پایان داد و فصل الخطاب اختلافات جاری کشور شد.