حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این گروهها و تشکلها برای پیگیری اهداف خود اقدام به انتشار شب نامههایی در سراسر نقاط پایتخت کردند. ادبیات به کار رفته در این شب نامه از پختگی و روانی برخوردار بود و از این رو بر ذهن مردم تاثیر میگذاشت. این جریانهای مخفی که روحانیت را رقیبی سرسخت برای خود میدیدند، برای نفوذ در دل مردم زمینه چینیهای زیادی کردند و حتی با پخش شایعات، ذهن برخی از مردم را نسبت به روحانیت مشوش کردند.
روشنفکران ابتدا با طرح جدایی دین از سیاست، حملات خود را متوجه همه روحانیون کردند و در عرصه تهمت پراکنی، دامنه نشر شایعات در مورد روحانیون را از گرفتن رشوه تا شراب نوشی گستراندند.
رقیب برای از میدان بدربردن روحانیت برنامه داشت و تلاش کرد تا با انتشار شب نامهها، کمکم جامعه را از روحانیت رویگردان کند. از آنجایی که انتشار این شایعات براساس برنامههای قبلی بود و روحانیت نیز برای مبارزه با این ترفند چارهای نیندیشیده بود، فضای فکری جامعه نسبت به روحانیون کمی تیره و تار شد. از جمله کسانی که در تیررس شایعات قرار داشت؛ سید عبدالله بهبهانی بود. او در روز ورود به تهران مورد استقبال گسترده مردم قرار گرفت. او که از سوی آیتالله آخوند خراسانی طبق اصل دوم متمم قانون اساسی به عنوانی یکی از مجتهدان طراز اول انتخاب شده بود، بزودی با سران تشکیلات روشنفکری با مشکلاتی مواجه شد. به گونهای که یحیی دولتآبادی از سوی جریان اجتماعیون عامیون بادکوبه به بهبهانی پیام داد که «پای خود را از گلیم خود بیشتر دراز نکند. »این پیام تهدید آمیز البته مورد بی توجهی بهبهانی قرار گرفت و در نهایت، او با حیدرخان عمواوغلی و همدستی گروه تروربه شهادت رسید.
از دیگر روحانیونی که مورد تهدید قرار گرفتند سید کاظم طباطبایی، مرجع بزرگ نجف بود که به استبدادطلبی متهم شد و علیه او شب نامهها و اعلامیههای متعددی پخش شد. هدف شب نامهنویسان ایجاد اختلاف میان آیتالله یزدی و آخوند خراسانی بود که جزو رهبران فکری مشروطیت به شمار میآمد. اما این اختلاف افکنیها به جایی نرسید و همچنان آخوند با سید روابط حسنه داشت.
در این میان، شیخ فضل الله نوری از جمله کسانی بود که سعی میکرد با روشنگری و نشر مجموعهای از مکاتبات تحت عنوان لوایح، ذهنها را نسبت به اقدامات انجمنهای سری روشن کند. انتشار این مجموعهها توسط شیخ، اثرگذار بود و مجلسیان ناگزیر بودند در تدوین متمم قانون اساسی به دیدگاههای او توجه کنند.
شیخ در روزنامه خود در مورد این فضای مسموم و تبلیغات زهرآگین مینویسید:
روزنامهها و شب نامه هایی پیدا شد اکثرا مشتمل بر سب علمای اعلام و طعن در احکام اسلام و اینکه باید در این شریعت، تصرفات کرد و آن را تغییر داد و تبدیل باحسن نمود و قوانینی که به مقتضای یکهزار و سیصد سال پیش قرار داده شده، باید همه را با اوضاع و احوال امروز مطابق ساخت از قبیل اباحه مسکرات و اشاعه فاحشه خانهها و صرف وجوه روضه خوانی و وجوه زیارات مشاهد مقدسه در ایجاد شوارع برای استجلاب صنایع فرنگ و از قبیل استهزاء مسلمانها در حواله دادن شمشیر حضرت ابوالفضل یا به سر پل صراط و اینکه افکار و گفتار رسول مختار صلی الله علیه و آله و سلم، العیاذبالله از روی بخار خوراکهای اعراب بوده است مثل شیر شتر و گوشت سوسمار و اینکه امروز در فرنگستان، فیلسوفها هستند که خیلی از انبیاء و مرسلین، آگاهتر و داناتر و بزرگترند و نستجیر بالله، حضرت حجه بن الحسن عجل الله تعالی فرجه را امام موهوم خواندن و اوراق قرآن مجید را در مقواهای ادوات قمار، بکار بردن و صفحات مشتمل براسم جلاله و آیات سماویه را در صحن مجلس شوری دریدن و پاشیدن و نگارش اینکه مردم بی تربیت ایران، سالی بیست کرور تومان میبرند و قدری آب میآورند که زمزم است و قدری خاک که تربت است و اینکه اگر این مردم وحشی و بربری نبودند، اینهمه گوسفند و گاو و شتر در عید قربان نمیکشتند و قیمت آن را صرف پل سازی میکردند و اینکه ذمی و مسلم، خونشان متکافو باشد و با همدیگر درآمیزند و بهیکدیگر زن بدهند و زن بگیرند (زنده باد مساوات) و نمونه دیگر، ظهور هرج و مرج در اطراف ممالک و سلب امنیت و نظم و شیوع خونریزی و تاخت و تاز و اثاره فتن و مفاسد در هر ناحیه و رواج رقابت و خصومت درمیان اهالی شهرهای بزرگ خصوصا حوادث و سوانحی که در صفحه آذربایجان و سرحدات آن اتفاق افتاده و کشتارها که در کرمانشهان و فارس و حدود نهاوند و غیرها واقع شده است و نیز تجری عدهای در فسق و فجور و منکرات است. چون ما و شماها همگی در طهران هستیم فقط طهران را از شما میپرسیم آیا از وقتی که اسم این گونه آزادی، شایع شده، درجه هرزگیها و بیباکیها از کجا بهکجا رسیده است؟... آیا هیچ انتظار داشتید و هیچ شنیده بودید تا این تاریخ که گفته یا نوشته باشند که «الوهیت خدا» هم مشروطه است؟ و هیچ شنیده بودید که در این یکهزارو سیصدو چند سالی که از عمر اسلام ایدالله انصاره گذشته است صورت یکی از مجددین دین را که در عداد کلینی و علم الهدی و محقق و شهیدین شمرده شود، بشکل حیوانی بارکش کشیده و تشهیر کرده باشند؟ نمونه دیگر، افتتاح رسوم معموله بلاد کفر در قبة الاسلام است. تاریخ هجری هیچ خبر نمیدهد که در ممالک اسلامیه، مجلس ترحیم و ختم قرآن را بهدستور فرنگستان تشکیل داده باشند. مسجد جامع پای تخت اسلام فاتحه و زاری صدیقه طاهره سلام الله علیها بسیره خاصه فرنگان، گلریزی کردن و دستمالهای مشکی بر بازوی دستجات اطفال مسلمین بستن و جماعات زردشتیها را در خانه خدا وارد ساختن و در مجلس فاتحه مخصوصا آلافرنگها و پاریس پرستها و مستخدم قراردادن ارباب عمایم و بزرگان شریعت را طوعا یا کرها بهآن محضر مطهر کشیدن. ای پیروان دین اسلام، هیچ ختمی بهاین شکل دیده یا شنیده بودید و هیچ دیده و شنیده بودید که روسای روحانی شما را عنفا در مجلس در قطار مادامهای فرنگان کشیده و در ازدحامی که سراپا علی رغم اسلام و اسلامیان است احضار داشته باشند؟ آن بازار شام، آن آتشبازیها، آن ورود سفراء و آن عادیات خارجه، آن هورا کشیدنها و کتیبههای زنده باد زنده باد وزنده باد مساوات. میخواستند یکی را بنویسید: زنده باد شریعت،زنده باد قرآن و زنده باد اسلام.
محمدمهدی شریف کاشانی در مورد فضای آن روز مجلس توضیحات جالبی ارائه میدهد. او میگوید:
«باختن آرمانها و آمال از همان فردای افتتاح مجلس آغاز گشت... آنچه بیش از همه ملت را به تنگنا و مذلّت افکند، اختلافات گروهی بود. این اختلافات، خاصه آن گاه بالا گرفت که تقی زاده به تهران ورود و بر کرسی نمایندگی مجلس تکیه زد. تندرویها آغاز و مناقشات بالا گرفت. فاتحان به جان یکدیگر افتادند، گویی که ایلغاریان به غنیمت دست یازیده. نخست جنجال شب نامهها و اعلانات و پس از آن ترور شخصیت ها. بیشترین حملات متوجه روحانیت بود؛ روحانیتی که خود، مُبدع، یار و معین انقلاب بود، اکنون میبایست از صحنه سیاسی به دور افتد. آن گروه که شهادت شیخ فضل الله را موجب آمده و از این رو بیش از پیش بر تَجَرّی خود افزوده بودند، نتیجه اعمال و کردار خویش را در شهادت ثقه الاسلام بازیافتند. در آن ورطه، روحانیت، مُخِل لابشرطیها و کجرویها بود.»
خط ایجاد تردید در میان روحانیت، با بهرهگیری از ابزارهایی چون روزنامه و شب نامه توانست مانعی برای وحدت و همدلی میان روحانیت و مردم شود.
صولت اختیاری / جام جم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....