اسم؛
کیوان - ر هستم و 17سال دارم.
چرا تصمیم به سرقت گرفتید؛ ما بچه محل بودیم و امیر که از ما بزرگتر است ، به ما گفت : از دل و جرات شما خوشم می آید و از من و ابوالفضل خواست تا به اتفاق سرقت کنیم. امیر می گفت : ما بزودی با سرقت از مردم ثروتمند خواهیم شد.
چند بار شلیک کردید؛ فقط برای امتحان سلاح ، شلیک کردیم.
اسلحه را چه کسی خریده بود؛ به اتفاق امیر آن را خریدیم و بعد به تهران آوردیم.
خانواده ات از موضوع اطلاع دارند؛ خیر ، پدر و مادرم از هم جدا شده اند.
می خواستم معروف شوم
اسم؛ ابوالفضل الف هستم و 17سال دارم.
چرا دزدی کردی؛ امیر ما را فریب داد ، پدرم وضع مالی خوبی دارد. فکر می کردم با سرقت معروف می شوم.
چند فقره سرقت کردی؛
6 فقره.
اسلحه در دست چه کسی بود؛یکی دست من بود و یکی هم دست امیر.