حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نیکنژاد سریال دودکش را در مقام نویسنده و دستیار کارگردان در کارنامه خود دارد و در آخرین فعالیت خود با ارائه فیلم ناخواسته بهعنوان نویسنده و کارگردان اثر ارزنده و فیلم قابل دفاعی را از خود در سی و دومین جشنواره فجر به یادگار گذاشت.
چرا هر وقت فیلم یا سریالی مورد توجه قرار نمیگیرد قبل از هر چیز میگویند: فیلمنامه آن ضعیف است؟
اینکه فیلمنامه بهعنوان دستورالعمل کار چگونه ساختن یک اثر نمایشی را معین میکند درست است، اینکه فیلمنامه پایه و اساس و بستری است قبول، ولی اگر کسی روی میزی بایستد و میز بشکند، باید گفت میز بدی بود؟!! یا اینکه باید گفت از میز بد استفاده شده؟ به یقین میز استفاده دیگری دارد، اگر فیلمنامه بد باشد که تکلیف معلوم است، پس بحث نمیکنیم و در حالت کلی هم اگر فیلمنامه خوب باشد همه چیز درست است. البته عرض کردم کلی، چون بعید نیست که فیلمنامه خیلی هم خوب باشد ولی سازنده درک درستی از جان فیلمنامه نداشته باشد، آنگاه معلوم است چه اتفاقی رخ میدهد. از سوی دیگر شاید جان دهنده نقش (بازیگر) نتواند آن چیزی را که نویسنده بر کاغذ نگاشته بدرستی ایفا کند. حتی شاید یکی از چند ویژگیای را که نویسنده برای نقش قرار داده، در بازی از دست بدهد و شخصیت در اجرا کمی غیرواقعی به نظر برسد. معمولا نویسنده در زمان اجرای یک پروژه، غایب است و این عادت تقریبا وجود دارد که بدمان نمیآید تا تقصیرها را فارغ از هر بخل و کینهای گردن غایب بیندازیم. از سوی دیگر، گاهی دیدهایم که کارگردانی با این ایده که میخواهد فیلمنامه را برای خود کند، میگوید طبق عرف تا 20 درصد تغییر میدهد و همان 20 درصد برای فیلمنامههایی که به دلیل شتاب، 70 درصد کیفیت دارد، کافی است تا تبدیل به فیلمنامهای ضعیفتر شود، بماند که گاهی برعکس میشود و کیفیت ارتقا مییابد. خیلیها یاد گرفتهاند اعمال سلیقههای شخصی را در فیلمنامه بهعنوان ارتقا مطرح کنند. موقع نگارش خیلی از نویسندگان نکتههای ریزی را قرار میدهند که در زمان به تصویر درآمدن از بین میرود. در کل با اینکه فیلمنامه خوب کم داریم ولی به نظر من مشکل فقط از فیلمنامه نیست.
اکنون موقعیت فیلمنامه نویسان در تلویزیون را چگونه میبینید؟
چون فقط هر از گاهی دستی به قلم میبرم، خیلی نمیتوانم در این باره نظر بدهم ولی در همین گاه به گاه نوشتن، میتوانم بگویم قطعا فیلمنامهنویسان از موقعیت آرمانی برخوردار نیستند. البته تا موقعیت آرمانی را کدام موقعیت بدانیم! اما دستکم این را بدانید که دستمزد شش ماه تلاش شبانهروزی یک نویسنده خوب و تندنویس را یک بازیگر معمولی در دو ماه همراه با استراحت بهدست میآورد! بودجه در همه چیز دخیل است، با بودجه میتوان وقت خرید و با وقت میشود فیلمنامهای بهتر نوشت، هر چند که در یک طرح دو میلیاردی سهم نویسنده حداکثر ٧٠ میلیون است که اگر نگویم سال ولی ماهها وقتش را میگیرد.
آیا براساس دیدگاه برخی منتقدان و فعالان این حوزه، نگاه تخصصی به فیلمنامه جای خود را به نگاه سلیقهای داده است؟
همانطور که عرض کردم، قطعا گاهی، که مقدارش هم کم نیست این اتفاق رخ میدهد. از اسم شخصیتها و شغلشان بگیر، تا ملیتشان تا اینکه چه غذایی میخورند و.... شما به اینها چه میگویید؟!!! اینکه بالاخره نویسنده چیزی را نوشته که تلویزیون خواهان آن است، یا سفارشدهنده به او سفارش میدهد تا کاری را بنویسد که برای مناسبت یا در راستای خواستهاش باشد. هر نویسندهای تلاش خود را میکند تا در کنار جلب رضایت به هدفی که باید برسد دست یابد؛ ولی چگونگی رسیدن، اغلب سلیقهای است. تغییر مدیریتها هم خود مزید بر علت میشود. امروز مدیری که در جایگاه تصمیمگیری است نظری دارد که چون بخشی از آن بر مبنای سلیقه است، با آمدن مدیر جدیدی که جایگزین او میشود، سلیقه جدیدی نیز بر فیلمنامه اعمال میشود که خود به خود دوباره کاری است.
نظرتان درباره فیلمنامهنویسی گروهی چیست؟ کار گروهی میتواند به کیفیت بهتر فیلمنامهها ختم شود؟
کار گروهی خیلی خوب است ولی برای هر کاری باید تمهیدی اندیشید. اول بهتر است راهی برای امرار معاش نویسندگانی که به تنهایی مینویسند پیدا شود، چون در صورت نگارش گروهی همین مبلغ هم باید بین چند نفر که گروه نویسندگان را تشکیل میدهند تقسیم شود!
بهناز وفاییوحدت
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....