سیاهچادر اصولا از موی بز تهیه و عنصر خارجی که در آن استفاده میشود، چوب است. دلیل استفاده از موی بز هم جالب توجه است. خاصیت انقباضی و انبساطی موی بز چنان است که اگر در روز داخل سیاه چادر شوید، میتوانید نور مناسبی را در داخل داشته باشید و از منفذهای موی بز نور و گرما به داخل چادر میآید، اما همین که باران بیاید و سیاه چادر خیس شود به واسطه سرما و نم تمام آن منفذها بسته شده و داخل آن خشک و گرم میماند.
از بررسی چادرهای چند سال گذشته تاکنون بخوبی میتوان دریافت از گذشته تکاملی نیافته و تحولی نداشته است؛ زیرا این گونه خانهها بدون شک با نوع زندگی عشایری و معیشت دامداری سازگاری دارد. مردم ایل هنگام چیدن موهای بز، آنچه را لازم است برمیدارند و پس از تمیز کردن و دستهبندی، نخهای ریسیده را دولا کرده، میتابند تا محکمتر شود. نخهای تابیده شده به عنوان پود سیاهچادر محسوب میشود. در فصلهای گرم سال که بار سنگین زایمانهای دامها و کوچ ایل کمتر شده، زنان در طول روز چند ساعت فرصت دارند در پشت چادرها، کارگاه سادهای را که شامل چند چوب و تعدادی میخ چوبی است تدارکدیده و کار خود را آغاز کنند. در این کارگاه ساده، تارهایی به طول چند متر، معمولا به اندازه طول چادر و عرض 50 تا 60 سانتیمتر آماده کرده و با استفاده از نخهای تابیده شده، پودها را بسرعت میبافند. وقتی این باریکهها آماده شد، آنها را به هم دوخته و اسکلت اصلی چادر را تشکیل میدهند. دور این اسکلت، گوشههای محکمی برای بستن طناب از جنس مو میبافند. چادرهای سیاه دوام زیادی دارد، اما قسمت جلو و عقب اسکلت که بر اثر کشش طناب و فشار گوشهها فرسوده میشود یا قسمتهای زیرین کتفها که بر زمین کشیده میشود، احتیاج به تعمیر یا تعویض دارد. به همین جهت هر چند سال یکبار قطعات جدید بافته و به جای تکههای مندرس میدوزند، اما این روزها که کوچ عشایر دیگر به دشتها نیست و مقصدشان بیشتر شهرهاست، این صنایع بینظیر هم رو به فراموشی است. شاید چند سال دیگر دانشی که پشت بافت آنها بوده دیگر وجود نداشته باشد و این صنایع بینظیر هم به فراموشی سپرده شود. اغراق نیست بگوییم دیگر باید تا چند سال دیگر سراغ سیاهچادرها را در موزههای شهرها بگیریم، نه در دشتهای بیکران و شگفت ایران.