آن قدر باشکوه ، کوتاه و دست نیافتنی است که ناخواسته برای تمام آن همه زیبایی می گریید ، فریاد می کشید یا شگفت زده رو به آسمان خیره می مانید.
کد خبر: ۶۴۸۲۹
گرفت های خورشیدی چنان کوتاه و چنان زیباست که شماری از اخترشناسان و همچنین دوستداران طبیعت پس از یک بار تجربه آن ، خود را در راه جدیدی از زندگی می بینند. کوله بار آنها همیشه آماده است. جایی که سایه ماه بر زمین می افتد ، هدف بعدی است ؛ چه در میان صحرای بزرگ آفریقا یا در دل اقیانوس باشد و چه در پهنه یخ زده قطب جنوب یا میان قبایل سرخپوستان بدوی در جنگل های انبوه.
درباره گرفت ها و جذابیت هایی که باعث می شود شما هزاران کیلومتر راه را برای دیدن آنها طی کنید بگویید.
سایه ماه هر از گاهی گوشه ای از زمین را به زیر تاریکی زودگذر خود می برد. آسمان آبی نیمروز تیره می شود و هاله خیال انگیزی از نور دور تا دور قرص گرفته خورشید می تابد ؛ رنگهای بی نظیری در افق شکل می گیرد و درخشان ترین ستاره های آسمان پدیدار می شوند. در هر سال حداقل 2 و حداکثر 5 گرفت خورشید رخ می دهد. اما بیشترین گرفت ها به صورت غیرکلی رخ می دهند و فقط بخشی از قرص خورشید پنهان می شود. هر یکی دو سال یک بار گرفت کلی ای در جایی از زمین دیده می شود. جویندگان کسوف ناچارند برای دیدن گرفت ها سفر کند. اگر شخصی در شهر و دیار خود منتظر سایه ماه باشد ، شاید فقط یکی دو بار در طول زندگی اش گرفت کلی خورشید را آن هم در صورت مساعد بودن شرایط جوی ببیند. مسیر هر کسوف کلی گرچه هزاران کیلومتر روی زمین کشیده می شود اما پهنای آن فقط چندصد کیلومتر است و در برخی از گرفت ها پهنای سایه حتی به چند ده کیلومتر می رسد. در نتیجه در هر کسوف فقط کسری از یک درصد مساحت زمین زیر سایه ماه می رود که آن هم در اقیانوس است.
و چه عاملی باعث شد تا برای گرفت فروردین ماه به سوی امریکای مرکزی حرکت کنید؛
پهنه سبز و انبوه جنگل های بارانی استوایی ، کوههای بلند آند ، قبایل سرخپوستان بدوی و خورشید گرفتگی نادر 19 فروردین 1384 ، همه و همه انگیزه های مرا برای سفر به امریکای مرکزی از ماهها پیش از کسوف تقویت می کرد ، یک ماجراجویی دیگر در ادامه سفرهای خورشیدگرفتگی که از سال 1374 آغاز کردم. در آن سال برای خورشیدگرفتگی کلی ای که فقط 14 ثانیه طول می کشید به مرز ایران و افغانستان در شرق بیرجند سفر کردم. این سفر آنقدر کوتاه بود که همواره در انتظار گرفت بعدی بودم. تا این که گرفت کلی 1378 فرا رسید که مسیر آن از غرب به شرق ایران می گذشت. برای دیدن کسوف کلی بعدی سفرهای ماجراجویانه ای را آغاز کردم. در خرداد 1380 گرفت کلی را به مدت حدود 4 دقیقه در منطقه ای موسوم به بیشه شیرها در زامبیا دیدم. سپس در آذر 1382 در دورافتاده ترین و بکرترین قاره جهان ، جنوبگان ، یک دقیقه و 13 ثانیه همراه با دیگر مسافران کشتی یخ شکن کاپیتان خبینسکف و شماری از پنگوئن های قطب جنوب در سایه ماه قرار گرفتم. اما سفر به امریکای مرکزی نخستین سفری بود که برای رصد یک گرفت حلقوی خورشید برنامه ریزی می کردم. آن هم گرفتی نادر از نوع حلقوی کلی (Hybrid) که وضعیت کسوف در طول مسیر 14200 کیلومتری از شرق نیوزلند در اقیانوس آرام تا امریکای مرکزی از حالت حلقوی به کلی و دوباره به حالت حلقوی تبدیل می شد. نزدیکی اندازه ظاهری قرص ماه و خورشید در آسمان در هنگام این کسوف سبب پیدایش این پدیده شده بود.
در این سفر چه افرادی همراهتان بودند و دستور کار این سفر چه بود؛
اعضای دیگر گروه در این سفر ، همسرم ، شادی حامدی آزاد که او نیز مانند من یکی از اعضای تحریریه ماهنامه نجوم است و سیاوش صفاریان پور ، تهیه کننده و کارگردان برنامه تلویزیونی آسمان شب ، بودند. برنامه اصلی گروه ما علاوه بر رصد خورشیدگرفتگی از پاناما و تهیه تصاویر دقیق و داده های علمی ، ایجاد ارتباط با انجمن ها و مراکز نجوم در امریکای مرکزی برای همکاری های آتی با جامعه نجوم ایران و تهیه فیلم مستندی به نام سایه در قاره سرخ بود که در ادامه مستندسازی تلویزیونی با عنوان جویندگان کسوف انجام می شد که از سفر خورشیدگرفتگی 1380 در آفریقا با تهیه فیلم سایه در قاره سیاه آغاز شد.
هزینه های این سفر طولانی چگونه تامین شد؛
خوشبختانه بخشی از هزینه های سفر با حمایت مرکز همکاری های علمی بین المللی وزارت علوم (ایسمو) تامین شد و بخش اصلی هزینه های گروه نیز که مربوط به تهیه مستند تلویزیونی بود ، از پخش این فیلم حاصل خواهد شد (گروه ما امیدوار است که این مجموعه در نیمه سال 1384 از شبکه یک سیما پخش شود).
به سفر بازگردیم ؛ چه مراحلی را سپری کردید؛
سفر ما در روز نخست نوروز از کاراکاس ، پایتخت ونزوئلا آغاز شد. شهری پرازدحام و آمیخته به سنتهای قدیم و تمدن جدید. مشکل اصلی در روزهای نخست عدم آشنایی عموم مردم اسپانیایی زبان این منطقه با هر واژه ای از زبان انگلیسی بود. چاره ای نبود جز این که ما اسپانیایی را به سرعت بیاموزیم. ونزوئلا کشوری با مساحت دو سوم ایران است که شمال آن ، یکسره با سواحل زیبای دریای کارائیب پوشیده شده است. اما از جنوب ، دو ساختار جغرافیایی بارز سیاره زمین به این کشور می رسند: جنگل های آمازون که در جنوب شرقی ونزوئلا خاتمه می یابند و رشته کوه آند که از جنوب شیلی و آرژانتین آغاز می شود و در جنوب غربی ونزوئلا به پایان می رسد.
برای رسیدن آمازون راهی شهر گرمسیر و کوچک سوداد بلیوار در کنار رودخانه اورنیوکو شدیم ، سومین رودخانه بزرگ امریکای جنوبی که از ارتفاعات گویان در آمازون سرچشمه می گیرد و به دریای کارائیب می ریزد. کمتر از 2 هفته پیش از سفر ما ، سوداد بلیوار محل بازدید مشترک رئیس جمهور ونزوئلا ، هوگو چاوز و آقای سید محمد خاتمی ، رئیس جمهور ایران بود. در اینجا نیز مانند کاراکاس هنوز نشانه هایی از خوشامدگویی مردم شهر به ورود آقای خاتمی با نصب پرچم ایران و ونزوئلا در کنار هم در گوشه و کنار شهر دیده می شد. تنها راه رسیدن به قلب جنگل های آمازون از سوداد بلیوار ، پرواز با هواپیماهای ملخی کوچکی بود که 4 تا 5 سرنشین داشتند.
پروازی مخاطره آمیز با یکی از این هواپیماهای کوچک که وضعیت فنی بسیار نامناسبی داشت ما را به پارک ملی کانایما در آمازون رساند. این منطقه حفاظت شده طبیعی هفتمین پارک ملی بزرگ جهان است.
اقامتگاه ما دریاچه کانایما با دهکده های سرخپوستی در اطراف آن بود. با آن که در شش قاره جهان سفر کرده ام ، اینجا را بهشتی بی نظیر می دانم. نیمه شرقی دریاچه پر از آبشارهای کوچک و بزرگی است که از رود بالادست به درون دریاچه سرازیر می شود. این رود در امتداد شمالی به محل آبشار آنجل می رسد ، بلندترین آبشار جهان به ارتفاع 930 متر که از یکی از کوههای سرتخت عظیم موسوم به تپوی (به معنی تپه در زبان سرخپوستان منطقه) یکسره به درون دره شیطان سرازیر می شود. این آبشار 15 بار بلندتر از آبشار نیاگارا است و پرواز از فراز آن از رویایی ترین لحظات سفر گروه ما بوده است.
پس از آمازون هدف بعدی گریز از مناطق گرمسیر جنگلهای بارانی که بیشتر پوشش گیاهی ونزوئلا را شامل می شوند و بازدید از کوهستانهای سردسیر و سر به فلک کشیده آند بود. دانشگاه آند در شهر زیبای مریدا ، میزبان ما در این منطقه بود. این دانشگاه دومین دانشگاه بزرگ کشور است و دانشکده فیزیک آن که قطب فعالیت های نجوم حرفه ای در ونزوئلا است ما را به ونزوئلا دعوت کرده بود. شب را در رصدخانه ملی ونزوئلا در 80 کیلومتری مریدا سپری کردیم چهار تلسکوپ بزرگ که در ارتفاع 3500 متری شمالی ترین بخش آند چشم به آسمان دوخته اند. البته وضعیت آب و هوایی مناسبی در این منطقه حکمفرما نیست. گرچه نجوم حرفه ای در ونزوئلا بالاتر از سطح کشورهای اطراف است ، نشانی از فعالیتهای گسترده نجوم آماتوری آن طور که در ایران بپاست ، دیده نمی شود. یک هفته پیش از روز کسوف به پاناما وارد شدیم. کشوری کوچک که فقط به مساحت یکی از استانهای ماست اما جاذبه های منحصر به فردی در قلمرو کوچک دارد ، از جنگلهای انبوه استوایی در شرق تا کانال پاناما و آتشفشانی بزرگ در غرب. پاناما باریک ترین خشکی میان 2 اقیانوس آرام و اطلس در سراسر قاره امریکاست. کانال پاناما به طول 80 کیلومتر و با کمک رودخانه های پر آب منطقه از دریای کارائیب در اقیانوس اطلس تا شهر پاناماسیتی در کرانه اقیانوس آرام کشیده شده است. چند صد کشتی کوچک و بزرگ در هر شبانه روز از آن عبور می کنند و بسیاری از کشتیهای باربری بزرگ حدود صدهزار دلار برای هر عبور به دولت پاناما می پردازند.
پیش از کسوف در پاناما هدف اصلی ما سفر به دهکده سرخپوست نشین دورافتاده و بکری در جنگلهای انبوه حاشیه رودخانه چاگرز بود. سرخپوستان قبیله ایمبرا در این منطقه هنوز با پوشش نیمه عریان و آداب و رسوم کاملا سنتی خود زندگی می کنند. از نزدیک ترین روستا با دو سرخپوست راهنما سوار بر قایقهای کوچک کانو شدیم و در امتداد رودخانه در دل جنگلهای بارانی پیش رفتیم. هرازگاهی کروکدیل بزرگ یا جانوری در حاشیه رودخانه اعجاب وصف ناپذیر منطقه را دو چندان می کرد. روستای پارا راپورو بدون هر گونه امکانات دنیای امروز محل سکونت کمتر از 100 سرخپوست است. اقامت در کلبه های چوبی روی تختهای آویزان ننو مانند که با میهمان نوازی سرخپوستان در اختیار ما گذاشته شدند و رصد آسمان شب جنوبی از این روستای دورافتاده ، صحبت درباره کسوف با سرخپوستان به زبان ایما و اشاره و در پایان موسیقی و رقص سنتی قبیله که مخصوص دوستان ایرانی شان برگزار شد ، خاطرات بی نظیری را برای ما به همراه داشت.
و اما گرفت خورشید ؛ روزهای قبل از آن چطور گذشت و از کنفرانسی که داشتید، بگویید؛
بله ، سرانجام روزهای نزدیک به کسوف فرا رسیدند ما به دعوت از انجمن نجوم پاناما (APAA) به این کشور سفر کرده بودیم. این انجمن فعالیتهای گسترده ای در زمینه نجوم آماتوری و ترویج نجوم درمیان مردم دارد. با وجود این در پاناما نشانی از نجوم دانشگاهی و تحقیقاتی نیست . محل رصد کسوف را انجمن نجوم پاناما در شهر کوچک پنونومه در حدود 100کیلومتری جنوب غرب پاناماسیتی انتخاب کرده بود. این منطقه به نسبت دیگر مناطق باران خیز پاناما خشک تر است . متاسفانه در چند روز مانده به کسوف سرانجام توده های هوای مرطوب و ابرهای باران زای آغاز فصل بارانی استوا فرا رسیدند و فصل خشک به پایان رسید. روز قبل از کسوف نیز در منطقه باران می بارید. اما در روز کسوف و فقط چند ساعت پیش از نخستین تماس قرص ماه با خورشید هوا صاف و ابرها پراکنده شدند. انجمن نجوم پاناما برای رصدگرانی که از گوشه و کنار جهان به دعوت آنها به این منطقه آمده بودند در صبح روز کسوف کنفرانسی را برگزار کرد که یکی از سخنرانان مدعو این برنامه من بودم که درباره دو موضوع نجوم در ایران و تجارب خورشید گرفتگی قطب جنوب صحبت کردم. حاضران در این برنامه از سطح فعالیت های نجوم آماتوری در میان جوانان ایران بخصوص دختران بسیار متعجب شده بودند. در جمع حاضران برخی از اختر شناسان مشهور نیز دیده می شدند ، از جمله کارلوس کاسادو ، سرشناس ترین عکاس نجومی اروپایی از اسپانیا، پاول میلی از مرکز فضایی جانسون ناسا و مایک سیموتر از رصدخانه مونت ویبسون امریکا.
از مراحل گرفت و محل رصد بگویید؛
پس از کنفرانس به فرودگاه محلی پنونومه رفتیم. اینجا محل رصد بود. به درخواست انجمن نجوم پاناما برای رصد بیش از 250 رصدگر از حدود 12 کشور جهان پروازی صورت نمی گرفت. فرودگاه درست در خط مرکزی مسیر باریک کسوف بود ، مسیری که از اقیانوس آرام می گذشت و پس از سپری کردن گوشه ای از کاستاریکا به پاناما و سپس کلمبیا و ونزوئلا می رسید. تمام این کشورها کسوف را در نزدیکی زمان غروب خورشید می دیدند. کسوف جزیی به وقت پاناما در ساعت 15.56 نوزدهم فروردین آغاز شد. رصدگران با تلسکوپهای کوچک و بزرگ مجهز به صافی خورشیدی یا عینکهای مخصوص رصد خورشید به آسمان خیره شده بودند.
ساعتی بعد فقط هلال باریکی از قرص خورشید باقی مانده بود. لایه نازکی از ابرهای مرتفع نیز از نور آن بیشتر کاسته بود. با کاهش نور محیط رنگ آبی سحرآمیزی در افق پخش شده بود. اضطراب و شوق همزمان در همه موج می زد. نخستین دانه های بیلی شکل گرفتند. کمان باریک باقی مانده از نور خورشید در گذر از پستی و بلندیهای لبه قرص ماه در امتداد چشم ما، در بخشهایی در پشت ارتفاعات لبه ماه پنهان می ماند و به جای کمانی از نور ، تسبیح دانه هایی شکل می گرفت. به دلیل نزدیکی اندازه ظاهری قرص ماه و خورشید در این کسوف نادر دانه های بیلی چندین دقیقه دیده می شدند. اما اوج گرفت و زمانی که فقط حلقه ای تکه تکه از نور خورشید باقی ماند ، 16 ثانیه بیشتر طول نمی کشید.
ثانیه هایی به یاد ماندنی که آنها را ساعتها در ذهن مرور می کنم. رصدگرانی که با تلسکوپ خورشید را زیر نظر داشتند ظهور زبانه های خورشیدی را که فقط در گرفت های کلی یا با ابزارهای مخصوص دیده می شوند ، شاهد بودند. پس از گرفت حلقوی ، خورشید در نیمه دوم مراحل کسوف در میان ابرهای در حال هجوم از افق غربی پیوسته پنهان می شد. گویی که همه چیز برای مشاهده آن 16 ثانیه تنظیم شده بود. با غروب خورشید در میان همه فقط صحبت از برنامه های نو برای رصد کسوف بعدی به گوش می رسید.
گرفت های بعدی
در 11 مهر 1384 کسوف حلقوی عادی ای به مدت حداکثر 4.5 دقیقه از پرتقال و اسپانیا تا الجزایر ، تونس ، لیبی و چند کشور آفریقایی دیگر دیده می شود. اما گرفت بزرگی که همه از اکنون به آن می اندیشند ، در 9 فروردین 1385 رخ می دهد. این کسوف کلی به مدت حداکثر 4 دقیقه تا سالها بعد بهترین فرصت برای دوستداران این پدیده در ایران است ، زیرا مسیر کسوف از جنوب غربی کشور همسایه ما ، ترکیه عبور می کند و منطقه پرجاذبه آنتالیا در مسیر کسوف قرار می گیرد ، هر چند اوج کسوف در صحراهای خشک لیبی رخ می دهد.