در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

طبق این نسخه، کتاب متعلق به عهد مغول است و از قرن ششم هجری متأخرتر نیست. گردآورنده قصهها را فرامرزبن خدادبن عبدالله الکاتب الارجانی میدانند و صحنههای داستان در ایران و دیگر سرزمینها، یعنی از حلب تا چین است. بیشتر قهرمانان داستان نامهای ایرانی دارند: «خورشید شاه»، «اشک»، «فرخ روز»، «پرند پهلوان»، «رویین»، «کاوه»، «گندمک»، «سیمینه»، «ماهستون»،«ماه پری» و قهرمان اصلی داستان که در ذکاوت و هوشیاری و شجاعت و تدبیر یگانه است «سمک» نام دارد، سمک عیار. این داستان، داستانی است آینهوار یا تو در تو؛ یعنی بدون آن که اتصال اصلی داستان برهم بخورد، داستانی در دل داستانی دیگر روایت میشود. دقت در آن کمک به آگاهی از وقایع اجتماعی دوران خود است. به گفته ذبیحالله صفا، داستان سمک عیار «ساده و روان ولی از حیث قواعد لغوی و دستوری در نهایت اتقان و استحکام است و چون داستان مفصل و مربوط به مسائل مختلف حیاتی است، از حیث کلمات بسیار غنی است و بسی از ترکیبات زبان پارسی تازه که در سایر کتب کمتر به نظر میآید در آن میتوان یافت.»
داستان سمک عیار به شیوه داستانهای دیگر سینه به سینه نقل شده تا به ما رسیده است. این داستان مربوط است به سرگذشت خورشید شاه فرزند مرزبانشاه، سلطان شهر حلب است که دلباخته دختر فغفورشاه، شاه چین بود.
خورشید شاه به دنبال پیدا کردن دلدارش که مهپری نام دارد به سرزمین ماچین میرود و در آنجا درگیر جنگی بزرگ و دامنهدار با پادشاه ماچین میشود، اما در همه جا یاری و کمک عیاری به نام سمک است که او را از گرفتاریها و اسارت نجات میدهد و در نهایت پیروز میدان باز میگردد.
در حقیقت میتوان گفت این داستان درباره سمک عیار و جوانمردان و عیاران زمان خود است. قهرمان اصلی، سمک است که در آغاز کار یکی از مریدان و شاگردان سرهنگ جوانمرد، شغال پیلزور است. در آغاز داستان میخوانیم که گروهی از جوانمردان و عیاران در اطراف رئیس و سرهنگ خویش جمع آمده و در خانهشان را روی تمام مسافران و درماندگان و پناهندگان باز گذاشتهاند و از هیچگونه کمک و یاری به نیازمندان دریغ نمیکنند و این یاری و مددکاری برای همه یکسان است.
سمک عیار مردی است میانهقد و لاغراندام که به ظاهر با دیگران فرقی ندارد، اما او دارای سجایا و منشهای نیک انسانی همچون شجاعت، مروت، مهماننوازی، مردم دوستی، شکسته نفسی و فروتنی است. سمک تمام مشکلات را به نیروی تدبیر، عقل و خرد خویش حل میکند. او که خود از میان مردم فرودست برخاسته است، مردی است مردمدار و پایبند به قولش، با یارانش صادق است، راستکار و وفادار و از چاپلوسی و مردمفریبی و دروغگویی بیزار. این ویژگیها، ویژگیهای همه عیاران است.
سمک عیار به ما میآموزد مرد عیار باید: جوانمرد باشد؛ در جنگ استاد باشد؛ شبرو باشد، چاره جو و نکتهگوی و حاضر جواب هم باشد. سخن به نرمی بگوید و پاسخ هرکسی در حد خودش بدهد و درنماند. عیبجو نباشد؛ زبان نگاه دارد و کم گوید؛ با این همه در میدانداری عاجز نباشد و اگر وقت کاری افتد، در نماند.
سمک صاحب تمام این امتیازات بود، به همین دلیل همه سران، جوانمرد و عیارپیشه، حتی استادش شغال پیلزور، او را به سرهنگی پذیرفتند. از اینجاست که سمک عیار میشود نمونه کامل جوانمردی و داستانش نمونه کامل ادبیات جوانمردی.
هانری کربَن، جوانمرد و عیار را معادل شوالیه دانسته است و میگوید: «در گذشته همه پهلوانان و سپاهیان عیارانی بودند که بعدها خود را جوانمرد نامیدهاند. بنابراین باید پذیرفت جوانمردان به کلی تغییر ماهیتدادهاند؛ یعنی شوالیهگری نظامی و جنگی به شوالیهگری معنوی و عرفانی و جوانمردی تبدیل شده است. گذار از حماسه پهلوانی به حماسه عرفانی از ویژگیهای فرهنگ ایرانی است.»
در زمان خود، عیاران تشکیلات و سازمانی منظم و مرتب داشتند. بنا به گفته دکتر باستانی پاریزی: «هر ده عیار یک سرپرست داشت که عریف نامیده میشد؛ و هر ده عریف یک نقیب داشت؛ و هر ده نقیب یک قائد (سرهنگ) و هر ده قائد یک امیر.» این سلسله مراتب گویای آن است که عیاران را نباید با اوباش یکی دانست. سمک عیار به درجه قائدی یا سرهنگی، از درجات بالای عیاری رسیده بود. محلی که عیاران در آن بیتوته میکردند یتیمخانه نامیده میشد؛ دکتر باستانی پاریزی عقیده دارند: «بسیار احتمال دارد که این نام به این مناسبت انتخاب شده باشد که این جوانان پس از ورود در جرگه عیاران باید ازین پس خود را اداره کنند و نه پدر و نه مادر و هیچکس در زندگانی آنان تأثیر نخواهد داشت، گویی از نو زاده شده و یتیم ماندهاند!» و شعار عیاران چنین بود: «من مردی ناداشت (فقیر) و عیار پیشهام، اگر نانی یابم بخورم و اگر نه میگردم و خدمت عیاران و جوانمردان میکنم و کاری اگر میکنم، آن برای نام میکنم، نه از برای نان و این کار که میکنم از برای آن میکنم که مرا نامی باشد.» اما یکی از اصول مهم مرام عیاران حق نان و نمک است، آنچه هنوز در جامعه ما، باوری است قوی. عیار «بر آن سفره که نان و نمک خورده باشد بد نکند». نان و نمک خوردن در میان ایلات و عشایر در حکم هم قسم شدن و عهد بستن به خیانت نکردن است؛ و این همان رسم عیاران است که از گذشتههای دور باقی مانده است.
راز محبوبیت سمک عیار همان جوانمردیها و فضایل اخلاقی اوست که بعد از گذشت هشت سده هنوز از یادها نرفته است. سمک عیار نهتنها یک رمان گونه است، بلکه در زمینه مطالعات اجتماعی، سندی است برای پی بردن به سازمانهای عیاری، اصول تربیت، اخلاق و رفتار، آداب و رسوم و مقررات، سلسله مراتب عیاران، اسباب و ابزار کار، چارهجوییها و تدبیرها، مقام اجتماعی و پیوستگی آنها با یکدیگر در مناطقی از ایران.
در پایان باید گفت با توجه به داستان سمک عیار، این ویژگیها در طول تاریخ، ماندگارترین ویژگیهای عیاران و جوانمردان محسوب میشود:
ـ بیاجازت درآمدن در خانه جوانمردان، ناجوانمردیست.
ـ مردی آنست که سخن راست گویند و سخنی گویند که بتوانند.
ـ جوانمردان دروغ نگویند، اگر سر ایشان در آن کار برود.
ـ عیاری به بددلی نتوان کرد.
ـ مردی آنست که چون درکاری خواهد رفتن، بیرون آمدن را طلب کند.
ـ دروغگفتن شرط جوانمردان نیست.
ـ همه جوانمردی مراد مردم به حاصل آوردن است.
ـ مردان سخن بسیار نگویند.
ـ سر جوانمردی امانت نگهداشتن است.
ـ درطریق جوانمردان طعام مقدم بر کلام است.
ـ سستی در کار نمودن نه از جوانمردی است.
ـ اصل مردی حریف شناختن است.
ـ سر جوانمردیها نان دادن است.
ـ نام مردان در سر تیغ مردان باشد.
منابع:
کربن، هانری و دیگران (1363)، آیین جوانمردی، مترجم احسان نراقی، نشر نو.
صفا، ذبیحالله (1387)، تاریخ ادبیات در ایران، ج2، انتشارات فردوس.
دکتر ایلمیرا دادور / دانشیار دانشگاه تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: