مدتی پیش ، سازمان ملی جوانان یک نظرسنجی انجام داد که در آن 44 درصد از جوانان گفتند که از فرصت مهاجرت به خارج استقبال می کنند. در این نظرسنجی 16 هزار جوان در 30 استان ایران شرکت کرده بودند.
مجریان این نظرسنجی معتقد بودند که این آمار حاکی از وجود بحران در زندگی جوانان است. جوانان در قبال احساس نا امنی اقتصادی ، مالی ، شغلی و تحصیلی بر این باورند که با مهاجرت به خارج ، فضا و فرصت کافی برای جبران این احساس به دست می آورند.اگر این آمار را واقعی بدانیم ، گریزی نیست جز آن که یقین کنیم افراد مورد پرسش از زندگی در آن سوی مرزها اطلاعات درست و دقیقی ندارند.
بسیاری از مهاجران ایرانی که با اهداف مختلف (اعم از سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی) به خارج سفر کرده اند در گفتن این جملات مشترکند:«در ابتدا تصور خوبی از مهاجرت داشتم تا اینکه با تعدادی مهاجر آشنا شدم. آنوقت بود که متوجه مشکلات بیشمار آن شدم.»
این درست است که مشکلات فراوان در ایران وجود دارد، ولی مشکل افراد با مهاجرت حل نمی شود بلکه به 2برابر افزایش می یابد. اکثر مهاجران نه تنها به آرزوی خود نرسیدند بلکه گذران ایام نیز برای آنها ساده نیست.
در واقع تنها راه حل مشکل ماندن و حل کردن آن است. حتی آنها که با اهداف سیاسی وارد کشورهای غربی شده اند ، پس از مدتی با بی توجهی و کم لطفی گروههای اپوزیسیون ایرانی روبه رو شده اند.
یک ایرانی مقیم هلند می گوید: گروه مجاهدین (منافقین) با وعده های فراوان از من دعوت کرد به هلند بیایم. فقط یکی دو روز اول با من تماس گرفتند و از من پول خواستند. تا آنجا که برایم مقدور بود کمک مالی کردم اما وقتی آنها فهمیدند دیگر قادر به کمک نیستم رهایم کردند. خدا را شکر می کنم که دنبال پناهندگی سیاسی نرفتم وگرنه معلوم نبود الان به چه فلاکتی افتاده بودم.
او می افزاید: وقتی این داستان را برای برخی ایرانیان مقیم هلند تعریف می کنم می خندند. گویی همه سرنوشت مشترکی داشته اند.