در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

شجریان مغرور شده
شماره تماس تازهاش را جواب نمیدهد. دقایقی نمی گذرد که خودش تماس میگیرد: «من حسن نیتم را ثابت کرده ام و قرار گذاشته ام که دیگر درباره این قضایا صحبتی نکنم.» به او می گوییم قبلا هم در «حاشیه»، درباره نامه های که به محمدرضا شجریان نوشته، گزارش مفصلی نوشته ایم و اگر درباره این دو اتفاق و اتفاقات دیگری که در چهار سال پیش افتاده صحبت کند، بهتر است. خواننده «آتش دل» با اینکه دل پری دارد اما سعی می کند چندان خودش را به گفت و گو مشتاق نشان ندهد. عصبانی است. با اینحال خودش شروع به حرف زدن میکند: «تیرماه امسال به آقای شجریان نامه ای نوشتم اما پاسخی از سوی ایشان دریافت نکردم. فکر کنم او خیلی مغرور شده. فکر می کند آسمان باز شده و فقط او زمین افتاده. بالاخره ما هم انسانیم. ایشان فقط سن و سالشان از من بیشتر است و الا هر دو، هنرمند همین سرزمینیم و دلیلی ندارد چنین نگاهی به من داشته باشند. این کمترین انتظاری است که من داشتم تا ایشان جواب نامه من را بدهد. من در آن نامه گفته بودم سلام. مگر جواب سلام واجب نیست؟ شاید برخی ظرفیت اینکه سمتشان دست دوستی دراز کنیم ندارند.»
ماجرای به سردی گراییدن روابط افتخاری و شجریان البته به چند سال پیش بازمی گردد؛ در روزهایی که افتخاری بهزعم خودش ناخواسته در مراسمی مجبور شد سمت محمود احمدی نژاد برود و او را در آغوش بگیرد و این مصادف بود با زمانی که شجریان مغضوب نهادهای دولتی بود. البته جز این هم افتخاری، شجریان را از نیش و کنایه هایش بی نصیب نمی گذاشت. روزی می گفت که هیچگاه شاگرد شجریان نبوده است و روز دیگر به او پیشنهاد میکرد چون گفته است صدا و سیما صدایش را پخش نکند بیاید و از مردم عذر بخواهد و غیرمستقیم نکاتی خانوادگی را مطرح میکرد که همه میدانستند روی سخنش با کیست. حالا افتخاری به واکنش شجریان در آن سال اشاره کرده و میگوید: «پس از آن اتفاق و حرف و حدیثها، آن موقع از آقای شجریان پرسیدند نظرش درباره من چیست؛ گفته بود این آقای افتخاری شهرت داشت، محبوبیت داشت اما از سر سادگی این اشتباه را کرد و من تصمیم گرفتم دیگر به آثارش گوش ندهم.» البته من برای مردم می خواندم نه برای ایشان. همه یک روز میفهمند که افتخاری چقدر مظلوم واقع شده است.
سرطان بگیرد، میفهمد!
به افتخاری میگوییم چرا به جای اینکه سکوت کند، در گفت وگویی مفصل، شبهاتی را رفع نمیکند که درباره چرخش مواضعش مطرح است؟ اما او معتقد است شبهه ای مطرح نیست و اگر هم باشد این وظیفه او نیست که به دادگاه رفع اتهام بیاید. می گوید: «این شما رسانه ها هستید که باید حق را به حقدار برسانید. در حالی که هیچیک جرات نداشتید وارد این مساله شوید چون یک طرف قضیه شجریان ایستاده. پس از انتشار آن نامه، هیچکس جرات نداشت بیاید به آقای شجریان بگوید چرا جواب آشتی طلبی افتخاری را ندادی؟ چرا هیچکس به مظلومیت من اشاره ای نکرد؟ شما همه تان جزو مافیایید… چه کسی جرات دارد به آقای شجریان بگوید بالای چشمت ابروست یا فلان کارت اشتباه است؟ ما آمدیم از در دوستی وارد شویم کلی واکنش دشمنانه دیدیم. مثلا یک آقای طنزنویس از قول آقای شجریان جواب نامه ما را نوشته بود… یعنی چی این طعنه ها و کنایه ها. مگر من نکته ای غیراز دوستی در آن نامه مطرح کرده بودم. جواب من اینها نبود. من نیازی نمی بینم جواب این واکنشها را بدهم. ما هم خدایی داریم… اگر روزی این آقای عالمی سرطان گرفت میفهمد قضیه از کجا آب میخورد. یک روز میفهمد چه اشتباهی کرده است.» اشاره افتخاری به پاسخ طنزآلودی است که پوریا عالمی، طنزنویس روزنامه شرق، پس از انتشار نامه افتخاری، به او داده بود.
این روزها برخی، با توجه به مواضع گذشته او نسبت به چرخش موضعش تردید دارند، اما میگوید مشخص است که اینطور نیست. وقتی از او میپرسیم چگونه میتواند ثابت کند که انتشار آن نامه و تقدیم قطعه ای به نسرین ستوده فقط برای تلطیف فضا نبوده، میگوید: «من نباید دراینباره پاسخ بدهم. نیت درونی من در همان نامه مشخص است. درست است که حجم نامه کم بود اما همهچیز در همان نامه نهفته است و نیازی به توضیحی نیست. ببینید شما رسانه اید. مگر معرِف از معرَف بالاتر نیست؟ پس این شمایید که باید بیایید و دو تا قضیه را کنار هم بگذارید و تحلیل کنید نه اینکه من بیایم و به خاطر اشتباه نکرده توضیح دهم. وظیفه رسانه هاست که قضیه را تحلیل کنند. من که نباید به دادگاه بیایم و به اتهامات بی اساس پاسخ بدهم… منتها کسی جرات ندارد… یک نفر نیامد بگوید قضیه از چه قرار است… کسی خودش را به دردسر نمی اندازد. همه میترسند که از آن مافیا بیرون بیایند.» معلوم است که افتخاری این روزها تنهاست: «حضرت زینب(س) با اینکه زن بود اما مظلومیت من بین این قوم، مثل اوست ».
افتخاری و ستوده؟ نه!
«بعد از ظهر، آقای علیرضا افتخاری با من تماس گرفتند و یک پیام متفاوت به من دادند و از من خواستند که آن را رسانه ای کنم. فرمودند تصنیفی به نام گل نسرین با آهنگ جناب فضل الله توکل و شعر جناب حسین منزوی خوانده اند و تصمیم گرفته اند که آن را به بانو نسرین ستوده تقدیم کنند. متن فرمایش ایشان را بیهیچ کموکاست و بدون هر پیش داوری و اظهارنظر به اطلاع مبارک شما رساندم که رسم حرفه ای آدمهای رسانه ای امانتداری و اجتناب از قضاوت است.» این متنی است که رضا رشیدپور، مجری سابق تلویزیون اوایل دوازده مهرماه روی صفحه فیسبوکش قرار داد، اما هیچ معلوم نیست، انتشار بدون قضاوت خبری که خود افتخاری مایل به انتشار آن بوده، چرا او را تا این حد آزرده خاطر کرده: «آقای رشیدپور حالا آمده و خبر هدیه دادن ما به نسرین ستوده را نوعی منتشر کرده که دردسرساز شود. یکی نیست به او بگوید از چه چیزی میترسی؟ کتکت میزنند؟ شلاقت میزنند؟ اعدامت میکنند؟ مگر ما چه کردیم؟ یک قطعه ای را تقدیم کردیم به خانمی ایرانی که بسیار محترم است. مگر چه گناهی مرتکب شده ایم. از چیزی نمیترسیم. این هدیه، پیشکشی من، زنده یاد حسین منزوی به عنوان ترانه سرا و فضل الله توکل به عنوان آهنگساز، به خانم ستوده است. من هدیه را به فرد مشخصی داده ام و حالا کس دیگری آن را باز کرده است.»
ماچش را ما دادیم، سکه اش را دیگران گرفتند!
بدیهی است که افتخاری پس از گذشت چهار سال از آن روز که به زعم خودش ناخواسته در آغوش محمود احمدی نژاد قرار گرفت، هنوز چوب همان اتفاق را میخورد. منتها معتقد است با یک بوسه که دنیا عوض نمیشود: «من مواجه شدم با آقای احمدی نژاد، سراغشان که نرفتم. گذشته از این، مگر چه کردم؟ با یک ماچ باید دنیا عوض شود؟ مگر فقط من بوسیدم. مگر بقیه نبوسیدند؟ مگر من چه چیزی از دولت قبل گرفتم؟ ماچش را ما دادیم سکه اش را اکبر عبدی و داریوش ارجمند گرفتند. من چه چیزی عایدم شد که حالا باید پس بدهم؟ »
ریاکار یا مردمی؟
افتخاری، حالا و پس از دو اقدامش در ماههای اخیر، فضای روشنی را پیش روی خودش متصور نیست. نامه اش به شجریان بی پاسخ ماند و از زمین و آسمان بد و بیراه شنید، حالا بسیاری هدیه او به نسرین ستوده را بدون مقصد و هدف شخصی تعبیر نمیکنند. اگر فرض کنیم او ریاکارانه این دو کار را کرده باشد، یک شکست خورده واقعی است چون به هدفش که بازگشت به عرصه و کسب محبوبیت دوباره است نرسیده، اما اگر از شایعات معمول درگذریم، او در دو اقدام مثبت، یکبار دست دوستی به سوی استاد آواز ایران دراز کرده تا کدورتها را از بین ببرد و بار دیگر برای به دستآوردن دل آنانی که از تغییر فضا شادند، ترانهای را به ستوده تقدیم کرده و به نوعی با فضای تازه همراه شده است. خودش به «حاشیه» میگوید: «دنیای موسیقی را به گند کشیده اند» و معتقد است صداقت فاجعه آمیز شده: «مظلومیت به درد نمیخورد و باید گرگ بود»!
منبع: هفته نامه حاشیه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: