حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
او که سالهاست آرزوی داشتن فرزندی در دل دارد، همزمان با شنیدن خبر خوش بارداری همسرش (با بازی زیبا بروفه) متوجه میشود مبتلا به بیماری سرطان خون است و آگاهی از این دو خبر، همزمان است با آمادهسازی وسایل عزاداری یکی هیاتهای مذهبی. او پس از اطلاع پیدا کردن از بیماری، برای معالجه خود و نیز پرداخت سهمالارث خواهرش (با بازی نیلوفر شهیدی) و ضمانت سنگینی که در بانک برای کسی کرده، با مشکلات شدید مالی مواجه میشود. از طرفی دیگر، شخصی به نام صفا (با بازی میرطاهر مظلومی) موی دماغ او میشود تا این که...
امیر غفارمنش، عنایت بخشی، آتش تقیپور، اشکان اشتیاق، افشین سنگچاپ، زهرا سعیدی، مینا جعفرزاده و بیتا خردمند نیز حضور دارند تا در کنار دیگر بازیگران، گروهی از بازیگران حرفهای و البته محبوب تلویزیونی، گردهم جمع شده باشند. بازیگرانی که بازیهای قابل قبولی دارند، که جدا از انتخاب بجای آنها، شاخصههایی چون شخصیتپردازی و بازیگردانی خوب کارگردان هم در ارائه بازیهای با کیفیت در این مجموعه تأثیر مثبت داشتهاند. در این بین، بازی امیر غفارمنش آنقدر روان، دلنشین و گیراست که نمیتوان آن را نادیده گرفت. او به زیر و بم شخصیت حکمت، تلخیها، شیرینیها، دردها و امیدهای این نقش کاملا واقف و مسلط است و لحظات متفاوت را با پاساژهای درست حسی ایفا میکند. اگرچه علیرضا جلالی تبار و زیبا بروفه نیز، از این ریزهکاریها غافل نیستند، اما شخصیت تیپیکال و مثبت آنها، دستشان را تا حدودی بسته است و به همین دلیل، کمتر میتوانند لحظههای متفاوت، تجربههای شخصی و دغدغهها و لغزشهای آنی داشته باشند. در مجموع بازی بازیگران تقریبا همسطح، درست و یکپارچه است و هر کسی در مسیر شخصیت معین خود، قدمهای درستی برمیدارد.
مجموعه تلویزیونی رخنه با انتخاب لوکیشنهای اصلی در بازار تهران، بیشتر از هر چیز روی باور و عمل به امر به معروف و نهی از منکر میان اهالی بازار تاکید دارد و بر انتقال آیینها و باورهای فرهنگی و عرفی ارزشگذاری میکند. سریال ریتم خوبی دارد که حاصل محرکها و کنشهای ریز و درشتی است که در زمانبندی مناسب و با تدوین کارشناسانه کنار هم قرار گرفتهاند. طراحی صحنه و لباس مناسب هم در لوکیشن بازار و هم در لوکیشنهای دیگر و کیفیت رنگ و نور و تصویر و قابهای درست و بعضا هنرمندانه دست به دست هم میدهند تا کیفیت بصری کار، در حد قابل قبولی باشد. یکی از این قابهای زیبا، مثالزدنی و به یادماندنی، مربوط به سکانسی است که وحید قصد دارد برای رفع مقداری از مشکلات مالی مغازه پدری را بفروشد. در این سکانس دوربین از زاویه دید رحیم نوروزی در نقش رضا، شاگرد وحید، از قابِ درِ مغازه وحید را میبیند که به دیوار رو به رو تکیه داده است و با حسرت به مغازه نگاه میکند، سپس به سمت او میرود، کنار او میایستد و از وحید علت نگاه حسرتانگیزش به مغازه را جویا میشود. وحید پس از بازگو کردن علت، با ناراحتی از آنجا میرود و اکنون در قاب رضا دیده میشود که به همان صورت به مغازه زل زده است.
فیلمنامه مجموعه تلویزیونی رخنه، پر از موقعیتها، گرهافکنیها و گرهگشاییهای ریز و درشت است که هر کدام بر دیگری تأثیرگذار است و هر ضربه کوچکی که به موقعیت صفر و اولیه وارد میشود، امواج ریز و درشتی حول خود ایجاد میکند و مانع رکود داستان میشود، اما فیلمنامه رخنه با اندکی هوشمندی و توجه بیشتر میتوانست بهتر از آنی باشد که هست. موضوع اول حرکت فیلمنامه در یک مسیر خطی با یک ساختار کلاسیک است. در متن سریال رخنه همه چیز طبق اصول اولیه فیلمنامه نویسی پیش میرود و اوج و فرودهای منطقی، همه درست و بجا رخ میدهد، اما مشکلی که سبب میشود این اثر خوب، به یادماندنی و تاثیرگذار نباشد، نبود تخطی قاعدهمند از قواعد است. در واقع نویسنده و کارگردان این سریال امضای شخصی ندارد و کار خوبش بیشتر حاصل پیروی از یک قاعده کلی است که تنها بدرستی و به نحوی شایسته اجرا شده است. به طور مثال شخصیتهای این سریال ـ غیر از شخصیت حکمت ـ را میتوان مثل نقشخوانهای تعزیه دستهبندی کرد که گرچه هر کدام رنگ و بوی خود را دارند، اما در کل هر کدام از آنها را میتوان در یک تونالیته رنگی قرار داد و این حرکت در مسیر معین، باعث میشود شخصیتها و اعمال آنها برای مخاطب کاملا قابل حدس و گمان باشد.
یکی از مشکلاتی که متاسفانه در بیشتر سریالهای مناسبتی محرم و صفر و البته کارهای مناسبتی ماه رمضان به چشم میخورد، استفاده از زبان نامرسوم، شاعرانه و مطنطنی است که در سریالها بیشتر هم در صنف بازاریها یا در شخصیتهای اهل معرفت، باب شده است. این زبان که از اساس هیچگاه در ادبیات عامه رواج نداشته است و به غلط از ادبیات مکتوب تاریخی به سریالهای معنوی راه یافته، باعث ایجاد یک شکاف عمیق و فاصلهگذاری نامعقول میان سریال و بیننده تلویزیونی میشود. شیوهایکه اتفاقا به غلط استفاده از آن میان آنها که برای سریالهای تلویزیونی و خصوصا مناسبتی قلم میزنند، باب شده و حتی آن را علتی برای فاخربودن اثرشان میدانند، اما در مجموعه رخنه، این ادبیات فاخر به لوکیشن بازار محدود شده است. یعنی وحید و دیگر کسبه در بازار با یک ادبیات کلامی و در لوکیشنهای دیگر و در روابط خانوادگی و دوستانه، ادبیات عامیانه و روزمرهتری دارند که درستی دومی کجروی اولی را بیشتر نمایان میکند. فضا و داستان سریال رخنه، مربوط به زمان حال است و همه بینندهها کم و زیاد از نزدیک با کسبه بازار برای رفع امور روزمره بدهبستان کلامی دارند و هرگز از این ادبیات جز در حد ضربالمثل و تک جملههای ادیبانه خبری نیست!
در نهایت باید گفت سریال رخنه، مجموعهای خوب و پر مخاطب و حاصل تلاش گروهی همدل است که در صحنه و پشت صحنه، بخوبی یکدیگر را پوشش دادهاند.
رها کیان
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....