حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خود عنوان رئیس هم در مجموعههای کاری کشور پرطرفدار است و خواهان زیادی دارد، حتی اگر آن رئیس از قدرت و اعتبار چندانی برخوردار نباشد. بسیاری از این روسا نیز کارکردی کمتر از نیروهای خود دارند و بازدهی واقعیشان در محل کار قابل مقایسه با کارگر همان مجموعه نیست؛ ولی در عوض، حقوق و مزایای رئیس بودن بسیار بالاتر از مشاغل دیگر است. مثلا مجموعهای را تصور کنید که صد نفر و 50رئیس دارد و در مجموع 150 نفر شاغل هستند. در اینگونه مجموعههای کاری کشور، معمولا مجموع حقوق آن صد نفر در بهترین حالت مساوی مجموع حقوق 50 رئیس خواهد بود، ولی کارکرد آن 50 رئیس مساوی کارکرد آن صد کارمند یا کارگر نخواهد بود. همچنین حضور 50 رئیس در یک مجموعه 150 نفره که روسای آن تمایلی برای کارکردن و آستین بالا زدن ندارند، خود به خود بار مالی را برای تامین حقوق این روسا به مجموعه تحمیل میکند که این حقوق نیز از محل کار دیگر کارکنان تامین میشود. یعنی حضور پرتعداد روسا در مجموعههای کاری کشور، نهتنها بازدهی کارها را بالاتر نبرده است، بلکه بار مالی قابل توجهی را هم به مجموعهها تحمیل میکند.
از سوی دیگر، بسیاری از این روسا به هنر مدیریت کردن کارها آشنا نبوده و بین مدیریت و ریاست فرق چندانی قائل نیستند؛ در حالی که در کشورهای توسعه یافته سالهاست روش ریاست کردن و دستور دادن منسوخ شده و به جای آن، مدیریتهای منطقی در فضای اشتغال در راس امور قرار گرفته است. در این کشورها مدیران تلاش میکنند پا به پای سایر کارکنان کار کنند و چون خودشان پای کار هستند و به اصطلاح خود را خارج از گود قرار نمیدهند، کمتر از نیروهایشان خواستههای غیرمنطقی و غیرواقعی دارند. نگاه ریاستی بر فضای کار موجب میشود همدلی و همکاری لازم بین رئیس و کارگر به وجود نیاید و آنها فاصله معناداری با یکدیگر داشته باشند.
رئیسی که گمان کند میتواند با اخم کردن، فریاد زدن یا ترساندن، از کارکنانش کار بیشتری بکشد، نهمیتواند مدیر موفقی برای مجموعهاش باشد و نه قادر است تاثیر مثبتی در بهبود فضای کار و افزایش بازدهی نیروهای شاغل داشته باشد. اجتماع این روسا که تعدادشان هم در کشور کم نیست، بیشک یکی از بزرگترین عواملی است که به فضای تولید و کسب و کار لطمه میزند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....