
با ورود امیرعلی به کلانتری، مشکلات گندم با خانواده اش بیشتر میشود . از سویی امیرعلی در بازداشتگاه از برخورد با جاهلهای بازداشتی، به این نتیجه می رسد که رازش را با سرگرد خفته در میان بگذارد و اعتراف می کند که در شب حادثه ماشین را به شب نما قرض داده بوده به این ترتیب پای شب نما نیز به پرونده قتل رحمان باز می شود