وقتی خسته و گرسنه به خانه میرسی، قبل از این که برای خودت غذایی آماده کنی یا به فکر چند دقیقه استراحت باشی، اول باید به کارهای دیگران رسیدگی کنی و اگر فرصتی برای خودت باقی ماند، غذایی بخوری یا کمی استراحت کنی و... این همه باید و نباید به شکل قانونهایی نانوشته در ذهنش میچرخد و به او میگوید چطور باید با دیگران برخورد کند تا نه کسی از حرفها و نظراتش ناراحت شود و نه رفتار و برخوردش از نگاه دیگران نامناسب به نظر برسد. سالهاست همین شیوه را در پیش گرفته و زندگی را براساس میل و خواسته دیگران ادامه داده است، اما حالا که حدود 50 سال از عمرش گذشته، تازه میفهمد در این مدت چه چیزهای گرانبهایی را از دست داده است . او هیچ وقت براساس نظرات خودش زندگی را پیش نبرده و همیشه تابع دیگران بوده است. همیشه منتظر بوده تا دیگران برایش تعیین کنند و بگویند چطور باید زندگی کند. سالها همین طور زندگی کرده و فقط به خودش گفته باید ملاحظه دیگران را کرد. او میخواسته انسانی ملاحظهکار باشد، اما انگار در این سالها بخوبی متوجه نشده ملاحظه کردن چه معنایی دارد و اگر بیش از حد شود چه عواقبی در برخواهد داشت.
همه چیز از کودکی شروع میشود
دقت کردهاید وقتی مهمانی به خانهتان میآید و بچهاش هم سن و سال فرزند شماست، چه اتفاقی میافتد؟ البته شاید اینقدر این نوع برخورد برای شما عادی شده باشد که اصلا متوجه آن هم نشوید، اما معمولا حق بازی با اسباببازیها به مهمانها داده میشود و آنها میتوانند براحتی به هر چیزی که میخواهند برسند. خیلی وقتها اگر فرزندمان هم دوست نداشته باشد با بچههای مهمانان بازی کند، ما او را وادار میکنیم به احترام مهمانها، اسباببازیهایش را به آنها بدهد و تا میتواند از حق و حقوق خودش بگذرد.
شاید همان موقع خیلی متوجه نباشیم که این کار چه آسیبهایی میتواند به فرزندمان بزند، اما حتما تاثیرات منفیای بر روحیه و سلامت روان او خواهد گذاشت.
به گفته دکتر پروین ناظمی، زمانی که کودک در حال سپری کردن دوران رشد است، سه لایه شخصیتی بر اثر شرایط تربیتی در وجود او شکل میگیرد که این موارد شامل اصل لذت، اصل واقعیت و وجدان اخلاقی است.
حالا زمانی که خانواده بیش از حد و به طور افراطی و اشتباه از فرزندان انتظار داشته باشد، وجدان اخلاقی را در نظر بگیرند و به آنها بیاموزد که همیشه دیگران را به خودشان ترجیح دهند و دائم در برابر تمام انسانها احساس گناه داشته باشند، مسلما سلامت روانشان نیز تامین نخواهد شد. بنابراین آن طور که این روانشناس میگوید: تمام انسانها باید حقوق خودشان را بشناسند و بتوانند از آن دفاع کرده و نیازهایشان را بدرستی تامین کنند. البته نکته مهم این است که همین طرز برخورد باید نسبت به دیگر افراد هم وجود داشته باشد. به این معنی که باید حقوق دیگران را هم در نظر گرفت و به نیازهای آنها توجه داشت. با وجود این کسانی هستند که هم خودشان به اشتباه همیشه دیگران را ارجح دانستهاند و هم به فرزندشان آموختهاند که هیچ وقت نباید موجب ناراحتی دیگران شود. شاید شما هم چنین شرایطی را تجربه کرده باشید که حتی اگر فرزندتان با فرزند مهمان دعوا میکند و از او کتک میخورد، باز هم سکوت کنید و از فرزندتان میخواهید آرام بماند؛ چون طرف مقابلش مهمان شماست و باید به او احترام گذاشت.
در چنین مواقعی به طور غیرمستقیم به فرزندتان میگویید و به او میآموزید که دیگران از او بهتر هستند و خواستهها و علایقشان مهمتر از خواستههای اوست در حالی که به گفته دکتر ناظمی این شیوه تربیتی صحیح و مناسب نیست و میتواند فردی با شخصیت ملاحظهکار افراطی تربیت کند.
لطفا کمی ملاحظه کنید
ملاحظهکار بودن نهتنها ویژگی منفی محسوب نمیشود که حتی یکی از بهترین خصوصیات اخلاقی انسانهاست، اما به اندازه و در حد تعادل. به این معنی که اگر بیش از حد نیاز ملاحظه فرد یا محیطی را کنید، خودتان را خسته و ناراحت کردهاید و برعکس، اگر خیلی بیملاحظه باشید هم رفتارتان مسلما مورد قبول اطرافیان نیست.
دکتر ناظمی در این باره توضیح میدهد:
چنین رفتارهایی دیگر به معنای ملاحظهکار بودن نیست و اینها انسانهای مهرطلبی هستند که فقط میخواهند برای دیگران کاری انجام دهند تا آنها تائیدش کنند یا او را دوست داشته باشند. به عبارت دیگر، چنین افرادی ممکن است نحوه دوست داشتن و دوست داشتهشدن را اشتباه درک کرده باشند و فقط بخواهند با خدمت کردن به دیگران و بدون این که نیازهای خودشان برآورده شود، به این هدف دست یابند.
بنابراین ملاحظهکار بودن به معنای نادیده گرفتن نیازها و نظرات خود فرد نیست و آن طور که دکتر ناظمی میگوید: اگر وجدان اخلاقی انسانی در حد متعادل نباشد، وی دائم احساسگناه میکند و همیشه دیگران را از خودش برتر و بهتر میداند. درنتیجه فقط به فکر خدمترسانی به دیگران است و به خودش حق دریافت کردن را در ارتباطات خانوادگی و اجتماعی نمیدهد.
عواقب نادیده گرفتن خودمان
گاهی انسانها فقط به فکر خدمت کردن به دیگران هستند و با نگرشی اشتباه نیازهای اطرافیان را برآورده میسازند که بیشک این کار هم عواقب ناخوشایندی برایشان خواهد داشت، اما زمانی که شخصی در حال ارائه خدمت به اطرافیان است و نسبت به این کار آگاهی کافی دارد، نهتنها دچار مشکلی نخواهد شد که حتی از آن لذت هم خواهد برد. دکتر ناظمی میگوید: انسانهایی که فکر میکنند وظیفه دارند همیشه در خدمت دیگر افراد باشند و هیچ حقی برای خودشان قائل نیستند، حتما با مشکلات زیادی هم روبهرو خواهند شد.
این روانشناس ضمن بیان این که در پیش گرفتن چنین روشی در زندگی نشانهای است که نداشتن سلامت روان فرد را تائید میکند، خاطرنشان میکند: زمانی که شخصی دچار چنین مسالهای میشود و این وضعیت در زندگیش ادامه پیدا میکند، بالاخره روزی فرامیرسد که در میانسالی یا سالمندی احساس کند، هیچ کس او را دوست نداشته و فقط او بوده که به دیگران خدمت کرده است. در واقع این افراد به احساس رضایتی که انتظار میرود انسانها در دوران سالمندی نسبت به گذشته و زندگیشان داشته باشند، نخواهند رسید و درنتیجه طبیعی است که این احساس منفی آنها را دچار مشکلات روحی خاصی مانند افسردگی کند.
یک عمر زندگی برای دیگران
خانم ثانی حالا که حدود 60 سال از عمرش میگذرد، تازه متوجه شده چه اشتباهی کرده و چطور تمام روزهای زندگیاش را از دست داده است. او میگوید از دوران کودکی و جوانی هم هیچ وقت به فکر خودش نبوده و نیازهایش را در نظر نمیگرفته است و با همین شیوه زندگی کرده تا به این سنین رسیده است، اما حالا که میخواهد روشش را تغییر دهد دیگر نمیتواند و دیگران از او انتظار مخالفت و بیان کردن نظراتش را ندارند.
برای همین هم او دوباره به روال قبلی زندگیاش برگشته و همان شیوه قدیمی را در پیش گرفته است. چون احساس میکند حالا برای تغییر دیر شده و دیگران نمیتوانند او را طور دیگری بپذیرند.دکتر ناظمی هم با تائید دشوار بودن چنین تغییراتی، میگوید: زمانی که اطرافیان را به ارائه خدمات دائم عادت دهید و طوری با آنها برخورد کنید که هیچ وقت انتظار رفتاری غیر از این را از شما نداشته باشند، طبیعی است که تغییر رفتار هم دشوار به نظر برسد، اما این سختی نباید مانع تغییر شود.
به گفته این روانشناس، چنین تغییراتی بالاخره از جایی در زندگی باید شروع شود و اولین قدم برای ایجاد آن، پذیرش و باور داشتن خود است. به این معنی که چنین فردی باید خودش را به عنوان یک انسان مستقل در نظر بگیرد و بپذیرد که او هم همراه با دیگران و در کنار آنها زندگی میکند و نیازهایش هم باید تامین شود. پس میتوان گفت خودشناسی یکی از اولین مواردی است که در این زمینه باید در نظر داشت و براساس آن، نظرات متفاوت را تشخیص داد تا به کمک آنها زندگی کرد و همیشه تابع دیگران نبود. دکتر ناظمی میافزاید: زمانی که قرار است چنین تغییراتی در زندگی ایجاد شود، فرد حتما باید بتواند خواستهها و انتظاراتش را در جمع خانواده یا در روابط اجتماعی بیان و برای رسیدن به آنها تلاش کند.
نیلوفر اسعدیبیگی / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....