حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چون پول نداشت یک دوربین نو بخرد تصمیم گرفت خودش دوربین خراب را تعمیر کند. آن را باز کرد، همه قطعات سالم بود بجز موتور لنز که در اثر ضربه کارایی اش را از دست داده بود. با خوشحالی در حالی که برق در چشمانش موج میزد به سرعت شماره خدمات پس از فروش شرکت سازنده دوربین را گرفت تا همان قطعه خراب را برایش تعویض کنند. جوابی که در پاسخ درخواستاش شنید، برق چشمانش را به سرعت خاموش کرد؛ «قطعهای که شما میخواهید مربوط به یکی از مدلهای قدیمی مان است و دیگر تولید نمیشود. تنها راهی که وجود دارد این است که یک دوربین نو بخرید.»
تولد ایده
دورانداختن دوربینی که همه قطعاتش سالم بود و میتوانست سالها برایش عکاسی کند، سخت بود. تلفن همراه، لپتاپ، تلویزیون و بسیاری دیگر از وسایل الکترونیکی قدیمی شخصی و خانوادگی در نظرش آمد که هر کدام را به دلیلی خاص، خراب شدن یک قطعه یا از رده خارج شدن خود دستگاه دور انداخته بود.حال به جای فکرکردن به دوربیناش با خود میگفت پس از دور انداخته شدن چه بر سر این همه دستگاه و قطعه الکترونیکی میآید که سالم هستند؟ با کمی گشت و گذار در اینترنت به دنبال این مسأله، فهمید دستگاههای الکترونیکی با سرعت و تیراژ سرسامآوری در حال ساخت است، اما درصد بسیار پایینی از آنها بازیافت میشود. به همین دلیل، تلنبارشدن زبالههای الکترونیکی که حجم عمدهای از آن به تلفنهای همراه اختصاص دارد به یک معضل جهانی تبدیل شده است.
جواب کارمند بداخلاق شرکت سازنده دوربین و اطلاعاتی که پس از آن استخراج کرده بود، دست به دست هم داد تا یک ایده ناب در ذهن دیو هکنز شکل گیرد. ایده این بود؛ تلفنهمراهی با سختافزار متن باز بسازد که قطعات آن به صورت منفصل باشد و صاحب دستگاه بتواند به خواست خود قطعات را از تلفنش جدا و تعویض کند، چیزی شبیه آجرهای خانهسازی لِگو. به این دلیل ایدهاش را بر مبنای تلفنهمراه پایهگذاری کرد که بیشترین درصد زبالههای الکترونیکی را تشکیل میدهد، از قطعات مختلفی ساخته شده است هرکدام به تنهایی وظیفهای مستقل دارد و در صورت خارجشدن از مدار تاثیری بر عملکرد کلی دستگاه ندارد. برای مثال، اگر مدار قطعه گیرنده وای فای، بلوتوث یا حتی دوربین یک تلفن همراه از آن جدا شود باز هم میتواند به کار خود ادامه دهد. در حقیقت، او میخواست مانند سیستمعامل متن باز، سختافزار نیز دیگر در انحصار شرکت سازنده نباشد و هر کاربری بتواند تلفنهمراهش را بنا به نیاز خود دلخواهسازی کند. اسم ایدهاش را هم فون بلاکسPhonebloks گذاشت تا به خوبی موید آنچه در سر داشت، باشد.
چالشها
چون به طراحی وارد بود، شروع کرد به کشیدن طرحهای مختلف از آن چیزی که داشت ذهنش را قلقلک میداد. اما نه الکترونیک میدانست و نه پول چندانی که بخواهد حتی یک نمونه آزمایشی بسازد. ایدهاش را با چند مهندس الکترونیک دوست و غریبه در میان گذاشت، اما همگی یک نظر مشترک با این مضمون به وی دادند: «چنین ایدهای بسیار جذاب است، اما ساخت قطعهها به صورت جداگانه برای یک موبایل به طوری که محکم در کنار هم قرار بگیرند و کار کنند از لحاظ فنی خیلی دشوار است. اگر هم چنین تلفنی ساخته شود، هیچکدام از شرکتهای موبایلساز فعلی نمیگذارند به سرانجام برسد.»
این نظرها برای ایده دیو که از علم الکترونیک سررشته نداشت نابود کننده بود. به این ترتیب او پرونده ایدهاش را بست و سراغ یافتن یک کار مرتبط با رشتهاش رفت. خیلی زود توانست کار پیدا کند و با طرحهایش تحسین کارفرمایش را برانگیزد، اما بخوبی میدانست طراحیهایی را که میکشد هیچکدام مشکلی را حل نمیکند. او با ایده ناب خود هدفی بزرگ در سر داشت؛ تا قفل انحصار سختافزار را بشکند و از تولید زبالههای روی هم انباشته شده الکترونیکی بکاهد. لااقل هدف دوم میتوانست یکی از معضلهای بزرگ جهانی را رفع کند.
به این ترتیب، دوباره سراغ ایده فون بلاکس رفت. گرچه میتوانست ایدهاش را روی سایتهای جمعآوری اعانه برای طرحهای نو به نمایش بگذارد، اما این کار را نکرد، زیرا با خود فکر کرد اگر بر فرض پول لازم برای ساخت فون بلاکس را هم جمع کند به تنهایی نمیتواند چنین تلفنی را بسازد. فرضیه دیگری را هم مرور کرد؛ اگر در نهایت با پولهای جمع شده موفق به ساخت ایدهاش میشد نمیتوانست با سازندههای تلفنهمراه فعلی که تا دندان مسلحاند وارد رقابت شود، زیرا تا آن روز هیچکس ایدهاش را نمیدانست و طبعا نیازی به داشتن یک فونبلاکس در بین مردم وجود نداشت تا بازاری برای آن به وجود بیاید. از همین رو به جای جمعکردن پول، وقت خود را صرف جمعکردن طرفدار کرد. او به این فکر میکرد اگر بتواند طرفداران زیادی جمع کند آن وقت یک نیاز جدید برای ایدهاش به وجود میآید که در آن صورت بیشک بزرگان این صنعت راهی جز توجه به آن پیدا نخواهند کرد.
تلاش
از آنجا که ذاتا طراح بود، یک کلیپ سه دقیقهای خوش رنگ و لعاب برای معرفی کامل ایدهاش و اثرات مثبت ناشی از آن ساخت و در یوتیوب قرار داد. به دنبال کلیپ، طرحش را در سایتی گذاشت که با استفاده از شبکههای اجتماعی یک پیام را سخن پراکنی میکند. ساز و کار این سایت به گونهای است که یک پیام مهم را در صفحه اصلی خود میگذارد و از کاربرانش میخواهد آن را توسط حساب شبکههای اجتماعی خود از قبیل توئیتر و فیسبوک با دوستانشان به اشتراک گذارند.
به این ترتیب با توجه به میزان جذابیت یک پیام این پتانسیل وجود دارد که هر کدام از دوستان افراد به اشتراکگذارده اصلی، پیام را دوباره با دوستان خود به اشتراک گذارند؛ چیزی شبیه به طرز کار شرکتهای هرمی. به کمک این روش کمتر از 24 ساعت بیش از یک میلیون نفر پیام دیو را دریافتند و کلیپ فون بلاکس را تماشا کردند و پس از گذشت کمتر از یک ماه در مجموع370 میلیون نفر از سراسر جهان پیامی واحد را یکصدا عنوان کردند: ما فون بلاکس میخواهیم!
دیو هکنز هیچگاه فکرش را هم نمیکرد که ایدهاش به چنین محبوبیتی برسد. شرکتهای کوچک و بزرگ مرتبط و غیرمرتبط یکی پس از دیگری سراغ وی آمدند تا طرحش را عملی کنند. در میان این پیشنهادها، وی موتورولا را برگزید که دیگر متعلق به گوگل است. حال، موتورولا در قالب پروژهای به نام آرا (Ara) به عنوان بازوی سختافزاری گوگل مامور توسعه پروژه دیو است. دیو قصد دارد تلفنی بسازد که همه مردم در سراسر جهان بتوانند از آن استفاده کنند، عمر آن طولانی باشد و زبالههای الکترونیکی کاهش یابد.
آینده
اما دیو قصد دارد بیش از همه با ایدهاش به مشکل آلودگی زیستمحیطی کمک کند تا از انبوه این زبالهها کاسته شود. او در نظر دارد در آینده نزدیک یک فروشگاه سختافزاری شبیه اَپ استور سیستمعاملها راهاندازی کند تا سازندگان قطعههای مختلف محصولاتشان را در آن قرار دهند. اگر استقبالی که در مرحله پیش تولید از ایده دیو شده همینطور تا تولید نهایی آن ادامه پیدا کند،غولهای سازنده تلفنهمراه امروزی باید کمکم به فکر تولید قطعههای قویتر بیفتند تا یک تلفن.
رامین فتوت
فون بلاکس چیست؟
در طرح فون بلاکس هر قطعهای جداگانه و مستقل روی یک بورد اصلی شبیه مادربورد رایانههای رومیزی قرار میگیرد. کاربر میتواند هر قطعه را که به شکل یک مکعب کوچک است از برد جدا کند و قطعه دیگری به جای آن بچسباند. اتصال قطعهها با برد به گونهای است که نیاز به لحیمکاری یا سیمکشی نیست. برای مثال، اگر سایز نمایشگر برایتان کوچک باشد میتوانید آن را با نمایشگری بزرگتر با وضوح بالاتر تعویض کنید. اگر بلوتوث و جی.پی.اس تلفن کاربردی برایتان ندارد، میتوانید از جایی که قطعه هرکدام اشغال کرده استفاده کنید و یک باتری بزرگتر با توان بیشتر نصب کنید. در نهایت اگر میخواهید فون بلاکسی برای پدربزرگ خود بسازید، میتوانید به جای استفاده از قطعات مورد نیاز یک تلفن هوشمند، یک بلندگوی بزرگ روی بورد قرار دهید تا صدای بلند آن هیچگاه از گوش سنگین وی دور نماند. در واقع این کاربر است که تصمیم میگیرد تلفن همراهش چه شکلی باشد و به چه امکاناتی مجهز گردد، نه شرکت سازنده. هر کاربری میتواند بنا بر نیاز و بودجهاش تلفنی را بخرد که بیش از همه به کارش میآید و بیجهت بهای امکانات غیرضروری را نپردازد.
نظرتان در مورد این ایده چیست؟ پیشنهادها و انتقادهای خود را درباره تلاش این هفته با ما در میان بگذارید. کلیک حرفهای شما را به گوش دیو هکنز میرساند. شاید در آینده نهچندان دور یکی از اعضای طرح او شدید! علاوه بر این، کلیک دست افرادی که توانستهاند ایده دانشبنیان خود را در فضای آیتی به یک کسب و کار تبدیل کنند به گرمی میفشارد. ما را از شنیدن داستانهای خود محروم نکنید، کلیک بیصبرانه منتظر شماست!
آدرس ایمیل: شماره پیامک: 300011226 Click@jamejamonline.ir
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....