زندگی امروز است
گلادین مارین انقلابی، مبارز خستگی ناپذیر ضد پینوشه
جام جم آنلاین: گلادیس مارین در سپتامبر 1973 تازه از سفر اروپا به شیلی برگشته بود که اگوستیو پینوشه رئیس ستاد ارتش این کشور علیه دولت وحدت مردمی سالوادور آلنده دست به کودتا زد.
کد خبر: ۶۰۹۰۲
مارین، از اعضای برجسته حزب کمونیست شیلی و عضو پارلمان این کشور، بلافاصله در پیامی رادیویی مخالفت خود را با کودتاچیان اعلام کرد. نام او در فهرست افرادی که به شدت تحت تعقیب کودتاچیان بودند قرار گرفت و او با رها کردن همسرش جوج مونوز دبیر حزب کمونیست در سانتیوگو و دو پسرشان به زندگی پنهانی رو آورد.
مارین به دستو حزب برای خروج از کشور در نوامبر به مسکو پرواز کرد و دو پسر خود را نزد پدر و مادربزرگ آنان گذاشت. شوهر فراری او در سال 1976 با سایر رهبران کمونیست دستگیر شد. مارین در کاستاریکا بود که شنید شوهرش در بازداشت پلیس مخفی شیلی «ناپدید» شده است. جسد او هرگز پیدا نشد. مارین در سال 1978 مخفیانه به شیلی بازگشت تا فعالیت حزب کمونیست را برای بازگرداندن تبعیدیان به کشور به منظور مقاومت علیه نظامیان سازمان دهد.
او در آن روزها یک بار یکی از فرزندانش را در خیابان دید اما از ترس این که ماموران امنیتی پسرش را بشناسند از دادن آشنایی و در آغوش گرفتن او که با تمام وجودش می خواست این کار را بکند خودداری کرد.
حزب کمونیست در سال 1980 راه شورش مردمی علیه رژیم را انتخاب کرد و در ایجاد شاخه مسلح آن یعنی «جبهه میهن پرست مانوئل رودریگوئز» به رهبری تبعیدیان بازگشتی که آموزش نظامی دیده بودند مارین نقشی اساسی داشت. معروفترین اقدام این جبهه تلاش ناموفق آن برای کشتن پینوشه در 1986 بود.
مارین در کورپتو به دنیا آمد. آدریانا مادرش، معلم مدرسه و هراکلیو پدرش ، یک کشاورز کوچک و فروشنده دوره گرد بود. آدریانا پس از این که فهمید شوهرش پدر بسیاری از دانش آموزان اوست از وی جدا شد. مارین با مادرش در سارمینتو و تالا کانته، جنوب غربی پایتخت زندگی می کرد. او در آنجا در تپه ها هیزم جمع می کرد.
در سفری به سانتیاگو پایتخت به اسکوئلا نرمال رفت و به اتحادیه دانشجویان پیوست. در سال 1958 هنگامی که حزب کمونیست در شیلی قانونی شد مارین به جوانان کمونیست پیوست و از تلاش ناموفق آلنده سوسیالیست برای انتخاب شدن به ریاست جمهوری حمایت کرد. او سال بعد با مونوز که در آن زمان مهندس معدن بود آشنا شد که در طول یک سال ازدواج کردند. آنان در سومین تلاش آلنده برای رسیدن به ریاست جمهوری در انتخابات 1964 برای او کارکردند.
مارین یک سال بعد جوانترین عضو پارلمان شیلی شد و بین 1966 و 1977 دبیر کل جوانان کمونیست شیلی بود.ائتلاف وحدت مردمی آلنده در سال 1970 به قدرت رسید.
مارین - مثل هر شیلیایی عاشق صداقت و مردمی بودن آلنده- در بیشتر فعالیت های فوق پارلمانی چپ گراها مثل جنبش های کشاورزی، گروههای کارداوطلب شهری و گروه های فرهنگی شرکت می کرد. دولت در آن شرایط با خرابکاری های وحشتناک جناح راست مخالف خود مواجه بود که بار مالی سنگینی را به کشور تحمیل می کرد. رئیس ستاد ارتش را کشتند و در سال 1973 جانشین او به سود پینوشه برکنار شد.
متحدان وحدت مردمی حزب کمونیست تا اواسط دهه 1980 راه ائتلاف با دموکرات های مسیحی را در پیش گرفته بودند و این کار از نظر مارین خیانت به حساب می آمد اگر چه رژیم پینوشه ظاهر دموکراسی به خود گرفته بود.
مارین در 1990 از حالت اختفا درآمد و چهارسال بعد به عنوان دبیر کل حزب انتخاب شد. حکومت شیلی در 1996 او را به اتهام محکوم کردن پینوشه به عنوان یک «دیکتاتور بزدل و دیوانه» تحت پیگرد قرار داد و چهار روز زندانی کرد. مارین در سال 1998 که پینوشه هنوز ریاست نیروهای مسلح شیلی را به عهده داشت به عنوان نخستین فرد به اتهام جنایت از او شکایت کرد. وقتی پینوشه خود را به مقام سناتوری منصوب کرد مارین یکی از معترضان بسیاری بود که در جریان تظاهرات در مقابل پارلمان از پلیس شبه نظامی کتک خورد.
او در سال 1999 به عنوان نخستین نامزد حزب کمونیست از سال 1932 تا آن زمان خود را برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد کرد اگرچه با فقط 225 هزار رای با فاصله زیاد سوم شد. در سال 2001 که پلیس شبه نظامی می خواست حزب را از دفاتر آن بیرون کند مارین به اتفاق گروهی حقوقدان در مقابل آنان ایستادگی کرد و مورد تشویق کارگران ساختمانی قرار گرفت که آجر به سوی پلیس می انداختند و خود نیز در آن جریان مجروح شد.
او در سال 2002 از دبیر کلی حزب استعفا کرد و به ریاست آن انتخاب شد. شرح حال او به قلم خودش با عنوان «زندگی امروز است» در سال 2003 منتشر شد.
با اعلام شدت بیماری مارین حتی رسانه های محافظه کار شیلی نسبت به او ابراز محبت کردند و به او لقب «سرخی که محبوب همه است» دادند. کمونیست ها با کمک هنرمندان معروف شیلی اقدام به جمع آوری پول برای پرداخت هزینه درمان او و تجهیز خدمات بهداشتی کشور کردند. این اقدام با استقبال همه گروههای اجتماعی شیلی از چپ گراهای مسیحی تا جامعه بومیان ماپوچه روبه رو شد. مارین احترامی عمیق برای احساسات مذهبی مردم قائل بود.
وی برای نقاهت پس از عمل جراحی به کوبا رفت و در آنجا ادامه خاطرات خود را دیکته کرد و برای مطبوعات حزبی مطلب می نوشت اما مارین عمدا به شیلی برگشت تا در آنجا بمیرد. او زمانی گفت از مرگ ترسی ندارد زیرا نیمی از عمر خود را در سایه آن گذرانده است. اما «لاگلادیس» نامی که حتی پسرانش هم او را به آن می نامیدند، آنقدر زنده ماند تا حضور پینوشه را در دادگاهی در شیلی ببیند.
گلادیس مارین میلیه انقلابی متولد 16 ژوئیه 1941
مرگ 6 مارس 2005 به علت تومور مغزی.