تجربه نشان داده است دولت و مجلس یکدست ، لااقل در مقطعی که ما در آن به سر می بریم کارآمدی ندارند. از سوی دیگر تقابل قوه مقننه و قوه مجریه نیز به دفع پتانسیل ها منجر می شود. شاید راه حل ، راه سومی باشد.
دولت و مجلس همسو تقریبا مشکلات پیش گفته را ندارند. ضمن این که هر دو، حدود یکدیگر را می شناسند. منظور از همسویی در این تعریف ، ضرورتا همگرایی سیاسی و جناحی نیست ، بلکه مولفه اصلی آن ، همسویی در راستای حفظ و کسب منافع ملی است. در این حالت ، دولت قوه مقننه را مزاحم نمی پندارد و مجلس نیز این ذهنیت را از قوه مجریه ندارد که دایم در پی دور زدن مجلس است و می خواهد تخلفات خود را پنهان کند.
ماحصل این تفکر آن است که مجلس ، هر قدر هم قوی باشد، مادام که دولت با آن همسو نباشد از توان قابل توجهی برخوردار نخواهد بود. متاسفانه سازوکار نادرستی که شکل گرفته نقش دولت را بسیار پررنگ تر از آنچه در قانون اساسی به آن تصریح شده می نمایاند و متقابلا مجلس را در حالت انفعال قرار می دهد.
حال اگر مجلس بخواهد از این لاک خارج شود و نقش واقعی خود را بازیابد ، چاره ای نیست جز آن که دولت ، کارآمدتر و قوی تر شود. افکار عمومی بخوبی می تواند قضاوت کند که دولت ، توان اجرای برخی طرحهای اخیر مجلس را ندارد. دلیل این ناتوانی علاوه بر ضعف های ذاتی موجود در قوه مجریه ، به تصوری برمی گردد که دولت از قدرت مطلقه و بلامنازع خود دارد.
بازگشت قوای مقننه و مجریه به جایگاه واقعی شان ، شرط اولیه و اصلی کارآمد کردن هر دو قوه است.