آن دقیقه های آخر

دوباره عقربه های ساعت روی 5 و چند دقیقه ایستاد. دوباره خبر مثل آوار از سقف خانه ها فروریخت ، دوباره دست دروگر طبیعت آمد و یک چمن زار آرزو را با خود برد.
کد خبر: ۶۰۰۹۴

خواب مثل پرنده ای از لب دیوارهای کاهگلی پرید ، تپشهای زندگی زیرخاک سرد به انجماد رسید و دلهای بسیاری آتش گرفت.
این بار اما می دانستیم پیش از آن که دیر شود، پیش از آن که خیلی دیر شود، قبل از آن که برای نفسهای در گلو مانده ، راهی نمانده باشد ، پیش از آن که آخرین جرقه های امید زیر انبوه آوارها مدفون شود، باید شتاب کرد.
قبل از آن که امدادگران خبر شوند، زلزله جان عده بسیاری را گرفته و با خود برده بود ، ولی امدادگران خوب می دانستند همیشه آن آخرین دقیقه ها غنیمت است.
آنجا که فریادهای زیرخاک شنیده می شوند ، لحظه هایی که چادرها سریع تر از سرمای استخوان سوز کویر بر پا می شوند و زخم ها به موقع مداوا می شوند.
زلزله زمین را تکان می دهد و آدمها به خودشان می آیند: زلزله بی خبر می آید ، ولی ما می توانیم برای خبر آماده باشیم.
زرند هنوز سرپاست ، دیوارهای کاهگلی شهر مثل بم با خاک یکسان نشده ، بزودی ویرانه ها خاکبرداری می شوند، زخمها مداوا می شوند... داغ ها اما با هر اشاره ای تازه می شوند.

برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر کلیک کنید



برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر کلیک کنید



برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر کلیک کنید



برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر کلیک کنید



برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر کلیک کنید



برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر کلیک کنید



برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر کلیک کنید



برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر کلیک کنید



برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر کلیک کنید



برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر کلیک کنید



برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر کلیک کنید



برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر کلیک کنید



برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر کلیک کنید



عکس ها:مریم بخشی / محمد علی صباغی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها