حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این مسأله در تلویزیون به دو دلیل بیش از سینما مشهود است. یکی این که مانیتور تلویزیون و اندازه قاب دوربین برای سریالسازی در تلویزیون کوچکتر است، برعکس سینما که همه چیز روی پرده خود را نشان میدهد و دوم، کمتوجهی سازندگان سریالهای تلویزیونی به این عناصر و مؤلفههای ضمنی آن.
کاری به سریالهای تاریخی نداریم که به اقتضای ساختار و مضمونشان، تمهیداتی مثل گریم یا طراحی صحنه و انتخاب لوکیشن اهمیت بیشتری دارد، اما متاسفانه در سریالهای روتین و به روز تلویزیون، به انتخاب لوکیشن کمتر توجه میشود.
این کمتوجهی صرفا کارگردان یا تهیهکنندگان یک سریال تلویزیونی را در برنمیگیرد، بلکه منتقدان و نویسندگان سینمایی نیز در نقد و تحلیلهای خود کمتر به این ویژگیهای اثر میپردازند. شاید غالب بودن تحلیل مضمونی بر نقادی فیلم در کشور ما و توجه کمتر به سویه فنی و تکنیکی کار باعث میشود به این عناصر سینمایی تا حد زیادی بیتوجه باشیم و میزان اثرگذاری آن را در یک اثر سینمایی یا تلویزیونی نادیده بگیریم. لوکیشن فارغ از نسبت دراماتیکاش با قصه و روایت، به عنوان بنیان و بستر فیزیکی هر اثر تصویری واجد اهمیت است؛ مکان و فضایی که به عنوان کالبد یک فیلم یا سریال تلویزیونی، بستری میشود تا کارگردان قصه خویش را روایت کند و بازیگر به نقشآفرینی در آن بپردازد. میزانسن و دکوپاژ اثر نیز در زمینه همین عنصر است که شکل میگیرد و معنا پیدا میکند.
در واقع لوکیشن و انتخاب آن به عنوان یک عامل پس زمینهای در ضمیر ناخود آگاه فیلم یا سریال، به پیشبرد قصه و روایت داستان کمک میکند و ابزار مهمی در دست کارگردان است تا با تصرف و هدایت آن بتواند مهارت و هنر خویش را در این حرفه به اثبات برساند. فضاسازیهای قصه و تاثیرات روانی ـ عاطفی لوکیشن در انتقال یک معنا یا کنش تصویری به مخاطب به دقت و هوشیاری در انتخاب لوکیشن وابسته است. لوکیشن میتواند معیار و ملاکی برای تقسیمبندی فیلمها و سریالها باشد، به این معنی که قصه و ساختار روایی یک اثر در تعیین نوع ژانر آن کار موثر است.
امروزه در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا برای ساخت یک سریال تلویزیونی بیش از آن که بخواهند یک مکان واقعی را به عنوان لوکیشن در نظر بگیرند، تلاش میکنند آن فضا و موقعیت را متناسب با قصه، طراحی و بازسازی کنند و بسازند. در دو دهه اخیر بیشتر سریالهای تلویزیونی ما در یک فضای آپارتمانی میگذرد که در اصطلاح به آنها سریالهای آپارتمانی میگویند. تهیهکنندگان این سریالها برای هزینه کمتر تولید و از دستندادن زمان برای طراحی و ساخت لوکیشن، ترجیح میدهند یک مکان و ساختمان آماده برای فیلمبرداری اجاره کنند و با تغییر دکوراسیون ساختمان، دستی هم به سر و گوش لوکیشن خود میکشند.
به همین دلیل گاهی پیش میآید تعدادی از این لوکیشنها و پسزمینه محیطی سریالها شبیه هم شود. گاهی پیش آمده یک ساختمان یا مکان عمومی خاص در چند سریال مورد استفاده قرار بگیرد. این فقط قصه و بازیگران سریالهای تلویزیونی نیستند که گاه مدام تکرار میشوند، بلکه شاهد لوکیشنهای تکراری نیز هستیم؛ مثلا از زمانی که تونل رسالت ساختهشده فیلم و سریالهای زیادی را دیدهایم که از این تونل برای تصویربرداری و به عنوان یک لوکیشن بیرونی استفاده شده است؛ نهایت این که خلاقیت و نگاه هنرمندانهای در ساخت یا انتخاب لوکیشن وجود ندارد.
انگار دکورزنی و طراحی و ساخت لوکیشن به عنوان یک حرفه و کنش سینمای ارزشمند در سینما به رسمیت شناخته نمیشود و خیلی سرسری از آن عبور میشود. سریال «ساختمان 85» ساخته مهدی فخیمزاده در تلویزیون از این نظر استثناست.
فارغ از ارزشیابی تکنیکی کار، آنچه در این سریال مورد توجه قرار گرفته، ساخت لوکیشن و دکوراسیون کل آپارتمان است. بدیهی است استفاده از یک آپارتمان از پیش ساخته و آماده هر چند بسیار زیبا و شیک باشد، لزوما واجد ویژگیهای دراماتیکی نیست؛ در حالی که ساختار و شکل معماری و بنای یک ساختمان باید با سویه دراماتیکی یک سریال و مقتضیات آن تناسب منطقی و نمایشی داشته باشد. مثلا یک ساختمان اداری یا فضای بیمارستانی برای به تصویرکشیدن یک قصه و موقعیت نمایشی ممکن است چندان مناسب نباشد و حتی موانعی را هم در ترسیم فضای مورد نظر یا موقعیت نمایشی کار به وجود بیاورد؛ همان طور که برای لباس یک بازیگر به کمد شخصی بازیگر یا هر فرد دیگری مراجعه نمیشود و نوع لباس طراحی و دوخته میشود، لوکیشن نیز باید چنین باشد.
لوکیشن گرچه در نسبت با قصه و بازیگران پنهانتر است، اما همین پسزمینه در پس ذهن مخاطب ثبتشده و تاثیرات خود را میگذارد. لوکیشن بیرون از قصه و مانیتور نیست، در درون و آمیخته با قصه و تلویزیون است.
سیدرضا صائمی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....