
همین توجه مردم ایرانزمین به مفاهیم باطنی و اشراقی ادیان بود که روح بلندشان را به آموزهها و مفاهیم ژرف اسلامی معطوف کرد و پیوندی استوار با باطن الهی آن برقرار ساخت.
باز بر همین مدار است که ایرانی توانست غوامض سلوکی و بواطن مستتر قرآنی را به نیروی مجاهده و سلوک معنوی و تفکر اصیل ایرانی اسلامی بشکافد و به قدر توان معنوی و وسع روحی از 77 بطن قرآنی که فرمایش معصوم است، مفاهیمی را آشکار سازد و علمی که وعده داده شد که اگر هم در ثریا باشد مردمان این سرزمین آن را به همت خویش به چنگ خواهند آورد، متجلی شود.
حکمای ایران اسلامی با پیوند دیرینهای که در کشف معانی از طریق دریافتهای نوریه داشتند و همچنین با مدد از انفاس طیبه خاتمالنبیین(ص) و امیرالمومنین(ع) بنیانی از حکمت افراشتند که بعدها شیخ شهابالدین یحیی سهروردی پرچمدار آن شد و حکمت اشراقی را احیا کرده و مکتوب گردانید.
شیخ سهروردی خود در این باره مینویسد: «و در ایران قدیم امتی بودند که بهحق رهبری و دادگستری میکردند، اینان حکمای فاضلی بودند غیرمشتبه به مجوس که ما حکمت نوری شریف آنها را، حکمتی که ذوق افلاطون و پیشینیان او گواه بر آن است، در کتاب خود به نام حکمتالاشراق احیا کردیم و کسی در چنین امری بر من سبقت نداشت»1.
پس چنان شد که بعد از وی هرکس سخنی در مفاهیم اشراقی عرضه میداشت با تفسیر سخن شیخ شهید بیان مطلب کرده و مکاشفات و دریافتهای روحی خویش را در قالب جنبههای باطنی حکمت الاشراق ارائه میکرد.
در بین حکمای ایرانی شاید بندرت در تاریخ حکمت و فلسفه کسانی بیابیم که تابع فلسفه محض و تفکر مطلق بودهاند، چه بیشتر این بزرگان گوشه چشمی نیز به مبانی عرفانی داشتهاند.
شاید بتوان گفت بزرگانی چون فارابی و ابن سینا نیز که به عنوان نمایندگان و بنیانگذاران حکمت بحثی (مشاء) معرفی میشوند نهتنها مشائی محض نبودهاند، بلکه فقط حکمت بحثی را لباسی برای پنهان داشتن معرفت روحی و مقام معنوی خویش انتخاب کردهاند و حدود معرفتی ایشان در رفع حجابهای ظلمانی و اشراق روحانی بسیار فراتر از این امور بوده است، چنان که عارف نامی عینالقضات همدانی با توجه به سخنان حکیم بوعلی سینا در رساله اضحویه در تمهیدات خویش این گونه بهشدت و حدت از مقام عرفانی بوعلی میگوید: «نیک میشنوید چه گفته میشود؟ ای فلسفی چه میگویی؟ این کلمات نه کلمات فلسفه است؟ هرچه نه چون این کلمات فلسفه باشد، جمله مضمحل و باطل است. اما ای دوست... اما کسی که قالب را باز گذاشته باشد و بشریت افکنده باشد و از خود بیرون آمده باشد تکلیف و حکم و خطاب برخیزد و حکم جان و دل قائم شود»2.
همچنین درباره فارابی نیز توجه به نیایشهای فلسفی وی با عقول عشره و پروردگار عالم گواه بر ادعای وجود عرفان آن هم به ژرفای بسیار نزد حکمای سلف این سرزمین است که حتی شهره به عرفان نبودهاند؛ و حال کسانی نیز مانند مولانا این گونه است که بیپروا پردهدری کرده و دریافتهای روحانی خویش را در پوشش کلمات به تصویر کشیدهاند.
هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست
ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست
یا عارف حقیقی ابوسعید ابوالخیر بیان میدارد: «خدا را توان دید و درویش را نتوان دید، زیرا خدای را همه هستی است و درویش را همی نیستی».
برپایه این ذوق سرشار ایرانی است که بزرگترین شارحان ابن عربی نیز از این خاک پاک برخاسته و غوامض عرفانی فصوص و فتوحات را مکشوف کردهاند یا حکمایی چون صدرای شیرازی با بهرهگیری از اندیشه ایرانی ـ اسلامی بنیانی از حکمت را در جمع بین عقل و نقل افکندند که تا به امروز به حیات خویش ادامه داده است.
و از همینروست که جریان حکمی و عرفانی در تاریخ اسلام، از حیث جغرافیایی بیش از هر جا، وابسته به ایران است و این سرزمین در طول تاریخ، حکمای بسیاری را در دل خود پرورانده که عمری را در کاوش اسرار و بواطن و معانی ژرف آموزههای نبوی و علوی مشغول بودند و آثار ارزشمندی را در این باب از خود به جای گذاشتند.
پانوشتها:
1ـ روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان، هانری کربن، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه 1385
2ـ تمهیدات عینالقضات همدانی به نقل از حکمت و معنویت در ایران نخستین سدههای اسلامی، محمد کرمی زنجانی اصل، انتشارات اطلاعات 1386
امیر هاشمپور / جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)