حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
شاید به همین دلیل به این حرفه صداپیشگی هم میگویند، اما طبیعتا همانطور که تن صدای خوب دلیل کافی برای دوبلور شدن نیست و به تربیت و پرورش و هنر بهرهگیری از آن وابسته است، بازیگری نیز به صرف صدا و بیان خوب محدود نشده و عناصر دیگری لازم دارد. با این توصیف نمیدانم این از جذابیت بازیگری است یا ارتباط حرفهای با آنکه موجب شده بتازگی برخی گویندگان و دوبلورهای معروف در تلهفیلم یا سریالهای تلویزیونی حضور پررنگی پیدا کرده و بازیگری را هم تجربه کنند. شاید به نظر برسد این دو حرفه، سنخیت و شباهت زیادی به هم دارند و دوبلورها با صدای خود و گویندگی به جای انواع بازیگران داخلی و خارجی و تجربههای دراماتیکی آنها به شکل غیرمستقیم یک نوع بازیگر هستند. البته این باور بسیاری از صداپیشگان است که حرفه خود را یک نوع بازیگری دانسته و تفکیکی میان آن دو قائل نیستند. در حالی که با این تعریف، بازیگری را در حد یکی از عناصر و مولفههای آنکه فن بیان و توانایی دیالوگگویی است، تقلیل میدهند یا فرض بر این است که صدای آشنا و تاثیرگذارشان میتواند جای خالی بسیاری از مهارتهای بازیگری را پرکند، اما دستکم تجربه عملی نشان داده بیشتر دوبلورها و گویندگانی که بازیگری را تجربه کردهاند، نتوانستهاند به یک بازیگر خوب و حرفهای تبدیل شوند و بازی استاندارد و قابل قبولی از خود نشان دهند. اتکای آنها بیش از هر چیز به جنس صدا و فن بیان بوده که این توانایی به تنهایی برای یک بازی و نقشآفرینی خوب، کافی نیست.
نگارنده معتقد است این صداپیشگان به واسطه حضور جلوی دوربین از دو طریق جایگاه حرفهای خود را در دوبله ضعیف میکنند و حتی ممکن است ذهنیت مثبت مخاطب را که به واسطه هنرمندی آنان در گویندگی شکل گرفته به هم بریزند. یکی اینکه آنها در برابر بازیگران حرفهای قرار میگیرند که مهارت و شغل اصلیشان بازیگری است و توانایی بیشتری در این عرصه دارند، لذا ضعف بازیگری آنها نمایان شده و آشکارتر میشود. دوم اینکه همین ضعف ممکن است بر تاثیرپذیری مخاطب از صدای آنها تاثیر منفی بگذارد و جذابیت و باورپذیری آن کاهش یابد. هرچند این مساله تا حدود زیادی به خاصیت تصویر هم برمیگردد.
به این معنی که مخاطبان و شنوندگان این صداهای آشنا و زیبا همواره یک تصویر خیالی از گویندگان آنها در ذهن خود میسازند که گاهی در اولین حضور تصویری آنها در مقام بازیگر، مجری و کارشناس برنامه شکسته شود و چه بسا تاثیرگذاری همان صدا را نیز از بین ببرد. در واقع یک نوع آشناییزدایی در مورد صاحبان این صداهای آشنا در ذهن مخاطب رخ میدهد که چندان خوشایند نیست. در «آسمان همیشه ابری نیست» و «مرگ تدریجی یک رویا» دو نفر از بهترین گویندگان و دوبلورهای کشور یعنی ناصر ممدوح و ناصر طهماسب به عنوان بازیگر حضور داشتند.
چند سال پیش نیز چنگیز جلیلوند شخصیت اصلی سریال «عبور از پاییز» را بازی کرده بود، اما واقعیت این است که حضور آنها به عنوان بازیگر، چندان در پیشبرد قصه موثر نیست. این تاثیرگذاری از حیث موقعیت شخصیت در ساختار داستانی نیست، بلکه جنس بازیگران آن مد نظر است. چه بسا اگریک بازیگر حرفهای این شخصیتها را بازی میکرد بیشتر دیده میشد و در روند قصه تاثیرگذارتر بود؛ همان تاثیرگذاریای که این دوبلورهای توانا و حرفهای هنگام گویندگی به جای بازیگر اصلی انجام میدهند. چه بسیار شخصیتهای سینمایی و تلویزیونی و بازیگرانی که به واسطه صدای این گویندگان به جای صدای خودشان به موفقیت رسیدهاند و اگر قرار بود با صدای خودشان حرف بزنند قطعا نمیتوانستند نقش را برجسته کنند. به نظر میرسد اساسا کارگردانهایی که از دوبلورها برای بازی در یک نقش خاص استفاده میکنند بیشتر به کارکردهای صدای آنها تکیه میکنند تا مهارت بازیگریشان. در حالی که صدا به تنهایی کافی نیست و بازیگری ابزار و لوازم دیگری هم دارد. این مساله درباره مجریان تلویزیونی نیز صادق است. در سالهای اخیر شاهد حضور برخی مجریان تلویزیونی به عنوان بازیگر در فیلم و سریالها هستیم که باز هم همین نقدها بر آنها وارد است. بسیاری از آنها نیز با گمان به این که مجریگری یک نوع بازیگری است وارد این عرصه شده و اغلب نیز نمیتوانند به شکل حرفهای به این کار ادامه دهند و در مقابل بازیگران حرفهای کم میآورند.
به این معنی که در ظاهر بازیگری را مقدم و شاید برتر از گویندگی دانسته و به این تصور دامن میزند که آنها برای حرفه اصلی خود اولویت قائل نمیشوند. در حالی که صداپیشگی ممکن است بسیار سختتر از هنرپیشگی باشد. در ضمن این مرزبندیها موجب میشود بازیگری هم اصالت و استقلال بیشتری پیدا کند و به عنوان یک کار تخصصی تعریف شود. صداپیشگی با هنرپیشگی در یک ویژگی با هم اشتراک دارند نه در همه عناصر حرفهای. پس در نهایت میتوان گفت برای بازیگر شدن تنها صدا کافی نیست!
سیدرضا صائمی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....