آقای دلواپسی عنوان گزارشهایی است که به صورت میان برنامه از شبکه سه پخش میشود. چرا این نام را انتخاب کردید؟
من این نام را از اسم برنامهای آمریکایی برداشت کردم. آن برنامه کاراکتری داشت به نام آقای مربوطه که همه چیز را به خود ربط میداد. در واقع شکل و فرمت آن برنامه هم نزدیک به این گزارشها بود. آقای دلواپسی، مجموعه گزارشهایی اجتماعی است که در زمان ده دقیقهای تهیه و تنظیم شده است. 30 سال است میگویم من هم به نوعی آقای مربوطه هستم تا این که تصمیم گرفتم بالاخره در این برنامه عنوانی نزدیک را انتخاب کنم.
اما چرا آقای دلواپسی؟
ابتدا تصمیم گرفتم نام برنامه را آقای نگران بگذارم. اما بعد پشیمان شدم و فکر کردم دلواپسی عنوان بهتری است، زیرا همه ما در جامعه امروز به نوعی دلواپس هستیم. دلواپس اتفاقهایی که اطرافمان میافتد که گاهی نگرانکننده است. این دلواپسی از مسائل خیلی جزئی شروع شده و در نهایت به بزرگترین مشکلات و مسائل میرسد. من خودم همیشه این دلواپسی را نسبت به موضوعات مختلف دارم. گاهی حتی دلواپس مرغفروشی میشوم که در شکم مرغها یخ گذاشته است. دلواپس نانهایی میشوم که قدشان روز به روز کوتاهتر میشود. دلواپس موتوریهایی که از کلاه ایمنی استفاده نمیکنند. دلواپس این که پل هوایی وجود دارد، اما بعضیها از زیر آن رد میشوند و هزاران دلواپسی دیگر با من همراه است.
طرح مشکلات در این برنامه غالبا با شوخی و خنده صورت میگیرد. فکر نمیکنید ممکن است این فضا میزان جدیت موضوعات را کم کند؟
ببینید مردم ما تا حدی از حرفهای جدی خسته شدهاند. بهترین زبانی که میتواند آنها را به فکر وادارد، طنز است. همین طور کودکان را باید با خنده و شوخی به انجام کارهای خوب و درستترغیب کرد و این روش در ایجاد انگیزه برای آنها موثرتر خواهد بود. گفتوگو با زبانی نرم و سرشار از شوخی و خنده میتواند مردم را دلسوزانه نسبت به محیط و اتفاقاتی که میافتد حساس کند. به نظر من حتی مشکلات را هم باید با زبانی شیرین بیان کرد. یادم هست آقای ضرغامی یکبار در مراسمی گفتند اگر سه نفر مثل آقای حاجیلو در تلویزیون فعالیت کنند خیلی خوب است، چراکه حرفهای جدی را با زبان طنز میزند.
فکر نمیکنید زمان پنج تا ده دقیقهای برنامه برای طرح مشکلات کمی کوتاه است؟
بله موافقم. بویژه این که پخش برنامه ثابت نیست. من به دلیل زمان برنامه مجبور هستم بعضی اوقات از زمان گزارشهایی که گرفتهام و بسیار هم جذاب شدهاند، کم کنم و این جذابیت گزارش را در مواردی از بین میبرد.
برای ایجاد تنوع و بهرهمندی از سلایق و نظرات مختلف در هر برنامه معمولا با چند نفر گفتوگو میکنید؟
ما سعی داریم در هر قسمت از برنامه آقای دلواپسی حداقل با ده نفر از مردم خوبمان صحبت کنیم و هر قسمت هم یک موضوع خاص دارد. ضمن این که کل برنامه در 300 قسمت ضبط میشود.
آیا با مصاحبه شوندهها پیش از پرسیدن سوالات هماهنگ میکنید؟
خیر. من تمایل دارم همه چیز در لحظه اتفاق بیفتد. اینگونه جذابیت برنامه هم تامین میشود. همه چیز در این برنامه به صورت بداهه و با توجه به موقعیتی که در آن قرار داریم، اتفاق میافتد.
مناسبتها در این سلسله گزارشها چه جایگاهی دارد؟
بسیاری از قسمتهای آقای دلواپسی به مناسبتها اختصاص پیدا میکند و سعی میکنیم در آنها، مشکلاتی را که به آن مربوط میشود، مطرح کنیم. برای مثال در هفته استاندارد درباره معضلاتی در این زمینه صحبت میکنیم. اما رویکردمان در بیشتر موارد طنزآمیز است. برای مثال من یکبار در برنامه الف و ب که درباره صرفهجویی در مصرف آب و برق بود به شوخی گفتم این برق است که آدم را میگیرد یا قبض برق؟ و در نهایت نتیجه گرفتم قبض برق است، زیرا مصرف بالا باعث افزایش هزینههای مصرف شده و در نهایت دیدن این هزینه و نگرانی پرداخت آن، ما را میگیرد. فکر میکنم همین شوخی میتواند تاثیر بیشتری بر مردم داشته باشد و بیشتر آنها را به فکر وادارد.
فرزندان ما هم دیگر نصیحتزده هستند و نباید با لحن دستوری با آنها صحبت کرد. در این برنامه همچنین سعی میکنم سوالات کلیشهای و تکراری نپرسم. مثلا در دوران انتخابات هیچ وقت از مردم نپرسیدم آیا در انتخابات شرکت میکنید یا نه. بلکه این سوال را چنین مطرح کردم که میخواهم با رئیسجمهور آیندهات صحبت کنی و خواستهات را به او بگویی. این شیوه پرسش، علاوه بر این که جذابیت دارد تاثیرگذارتر هم خواهد بود. من در آن سری برنامهها توانستم با 170 ورزشکار تیم ملی هم مصاحبه کنم که قبل از این سابقه نداشت.
شما در سالهای نخست فعالیتتان در تلویزیون به بازیگری هم میپرداختید. چه شد از این حرفه فاصله گرفتید؟
بله، من در مجموعههای آیتمی حضور داشتم و بازیگر حوزه طنز بودم، اما بعدها احساس کردم دلم میخواهد به اصطلاح وان من شو باشم. یعنی یک برنامه را تک نفره به دست بگیرم و بر توانایی خودم تکیه کنم.
اما بهره بردن از نظرات مختلف و همکاری با افراد بیشتر میتواند تنوع ایجاد کند.
درست است، اما من این شکل از کار را بیشتر میپسندم. متاسفانه سالهای جوانیم چون شاید معلم خوبی نداشتم که مسیر درست را به من نشان بدهد، بیهوده از دست رفت. در حالی که میتوانستم همان سالها به تلویزیون بیایم و امروز یک الگو باشم. من از حدود 35 سالگی کارم را در تلویزیون شروع کردم.
اما خانم برومند از جمله افرادی بود که من را شناخت و استعدادم را تشخیص داد و در «تهران 11» هم با ایشان همکاری کردم. با اکبر عبدی در «شب هفتم» همبازی بودم و با استاد مشایخی هم در «سکوت» بازی داشتم. «ساعت خوش» هم ازجمله برنامههایی بود که در آن بازی کردم.
بازخوردهایی که نسبت به برنامههایتان از سوی مخاطبان دریافت میکنید، چگونه است؟
هر برنامه حال و هوا و فضای خاص خودش را دارد؛ بنابراین نوع واکنش مردم هم نسبت به آن متفاوت خواهد بود. برای مثال برنامه «بوی بهار» که خودم آن را خیلی دوست دارم فضایی شاد داشت، زیرا درباره آمدن فصل بهار و عید نوروز بود و در واقع ما از سطح شهر و نو شدن و خریدهای شب عید و مسائلی اینگونه گزارش تهیه میکردیم. این برنامه در شبکه جهانی جامجم هم به پخش میرسید و دیدن این فضا برای ایرانیانی که خارج از کشور زندگی میکنند، بسیار جذابیت داشت.
آنها از تماشای فضای شلوغ بازار، رفت و آمد مردم، پر مشتری بودن آجیلفروشیها، گلفروشیها، رفتن سر مزار اهل قبور و همه اینها لذت میبرند. حتی یکی از قسمتهای ما هم در این برنامه به رفتن سر مزار هنرمندان و شهدا اختصاص یافت؛ شهدایی که قهرمانان واقعی کشور ما هستند. بازخوردها نسبت به این برنامه بسیار خوب بود و بعد از برنامه ناگهان میدیدم نزدیک به 500 تماس گرفته شده و بسیاری اشک شوق ریختهاند. در برنامهای به آسایشگاه کهریزک رفتیم و آنجا با پدربزرگ و مادربزرگ شوخی میکردم و سعی داشتم در این شبهای باقیمانده تا عید زمان شادی را سپری کنند.
آیا خاطرهای هم از برخوردهایتان با مردم دارید؟
خاطره در حرفه ما زیاد است. چه خاطرهای میتواند بالاتر از این باشد که مردم من را میبینند و دلواپسیهایشان را مطرح میکنند. یکبار یادم است خانمی در خیابان جلوی من را گرفت و گفت آقای حاجیلو من از شما ممنونم. فرزندی دارم که فلج شده است. او برنامهتان را دوست دارد و با دیدن آن میخندد. همین یک برخورد برای من کافی است تا بتوانم با انرژی و عشق کارم را ادامه بدهم.
به حج رفته بودم. روحانی کاروان من را نمیشناخت و زیاد اهل دنبال کردن برنامههای تلویزیون نبود، اما وقتی دید عدهای با من عکس میگیرند و فهمید من مجری هستم. او گفت من که پیش از این شما را نمیشناختم اما همین که مردم دوستت دارند و با دیدن تو لبخند میزنند، خودش نوعی عبادت است. گاهی هم دلم میشکند. از این که برای تهیه برنامهها با تمام وجود زحمت میکشم، اما نتیجه کارم دیده نمیشود و به افراد دیگری جایزه تعلق میگیرد که به این اندازه شاید تلاش نکرده باشند.
رکسانا قهقرایی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)