حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کسانی که آن شب اخبار را دنبال کردند یا فردا روزنامه خواندند متوجه شدند یک کارمند ناراضی شرکت واحد، رئیس و چند نفر از همکاران و مهمانان او را گروگان گرفته بود. ماجرا حدود شش ساعت بعد از آغاز گروگانگیری و با عملیات پلیس به فرماندهی رئیس پلیس تهران، برای همه ختم بخیر شد غیر از گروگانگیر که حالا باید منتظر حکم سنگین خود باشد.
نخستین تصاویر ما از گروگانگیری
احتمالا خیلی از شما برای گرفتن یک فیلم، سری به ویدئوکلوپ محلتان زدهاید. حالا دیگر نوستالژی شده که موقع گرفتن سیدی فیلم محبوبتان شناسنامه یا کارتی را در این ویدئو کلوپ گرو میگذاشتید و کمی بعد، با پس دادن سیدی، آن سند را از گرو درمیآوردید. این روزها با وفور سیدی و دیویدی در سوپرمارکتها و البته حجم بالای دانلود غیرقانونی، دیگر کسی چنین کاری نمیکند؛ ولی شاید اولین آشنایی بسیاری از ما با مساله گروکشی یا به عبارتی گروگانگیری همین روزها بوده است. البته نسل دهههای 60 و 70 مدتی بعد یک گروگانگیری تحسینبرانگیز را در سینما و تلویزیون مشاهده کرد، با شوخیهای آن خندید، با سخنان تلخش در مورد دفاع مقدس و سرنوشت رزمندگان پس از جنگ گریست و در نهایت با ناکام ماندن هدف گروگانگیری، یعنی نجات جان یک دوست جانباز، برای آن گروگانگیر و آرمانهایش غصهدار شد. «آژانس شیشهای» فیلمی بود که بیشک با بازی درخشان پرویز پرستویی تا مدتها دیگر چهره بسیاری از گروگانگیران را در ذهن بینندگان آن سالهای این فیلم، مثبت روایت کرد. این دو ذهنیت ما از گروگانگیری است که آن را در ذهن ما کمی شیرین توصیف میکند، اما همه چیز اینقدرها هم خوب نیست. در مطلب نخست این پرونده قرار است به کلیاتی در باب این ماجرا بپردازیم. صد البته که نخست از فردی شروع خواهیم کرد که این بازی جنایی را آغاز کرده است؛ گروگانگیر.
انگیزه گروگانگیران چیست؟
چرا افراد به گروگانگیری دست میزنند؟ به نظر میرسد سادهترین و درستترین پاسخ این باشد که وقتی فردی راه مشروع برای رسیدن به هدف خود پیدا نمیکند، دست به جرم میزند که یکی از این جرائم گروگانگیری است. البته فارغ از راه مشروع، ممکن است هدف افراد گروگانگیر نامشروع باشد. مثلا گروهی تروریستی که خواهان آزاد شدن زندانیان سیاسی خویش است، از گروگانگیری استفاده میکند. روشن است در اینجا هم هدف و هم طریقه آن نامشروع است، اما در برخی موارد، فرد خواسته مشروعی دارد و برای طرح و رسیدن به آن هدف راهی پیدا نمیکند. مثلا وقتی فردی به ناحق از کار اخراج شده، اما طریق قانونی به هر دلیلی جواب نمیدهد. (درباره گروگانگیری اخیر هم چنین مسالهای طرح شده است.) مسلما در چنین موردی هم هدف، وسیله را توجیه نمیکند و در نهایت گروگانگیری مذموم است، اما باید در همه بحثها بخصوص در بحثهای سیاسی، انگیزه چنین اعمالی را مورد بررسی قرار داد. مثلا باید میان گروگانگیریای که برای ثروتمند شدن خود مقدار هنگفتی پول طلب میکند با فردی که برای ایجاد امکانات رفاهی برای جامعه فقیر خود این پول را میخواهد، فرق گذاشت و بین زمانی که گروهی قصد آزاد کردن رهبر مبارزات استقلالطلبانه یک ملت را دارد با وقتی که گروهی قصد آزاد کردن چند زندانی تروریست با استفاده از حربه گروگانگیری را دارند نیز تفاوت قائل شد.
البته در برخی دیگر از گروگانگیریها دیده شده افراد قصد مطرح کردن خود را دارند. از آنجا که گروگانگیری بزودی در صدر اخبار رسانهها مینشیند و توجه عمومی را جلب میکند، بهترین مکان برای بیان خواستهها و البته مطرح کردن خود است. گروههای مسلحانهای که اهداف سیاسی دارند معمولا از گروگانگیری به مثابه ابزاری برای رسیدن به خواستهها و البته طرح آن اهداف بهره میجویند. نمونه بارز این مساله، گروگانگیری مبارزان فلسطینی در جریان المپیک مونیخ بود که توانست برای همیشه نام آنان را در تاریخ ثبت کند.
گروگان به مثابه پول نقد
اما از سوی دیگر فرد گروگان مورد توجه است. او چرا به چنین سرنوشتی مبتلا شده است؟ جاذبه فرد گروگان در اکثر موارد، مسائل مادی است. برعکس آدمربایی که انسانها را به قصد بهرهکشی، سوءاستفاده جنسی و استفاده از اعضای بدن از محل زندگی خود میرباید، معمولا با خود فرد گروگان کاری ندارند بلکه او واسطهای است برای رسیدن به اهداف گروگانگیر. در چنین شرایطی معمولا مسائل مادی در میان است. آمار پلیس آمریکا (FBI) نشانگر این است که از 18 مورد گروگانگیری در این کشور، 15 مورد کارفرمایان و دو مورد خانواده کارفرما به گروگان گرفته شدهاند. این آمار بخوبی موید این ادعاست که در گروگانگیری معمولا اهداف مادی (شغلی یا پولی) مدنظر است.
در مواردی هم پیش آمده افرادی که عنصر شهرت دارند گروگان گرفته شدهاند. گروگان گرفتن وزرای اپک سال 1975 از این قبیل موارد است.
صد البته که افراد دیگری هم در این زمینه مسئول و دخیل هستند. پلیس به مثابه حافظ نظم و امنیت مردم، اصلیترین عاملی است که به ماجرای گروگانگیریها ورود پیدا میکند. در سالهای اخیر چه در کشور ما و چه در کشورهای دیگر، تیمهای ویژهای برای این جرم آموزش دیدهاند. تیمهایی که وظیفهشناسایی مکان گروگان، اقناع گروگانگیر یا برخورد خشونتآمیز با گروگانگیر را بهعهده دارند. علاوه بر پلیس معمولا خانواده گروگان هم وارد ماجرا میشود. در ماجرای اخیر دیدیم پلیس برای اقناع گروگانگیر از خانواده او هم که در صحنه حضور داشتند، استفاده کرد.
اما پرسش این است که چرا جرم گروگانگیری تا این حد مورد توجه نیروهای انتظامی و نیز رسانهها و افکار عمومی قرار میگیرد؟ چگونه است که چنین توجهی در مورد قتلهای هر روزه نیست، اما در گروگانگیریهایی که معمولا هیچکسی هم آسیب نمیبیند به این صورت حرفوحدیث در جامعه میافتد و تا مدتی سخن از ابعاد مختلف ماجراست؟
چرا گروگانگیری به این اندازه مهم است؟
توضیح اهمیت گروگانگیری با یک مثال آشکار میشود. اگر یک مسابقه فوتبال حساس را به طور زنده تماشا کنید مطمئنا هیجان بیشتری نسبت به زمانی که آن مسابقه را ولو با تاخیری کوچک (مثلا 5 دقیقه) ببینید، نصیب شما خواهد شد. گروگانگیری از آنجا که وقوع جرم به صورت زنده در مقابل چشمان انظار عمومی است اهمیت پیدا میکند. اگر در جریان چنین مسالهای، آسیبی به کسی وارد شود یا کسی به قتل برسد، ضربهای که به افکار عمومی و نیز به حیثیت نیروهای امنیتی و انتظامی وارد میشود در کوتاه مدت غیرقابل جبران و در بلندمدت بسیار دشوار خواهد بود. مخصوصا این که در اغلب گروگانگیریها فردی به گروگان گرفته میشود که اساسا در اختلاف بهوجود آمده تاثیری ندارد و بیگناه است. علاوه بر این، همانطور که پیش از این بیان شد، گروگانگیری در بسیاری از اوقات بهخاطر شخصیت گروگان مورد توجه است و نیز از نظر اقتصادی هم اهمیت دارد. در برخی موارد که نیروهای انتظامی و امنیتی موفق به برخورد با گروگانگیران نمیشود، باید رقمهای کلانی از سوی دولتها یا خانواده گروگانگیر به آنان پرداخت تا گروگان آزاد شود. مثلا در یکی از نمونههای اخیر در قبال آزادی یک گروگان استرالیایی که در فیلیپین به اسارت گرفته شد 90 هزار دلار معادل حقوق دو سال یک کارمند در بسیاری از کشورهای اروپایی پرداخت شد. از زاویه دیگری هم موضوع گروگانگیری اهمیت دارد. در جهانی که روزبهروز مرزها در آن کمرنگتر میشود و البته تعصب و خشونت گروههای بنیادگرایی چون القاعده بیشتر میشود، گروگانگیری به جرمی جهانی در حال تبدیل شدن است که میتواند کشورهای بسیاری را درگیر خود کند. همچنین گروگانگیری یکی از جرایمی است که میتواند تحتعنوان جرمی تروریستی در جهان مطرح شود و از این نظر است که همکاری جهانی بهمنظور تدوین کنوانسیونی بینالمللی برای مقابله با این موضوع به کار بسته شده است.
آمارهایی از گروگانگیری
آمارهای جهانی نشانگر این است که در دهه 90 حدود 2000 نفر در سطح بینالمللی به گروگان گرفته شدهاند. از سوی دیگر آمار کشوری چون آمریکا نشان میدهد در سال 2011 این کشور با 18 پرونده گروگانگیری روبهرو بوده است. مسلما تسلط پلیس بر وضع اجتماعی و سیاسی در این جامعه باعث این آمار کم شده است، موضوعی که در ایران هم خود را نشان داده است. آنطور که فرمانده پلیس ایران، سردار اسماعیل احمدیمقدم میگوید: سال 1383 در ایران 1140 آدمربایی و گروگانگیری رخ داده که در سال 1391 با کاهش 70 درصدی به رقم 321 فقره رسیده است.
در تهران هم به گفته رئیس پلیس پایتخت، در سال 1391، سه گروگانگیری رخ داد که هر سه آنها با سلامت گروگان ختم بخیر شد.
به این ترتیب اهمیت جرم گروگانگیری توضیح داده و البته این موضوع هم مشخص شد که گروگانگیران برای تفریح دست به چنین کار خطرناکی نمیزنند. شایسته است از ابعاد مختلف اجتماعی و اقتصادی به این پدیده توجه شود که صرف برخورد نظامی و انتظامی باعث خواهد شد در ادامه هم چنین حوادثی را ببینیم. تهران میدانهای زیادی مثل میدان الغدیر دارد.
مصطفی مسجدیآرانی / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....