تلهفیلم « واز سرنوشت» که از شبکه سه پخش شد، همین موضوع را دستمایه روایت خود قرار داده است که به ظاهر سوژهای تکراری به نظر میرسد، اما وقتی کارگردانی مثل فرزاد موتمن پشت دوربین قرار میگیرد با روایتی دیگر مواجه میشویم، حتی اگر شاهد روایت تازهای هم نباشیم فیلمساز آنقدر کارش را بلد است که قصه خود را جوری تعریف کند تا مخاطب جذب داستان شده و با شخصیتهای آن ارتباط برقرار کند و بازهم حتی زمانی که بازیگران چندان مشهوری در آن بازی نکنند.
شاید یکی از نکات جالب قصه این باشد که شوهر این زن نه فوت کرده، نه معتاد است و نه به خاطر خلاف در زندان به سر میبرد. او به دلایل نامعلومی زن و زندگیاش را رها کرده و ظاهرا مرد بیمسئولیتی است که در برابر خانواده چندان احساس تعهد نمیکند. اتفاقا این نگاه هوشمندانه و متفاوتی به این موضوع است. نظام اجتماعی ـ حمایتی از چنین زنانی نیز در جامعه ما ضعیف بوده و با کاستیهای زیادی همراه است و البته برخی خرده فرهنگی عرفی غلط که موجب میشود آنها در تنگناهای بیشتری قرار بگیرند. نمونهاش زنی که در این قصه میبینیم که باید مدام زخم زبانها و طعنههای مادر شوهرش را تحمل کند و حتی مادر خودش نیز چندان با او همراه و همدل نیست. ازسوی دیگر میبینیم که در این موقعیت حتی زن مجبور میشود برای این که گلیمش را از آب بیرون بکشد و برای صیانت از زندگی و فرزندانش با ناملایمات زندگی بجنگد و کم و بیش حتی در دام کسب و کار شبههدار بیفتد.
فیلمساز تلاش نکرده تا تصویری فرشته گونه از شخصیت زن قصه با توجه به شرایطی که دارد ترسیم کند، اما موقعیت او به گونهای روایت میشود که رفتار این زن برای مخاطب دافعهبرانگیز نبوده و با یک نوع همدلی انتقادی همراه است. این که فیلمساز تلاش نکرده تا تصویر پاستوریزه و قهرمانگونهای از شخصیت خود ارائه دهد و بیش از این به موقعیت شکننده و سخت او در زندگی پرداخته که چطور گاه فشارهای زندگی آدمی را مجبور میکند تا ناخواسته تن به کارهایی بدهد که در باور و اعتقاد آدمی نمیگنجد.
خانم یاراحمدی با بازی نگین صدقگویا در موقعیتی خاص با دو مشکل اساسی روبهروست. یکی مادرشوهرش (زهره صفوی) و زخم زبانها و تلخ مزاجی هایش و دوم فردی بهنام عسگر که کلاهبردار بوده و یک خانه را به چند نفر فروخته و فرار کرده است. اگرچه تعقیب و گریزهای یار احمدی برای پیدا کردن عسگر به ریتم قصه شتاب بیشتری بخشیده و تعلیق آفرینی خوبی دارد، اما به نظر میرسد این اتفاق خیلی سادهانگارانه و در مدت زمان کوتاهی رخ میدهد که تا حدی باورپذیری آن را نزد مخاطب کاهش داده و البته با منطق روایی ـ ساختاری قصه هم چندان تناسب ندارد. با این حال فضاسازیها، انتخاب لوکیشن، بازی نسبتا خوب نگین صدق گویا و رگههای واقعگرایانه لحن و معنای قصه کمک میکند تا مخاطب دچار ملال نشده و حتی ارتباط حسی با فیلم برقرار کند. مصائب یک زن در دهلیزهای زندگی فارغ از سویه جامعهشناختی از وجوه عاطفی ـ احساسی هم برخوردار بوده که موجب میشود تا فیلم از ظرفیت تراژدی بیشتری برخوردار شود. این موقعیت به شکل طبیعی زن را در موقعیت یک قهرمان واقعی به نمایش میگذارد. قهرمانی که چندان هم مجازی نیست و مبتنی بر مولفههای تکنیکی سینما به این مقام نمیرسد، بلکه در یک بستر واقعی به کسوت قهرمان درمیآید. جنگیدن و مبارزه کردن برای تغییر سرنوشت و دستکم کنترل بدبختیهای زندگی کافی است تا شخصیتی دراماتیک و تاثیرگذار خلق کرد و آن را در شمایلی دلنشین به دل مخاطب نشاند. هرچند از کارگردانی مثل فرزاد موتمن انتظار بیشتری در بازنمایی این موقعیت وجود داشت.
سیدرضا صائمی / جام جم