رضا حداد: اهل باج دادن نیستم

رضا حداد از چهره‌های شاخص تئاتر تجربی ایران است؛ کارگردانی که مدام در حرکت است و تلاش می‌کند با خلاقیت و نوآوری، مرزها و قراردادهای گذشته را بشکند و طرحی نو در اندازد.
کد خبر: ۵۹۶۲۳۷
رضا حداد: اهل باج دادن نیستم

او در تازه‌ترین نمایش خود با نام «کابوس‌های خنده‌دار برای شب و چندتایی هم برای روز» که این شب‌ها در تماشاخانه ایرانشهر اجرا می‌شود، الگوهای جدید اجرایی را آزموده است که در تئاتر ایران کمتر سابقه دارد. از این رو در گفت‌وگو با او که پیش روی شماست، بیشتر روی شکل اجرایی این نمایش متمرکز شده و کمتر بحث‌های محتوایی را پیش کشیده‌ایم.

مثل این که گروه تئاتر سایه قصد کرده است کارهایی را روی صحنه ببرد که پیش از این کسی در ایران مشق نکرده است و تجربه‌ای یکه و متفاوت به شمار می‌آید. آیا این یک راهبرد هنری طولانی‌مدت است یا حرکتی مقطعی و زود گذر؟

اگر شما به بیانیه گروه تئاتر سایه نگاهی بیاندازید، تاکید همیشگی ما بر رسیدن به الگوهای اجرایی نو از طریق دنبال کردن رویکردهای تجربی بوده است. چه در کارهای پیشین و چه در اجراهای آتی این روند به عنوان یک خواست زیبایی شناسانه دنبال خواهد شد. من به یک الگوی ارتباطی ویژه اعتقاد دارم که عناصرش را می‌توانید در کارهایم ببینید. آن هم فرار از رخوت و کهنگی، ایجاد لذتِ بصری و فضاسازی مبتنی بر استفاده خلاقانه از عناصر اجرایی است که همه برای ایجاد تفکر در مخاطب شکل می‌گیرد. حداقل تجربه یک دهه فعالیت گروه تئاتر سایه و اجرای کارهای قبلی ام مثل «کسی نیست....»، «دهان‌بند سکوت»، «مکاشفه در باب...» و «آمدیم نبودید رفتیم» این موضوع را اثبات کرده است.

تجربه‌های نامتعارف تئاتری در یک فضای هنری که به کارهای کلاسیک خو کرده است، یک ریسک نیست؟

صد در صد ریسک است و طبیعتا موافقان و مخالفانی دارد. اما بگذارید همین جا بگویم که از مخالفانم ترسی ندارم. این‌که آنها با دشنه ذائقه و سلیقه خاص خودشان که گاه غبار کهنگی بر آن نشسته به من حمله می‌کنند مرا بیشتر در مسیری که دنبال می‌کنم ترغیب می‌کند. شاید این قیاس متفاوتی باشد ولی ببینید در طول تاریخ هنر هم هنگامی که فردی خواسته برخلاف جریان حرکت کند یا مورد اعتراض قرار گرفته و یا تمسخر. اما همان تجربه چند سال یا چند دهه بعد به سبکی کلاسیک بدل شده و طرفداران زیادی هم پیدا کرده است و کسی به این موضوع فکر نمی‌کند که واکنش‌های اولیه در مورد آن تجربه آوانگارد چه بوده است. من ادعایی در مورد ابداع ندارم. اینها اتفاقاتی است که در تئاتر دنیا پیشتر رخ داده و باز هم مشاهده خواهد شد اما مساله وفاداری به علاقه‌مندی‌های زیبایی شناختی است که هیچ هنرمندی نباید به خاطر گیشه و مقبولیت و مسائل بیرون از حیطه خلاقه هنری به آنها باج بدهد. من با خطر کردنم می‌خواهم بگویم اهل باج دادن نیستم.

در بخش دوم کارنامه هنری شما، شاهد نمایش‌هایی بوده‌ایم که از نظر اجرایی الگوهای تازه‌ای را به تئاتر ایران ارائه کرده‌اند. در تازه‌ترین کار شما «کابوس‌های خنده‌دار برای شب و چندتایی هم برای روز»، بهره‌گیری از فناوری (تکنولوژی) چشمگیر است. صحنه پوشیده از آب، دکور سنگین، استفاده از دستگاه‌های دودساز و بادساز، بارش باران در صحنه و سیستم نور پردازی و صدایی که با دقت و ظرافت طراحی شده‌ همه از نقش پررنگ فناوری در کار شما حکایت دارد. ایده اولیه نمایش، شما را به سمت استفاده از این حجم بزرگ از تکنولوژی سوق داد یا این که اساس کار دغدغه تجربه یک کار بر پایه فناوری بود؟ خیلی خلاصه آیا شیوه اجرا برای شما مهم‌تر است یا موضوع و محتوا؟

ما در این اجرا از تکنولوژی یا فناوری جدیدی استفاده نکردیم. در کار قبلی‌ام اینطور بود و 3d مپینگ را برای اولین بار در تئاتر کشور مورد استفاده قرار دادیم. در این اجرا یک سری تمهیدات ساده مورد استفاده قرار گرفته است. وجود باد و باران در صحنه اصلا کار جدیدی نیست. اما این نکته را نباید فراموش کرد که استفاده خلاقانه و بر پایه زیبایی شناسی مشخص از این تمهیدات است که می‌تواند آن را به تجربه متفاوتی برای تماشاگر بدل کند. در حقیقت توجه به آن جادوی صحنه است که اغلب در تئاتر ما یک امر فراموش شده است. ایده‌های اجرایی من همواره وابستگی جدی به فناوری داشته است. اما در همین کار هم می‌بینید مضمون و محتوا هم جایگاه ویژه خودش را دارد و همه اینها برای احترام به مخاطب است نه شیفتگی ابتدایی و محض به تکنولوژی.

نمایش «کابوس‌های خنده‌دار...» در اجرا از مکتب فوتوریسم (آینده‌نگری) پیروی می‌کند؛ پویایی، سرعت و بهره‌گیری از تکنولوژی در نمایش شما موید این ادعاست. اما در جان مایه و محتوای اثر، برعکس فوتوریست‌ها نه تنها ستایشگر تکنولوژی و دنیای مدرن نیستید، بلکه آن را نفی می‌کنید. این یک نقیضه نیست؟

من یک نمایش روی صحنه برده‌ام که براساس جهان ذهنی، باورها و الگوی خلاقه‌ام است و هیچ ارادتی هم به سبک و مکتب خاصی ندارم. این عنوان گذاری‌ها کار منتقدان و پژوهشگران است. کار من آفرینش است. آن هم در جهانی که پایه و بنیادش تناقض و تضاد است. شما نمی‌توانید به اطرافتان نگاه کنید و شاهد هیچ گونه ترکیب ِعجیب عناصر متناقض نباشید. در جامعه، اقتصاد، سیاست و البته هنر. مهم آن تاثیر نهایی است که بر ذهن مخاطب گذاشته می‌شود. وگرنه ظرف‌های مختلفی برای خلق هنری هست که من هیچ اسم و برچسبی به آن نمی‌زنم.

نمایش «کابوس‌های خنده دار...» جهانی را نشان می‌دهد که از حضور دیکتاتورها و جنگ‌ها و تنش‌های بی‌پایان رو به ویرانی نهاده است؛ این یک واقعیت کابوس وار زندگی امروز ماست. اما مساله‌ای که من دارم، نگاه فوق‌العاده سیاه و تلخ شماست که کوچک‌ترین روزنه و نور امیدی باقی نمی‌گذارد.

صحنه‌ای در اجرا هست که فردی از امید حرف می‌زند. اتفاقا من به روزی که صلح بر جهان مستقر شود امیدوارم. اما این واقعیت را هم می‌بینم و در کارم بر آن تاکید می‌کند که هنوز راه زیادی تا آن دوره باقی مانده. جنگ و خونریزی و سلطنت دیکتاتورهای روان پریش و خونخوار به این زودی‌ها متوقف نمی‌شود و من نمی‌خواهم در سالن تئاترم کسی را به سرزمین رویاها ببرم. کابوس‌های من برای بیدار شدن، آگاه شدن و به فکر چاره افتادن برای مقابله با جنگ و بیداد است و من امیدوارانه‌تر از این نوع آگاهی‌رسانی به مخاطب نمی‌توانستم کار بکنم.

انسان امروز از دغدغه‌های شخصی و ساده‌اش گرفته تا تسلط تکنولوژی بر زندگی و گرفتاری‌اش به دست دیکتاتورها، در فشار و تنگنا قرار دارد. آیا انسان چون مرغ به دام افتاده راه رهایی و فرار از این قفس را ندارد؟

بگذارید من اجرایم را ترجمه نکنم. آنقدر کار ما سرشار از نشانه‌های تصویری و غیرتصویری در این مورد است که نمی‌خواهم در اینجا هم تعبیری به آن اضافه کنم. اما اگر چنین تاثیری بر ذهن شما و تماشاگران گذاشته برای من خوشایند است.

این نمایش بی‌شک به صورت کارگاهی شکل نهایی‌اش را پیدا کرده است. ارتباط شما و آقای چرمشیر در شکل‌گیری کار چگونه بود. یعنی طراحی اجرا و گسترش ایده‌ها چگونه پا به پای هم پیش می‌رفت؟

رابطه من با آقای چرمشیر رابطه یک شاگرد با استادش است. استادی صبور و بشدت همراه که خلاقانه با تکانه‌های ذهنی من همراه می‌شود تا متن به معنای بافت اثر شکل بگیرد. این اجرا حاصل ساعت‌ها گپ و گفت، تعامل، زندگی کردن و حتی سفر رفتن من و ایشان است. آقای چرمشیر سخاوتمندانه پذیرای کابوس‌های ذهنی من بودند و استادانه آنها را برای روی صحنه بردن قوام دادند. بعید می‌دانم بشود با هر نویسنده توانای دیگری تا این حد آزادانه اثری را خلق کرد.

مرجان توجهی ‌/ ‌جام​جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها