
جواب این سوالها شاید برای هر فرد متفاوت باشد و دیدگاههای مختلف، نظرات مختلفی را ابراز دارند، اما برای زنان مساله سن کاملا مطابق است با بخش جسمی و فیزیولوژیک آنها.
برای زنان سی سالگی مرحلهای است که گویی باید آردهایشان را بیخته و الکهایشان را آویخته باشند! قانون نانوشتهای وجود دارد که میگوید اگر قصد ازدواج دارند باید زیر سیسالگی ازدواج کنند و اگر ازدواج کردهاند و میخواهند بچهدار شوند، بهتر است زیر سیسالگی باشد. اگر درس میخوانند و قصد ادامه تحصیل دارند میبایست تا سیسالگی آن را به یک مرحله مشخصی برسانند و برای استخدام و کار کردن هم زیر سیسال موفقتر خواهند بود.
اینها را والدین در سنین مختلف متذکر میشوند، اما باز هم انسان با تجربههای فردی خودش زندگی را میسازد. برای دختر جوان هجدهسالهای که تازه دیپلم دبیرستانش را گرفته است، سیسالگی خیلی دورتر از دوازده سال آینده است، گویی فکر میکند راهی صدساله را باید بگذراند تا به سیسالگی برسد، اما چشم بر هم که میزند میبیند بیست و دو سه ساله شده و سر میجنباند میبیند در آستانه سیسالگی قرار دارد. سیسالگی و آن همه طعنههای برآمده از فرهنگی که انگ ترشیده بودن را به دختر مجرد میزند؛ حتی برای زنانی که موفقیتهای تحصیلی و شغلی بسیار برجستهای کسب کردهاند، هم انگهای اینچنینی به کار میرود. آنها هم محکوم میشوند به یکبعدی بودن، به این که تمام فکر و ذکرشان شده کار و درس و از زندگی عقب ماندهاند!
اما باید این را در نظر گرفت که هدف انسانها در زندگی با هم متفاوت است. شاید همه موارد فوق برگردد به بافت فرهنگی و سنتی اجتماع ما، اما پزشکان هم بدن زنان را با همین ویژگیها تشریح میکنند؛ میگویند بهترین سن بارداری برای زنان، بین بیست تا بیست و چهار سالگی است؛ اما در دنیای کنونی برای یک جوان بیست و چهار ساله که تازه میخواهد زندگیاش را در مشت خودش بگیرد و تازه در حال تجربه سرد و گرم روزگار است، سرپرستی و تربیت کودک میسر است؟
پزشکان علاوه بر این، خطر نازایی را برای زنان بالای 30 سال متذکر میشوند؛ خبری که حتی برای کسانی که قصد بچهدار شدن هم ندارند ناامیدکننده و تلخ است، گویی دارد خبر از پیری میدهد و خشک شدن و پژمرده شدن جسم! پزشکان حتی برای پیشگیری از سرطانهای رحم و تخمدان و سرطان سینه، بارداری زیر 30 سال و شیردهی زیر 30 سال را توصیه میکنند. همه این توصیهها و تذکرات علمی برای ما شرقیها نشان از آن دارد که سنتهای ما هم منطبق با نتایج علمی است. انسان به مرز سی سالگی که میرسد انگار دنیا را جور دیگری میبیند. گویی در زندگی کارهای عقب افتادهای دارد که بایستی آنها را با سرعت دوچندان پیش ببرد. انگار از خواب و سرخوشی نوجوانی بیدار شده و حالا باید مسیری را که باید میپیموده باسرعت بیشتری بپیماید تا از قافله عقب نماند!
اما یک سی ساله که در آینه به خود نگاه میکند چه تفاوتی با بیست سالگیاش میبیند؟ یا وقتی آلبوم عکسهای بیست سالگی را مرور میکند خود را جوان تر میبیند؟ معمولا پاسخ این پرسشها برعکس است. یک سی ساله به خاطر شناخت کاملتر و ژرفتری که از خودش دارد هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی تناسب بیشتری را در نوع پوشش و آراستگیاش رعایت میکند و عکسها و نوع لباس پوشیدن بیست سالگیاش در نظرش مسخره و دور از خودش میآید. سی سالگی یک نقطه عطف در زندگی هر فردی است، فرد سی ساله، جوانی و شور و حرارت بیست سالگی را همچنان داراست اما این جوانی را همراه کرده است با پختگی و تجربهاندوزی. تجربههای یک سی ساله او را از اشتباههای بیست سالگی و خامی مبرا و مصون میکند و نگاه وی به زندگی باز و عمیقتر میشود و در کنار اینها توانایی و قوت جوانی را هم با خود دارد. به همین خاطر سی سالگی و به طور کلی دهه سوم زندگی هر فرد را میتوان بهترین سالهای زندگی او نامید.
بهار میرزُهره / جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)