حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ما در مراحل پیشین، قهرمان را از مراحل پیشروی داستان عبور دادهایم و او پس از آن که کنشها را یکی پس از دیگری امتحان کرده اکنون به خط آخر رسیده و فکر میکند عاقبت دنیای پیرامون خود را شناخته و میداند در واپسین اقدام چه باید بکند. او عزم خود را جزم میکند و دست به کاری میزند که معتقد است مقصود او را حاصل میکند، اما چون همیشه دنیای قهرمان با او همراهی و همکاری نمیکند، واقعیت شکاف برمیدارد و او باید فیالبداهه تصمیم بگیرد.
بحران و نقطه اوج، عمدتا در دقایق پایانی داستان و در صحنهای واحد روی میدهد. البته این یک قاعده کلی نیست و ممکن است تصمیم بحرانی در یک مکان و نقطه اوج داستان بعدتر در مکان دومی روی دهد.
نقطه اوج همچنین نباید الزاما پر از سر و صدا و خشونت باشد؛ بلکه این بخش بزرگترین دگرگونی داستان را شامل میشود. کنشی هم که این تغییر را به وجود میآورد باید خالص، روشن و بدیهی باشد و به توضیح و تشریح آن نیازی نیست و استفاده از گفتوگو یا گفتار برای تشریح و تبیین آن عملی بیمورد و خستهکننده است. نقطه اوج در واقع پرده آخر و بزرگترین پرش تخیل است و بدون آن اساسا داستانی وجود ندارد و شخصیتها بیفرجام و بدون هویت مانند بیماران رنجوری هستند که برای درمان شدن لحظهشماری میکنند.
نقطه اوج یک ویژگی مهم دارد و آن حرکت از معلول به سمت علت است. نقطه اوج ممکن است اولین بخشی باشد که به ذهن نویسنده خطور میکند، اما پس از تنظیم و رسیدن به قطعیت در ارتباط با آن باید کمی عقبتر رفت و به دنبال رویدادها و خردهداستانهایی بود که وقوع نقطه اوج را توجیه میکنند. تمام صحنهها باید از نظر موضوعی یا ساختاری به واسطه این بخش از داستان تبیین شوند و در صورتی که آنها به پایانبندی داستان کمکی نمیکنند، باید نادیدهشان گرفت و از به کاربردن آنها صرفنظر کرد.
نقطه اوج اما در مرحله پنجم از ساختار یک فیلمنامه یعنی گرهگشایی به سرمنزل مقصود میرسد. این سرمنزل مقصود که در فیلمهای ایرانی عمدتا با رویکردی مثبت تعریف شده است و چه بسا مخاطبان بیشتری را هم به خود جلب میکند، میتواند حالات مختلفی داشته باشد. متاسفانه فیلمهای سینمایی و بویژه آثار تلهفیلم در ایران در زمینه پایانبندی به نوعی موقعیت لو رفته از ابتدای داستان که عمدتا با رویداد یا اتفاقات مثبتی هم همراه میشود، میرسد که این مساله به نوعی رویه در تعیین سرانجام داستانها تبدیل شده است.
در پایان نقاط اوج در داستانها عمدتا به واسطه قضا و قدر گرهگشایی شده و قهرمان نقش چندانی در برخورد و ستیز با تضاد و موقعیتهای متناقض ندارد. در قهرمانپردازی داستانهای این آثار صرفا به شخصیتهایی کاملا یکدست و بدون پیچیدگی اکتفا شده و آنها بر اساس معیارها و تعاریف اجتماعی افرادی قابل قبول جلوه میکنند. حال آن که اضافه کردن ابعاد و وجوه خاصتر به این کاراکترها میتواند در جلوهگری قهرمان داستان کمک کند.
رکسانا قهقرایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....