مرد متاهل چگونه دختر جوان را قربانی زیاده​خواهی کرد؟

ارتکاب قتل برای سرقت طلا

جنازه دختر در اتاقک سرایداری نقش بر زمین شده بود. معلوم بود مدت زیادی از مرگ او می‌گذرد. او پوشش رسمی داشت، پس جنایت در همین محل اتفاق افتاده بود. مرد یا زنی که از پیش او را می‌شناخت وی را غافلگیر کرده و به کام مرگ کشانده بود، اما چرا و چگونه؟ روی بدن دختر هیچ اثری از جراحت وجود نداشت. مرگ وی مرموز به نظر می‌رسید. کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی استان خراسان رضوی جسد را به پزشکی قانونی فرستادند و برای رازگشایی از این معمای پیچیده به تکاپو افتادند.
کد خبر: ۵۹۴۱۳۳

اولین سرنخ‌ها

کارآگاهان در نخستین گام از تحقیقات، هویت مقتول را فاش کردند. او دختر سی و شش ساله‌ای به نام منصوره بود؛ دختری که پیش از این هیچ سوءسابقه‌ای از وی وجود نداشت و به نظر می‌رسید در آرامش زندگی خود را سپری می‌کرد. والدین منصوره به هیچ شخص خاصی مظنون نبودند و نمی‌دانستند دخترشان چرا باید به این شکل جانش را از دست بدهد.

بعد از افشای هویت مقتول، دومین سرنخ نیز در اختیار کارآگاهان قرار گرفت و پزشکی قانونی علت مرگ دختر جوان را اصابت سرش به جسمی سخت و ضربه مغزی اعلام کرد. قطعات این پازل بتدریج در حال پیدا شدن بود و می‌شد امید داشت، راز این جنایت بزودی فاش شود. سرنخ اصلی با بررسی فهرست مکالمات تلفن همراه منصوره به دست آمد و معلوم شد، این دختر با پسر جوانی به نام نادر مرتب صحبت می‌کرد و روز حادثه نیز آن دو مکالماتی با هم داشتند. به این ترتیب نام نادر در فهرست سیاه قرار گرفت.

آغاز بازجویی‌ها

نادر به استان خراسان رضوی منتقل شد تا تحت بازجویی قرار بگیرد. او وقتی فهمید دختر جوان جانش را از دست داده است، تمام وقایع رو حادثه را توضیح داد:

«آن روز با منصوره در اتاقک سرایداری مدرسه‌ای قرار گذاشتم. در آنجا از او خواستم طلاهایش را بدهد، بعد گفتم دیگر نمی‌توانیم همدیگر را ببینیم و من باید به شهر خودم برگردم، او اعتراض کرد و با هم درگیر شدیم، هلش دادم و سرش به دیوار خورد و... .»

نادر به عنوان خواستگار با این دختر طرح دوستی ریخته بود؛ البته خودش متاهل است که در دوران خدمت سربازی ازدواج کرد. او می‌گوید: «یکی از همخدمتی‌هایم اهل آذربایجان شرقی بود و هر وقت ما مرخصی می‌گرفتیم به خانه او در آن روستا می‌رفتیم. در همین رفت‌وآمدها از دختری که از بستگان دوستم بود خوشم آمد، اما چون آن دختر هفت سال از من بزرگ‌تر بود پدرش با ازدواج ما مخالفت کرد. پدر او می‌خواست دخترش را به یکی از اقوام خودش بدهد».

نادر چند بار به خواستگاری دختر رفت و هر دفعه جواب رد شنید تا این که بالاخره راهی غیرمتعارف را انتخاب کرد. او توضیح می‌دهد: «با آن دختر فرار کردیم.

چند روز بعد پدرش زنگ زد و گفت برگردید تا شما را به عقد هم درآوریم، ما هم برگشتیم و ازدواج کردیم، اما چون من کار درست و حسابی نداشتم، پدرزنم خرج‌ ما را می‌داد و در خانه باجناقم زندگی می‌کردیم.»

آشنایی با مقتول

عادت ناپسند نادر این بود که به طور اتفاقی شماره‌های تلفن همراه را می‌گرفت و اگر دختری پشت خط جوابش را می‌داد، سعی می‌کرد با او رابطه برقرار کند. متهم می‌گوید: «بعد از ازدواج هم این عادت با من بودم و همین کار را می‌کردم. با منصوره هم همین طور آشنا شدم، اتفاقی شماره موبایلش را گرفتم و با هم دوست شدیم، بعد از مدتی به او گفتم می‌خواهم به خواستگاریش بروم، اما برای رفتن به شهرش پولی ندارم. شماره حساب دادم و او برایم پول ریخت و من به آن شهر رفتم. می‌خواستم طلاهایش را بردارم و فرار کنم که آن قتل پیش آمد.»

متهم این روزها در زندان به سر می‌برد و منتظر است روند قضایی محاکمه‌اش طی شود و او را برای محاکمه به دادگاه احضار کنند.

تجسس‌های گسترده

پلیس انجام تجسس‌های گسترده برای یافتن ردی از نادر را در دستور کار خود قرار داد. کارآگاهان با ردیابی‌های تلفنی متوجه شدند، این مرد در یکی از روستاهای آذربایجان شرقی پنهان شده است، برای همین به آنجا رفتند و توانستند خانه‌ای را که نادر همراه همسرش در آن زندگی می‌کرد، پیدا کنند اما از خود متهم خبری نبود. او به گفته مطلعان، روستا را ترک کرده و به مکانی در حوالی اصفهان رفته بود.

تیم جنایی برای رازگشایی از قتل منصوره چاره‌ای جز دستگیری نادر نداشت، به همین دلیل مجوزهای قضایی لازم اخذ شد و ماموران به استان اصفهان رفتند. آنها با جستجوهای گسترده تا یک قدمی متهم پیش رفتند، اما زمانی نشانی محل سکونت وی را پیدا کردند که این جوان از آنجا نیز گریخته بود.

تحقیقات بار دیگر به بن‌بست رسید تا این‌که کارآگاهان اخبار تازه‌ای به دست آوردند. این خبرها حکایت از آن داشت که متهم فراری به استان یزد گریخته است. کارآگاهان در سریع‌ترین زمان ممکن خودشان را به نزدیکی متهم رساندند و با تحقیقات نامحسوسی که انجام دادند، فهمیدند وی در یک معدن مشغول به کار است. این‌گونه بود که نادر دستگیر شد. او می‌گوید: «وقتی به من گفتند به قتل متهم هستم خشکم زد. من اصلا نمی‌دانستم منصوره کشته شده است. آن روز فقط او را هل دادم و سرش به دیوار خورد. خیال می‌کردم بی‌هوش شده و بزودی حالش خوب می‌شود. راستش من طلاهای او را دزدیده بودم و خیال می‌کردم مرا به جرم سرقت گرفته‌اند».

زندگی پرفراز و نشیب

نادر زندگی سخت و پرفراز و نشیبی را پشت ‌سر گذاشته است. او از کودکی شاهد اختلافات شدید خانوادگی بود: «دو برادر دارم که از خودم بزرگ‌تر هستند. از همان بچگی با آنها اختلاف داشتم. یک خواهر هم داشتم که شش سال از من بزرگ‌تر بود. او وقتی من یازده ساله بودم، مسموم شد و فوت کرد. ما خانواده فقیری بودیم که در یکی از روستاهای اطراف اصفهان زندگی می‌کردیم و پدرم از راه کشاورزی پول زیادی به دست نمی‌آورد.»

متهم از نظر تحصیلی نیز بسیار ضعیف بود. او می‌گوید: «از همان بچگی برای این که دوستانم به خاطر درس ضعیف مرا مسخره نکنند، شروع کردم به برقراری رابطه با دختران. به دوستانم می‌گفتم با هر دختری که بخواهم می‌‌توانم دوست شوم؛ این طوری خودنمایی می‌کردم، اما بالاخره وقتی کلاس دوم دبیرستان بودم ترک‌تحصیل کردم. اصلا نمی‌توانستم درس بخوانم.»

داوود ابوالحسنی

نظر کارشناس

مجید سهیلی ـ مددکار اجتماعی

به​طور قطع قاتل و مقتول هر دو آسیب‌دیده اجتماعی هستند. درخصوص مقتول باید بررسی کرد چه دلیلی در بین بود که باعث شد او به صورت تلفنی وارد رابطه با پسری شود که اصلا هیچ شناختی از وی نداشت. ضمن این که این پسر 12 سال از او کوچک‌تر بود. قطعا خلأ‌هایی در زندگی این دختر وجود داشت که او به سمت این رابطه کشیده شد، اما زندگی قاتل نیز آشفتگی‌های زیادی دارد.

سهیلی مددکار اجتماعی ادامه می‌دهد: متهم به قتل، کودکی آشفته‌ای داشته و در خانواده‌ای پرتنش زندگی کرده است. او هرگز نیازهای عاطفی خود را به صورت معقول و منطقی برآورده نکرده و حمایت‌های لازم را از سوی خانواده‌اش ندیده و وقتی به مدرسه رفته چون نمی‌توانسته خوب درس بخواند باز هم حمایت‌های لازم را از طرف اولیای مدرسه و گروه همسالان دریافت نکرده است و به همین دلیل نیز همیشه سعی داشته به طرق نامتعارف جلب توجه و اعلام وجود کند. از سویی محبت را با برقراری روابط سطحی با جنس مخالف جستجو می‌کرده و همین امر به وی بشدت آسیب رسانده است.

اگر دقت کنیم متوجه می‌شویم ازدواج او نیز در پی آشنایی سطحی و با دختری بوده که از خودش هفت سال بزرگ‌تر است. این ازدواج در شرایطی انجام شد که به گفته خود متهم، او از نظر مالی استقلال و تمکن کافی نداشت.

در مجموع نمی‌توان گفت این ازدواج، ازدواج سالمی بوده و به همین دلیل نیز متهم بعد از تاهل باز هم احساس کمبود می‌کرده و به مزاحمت‌های تلفنی خودش به امید رسیدن به رابطه‌ای جدید ادامه داده است.

متهم باید در دوران کودکی توسط اولیای مدرسه شناسایی و برای درمان و مددرسانی به او اقدام می‌کردند، اما متاسفانه چون این افراد در نظام آموزشی غربالگری نمی‌شوند، چنین اتفاقاتی در آینده و دوران بزرگسالی‌شان به وجود می‌آید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها