معمای پلیسی

کدامیک از دالتون‌ها قاتل است؟

سرگرد مشفق بعد از مدت‌ها با پرونده تقریبا ساده‌ای مواجه شده بود. این بار از همان اول معلوم بود چه کسانی مظنون به قتل هستند. جنازه در ساختمانی نیمه کاره پیدا شده بود. مقتول از کارگران همان ساختمان بود.
کد خبر: ۵۹۴۱۲۹

مردی حدود سی ساله با قدی حدود 185 سانتی‌متر، هیکلی عضلانی و قوی، موهای کوتاه، چشمانی سبز و پیشانی فراخ. روی بدن محمود غیر از جراحت هیچ زخم دیگری وجود نداشت. معلوم بود قاتل در یک لحظه او را غافلگیر کرده و با چاقو ضربه را به قلب او زده است. خراش از پایین به بالا ایجاد شده و شدت خونریزی به حدی بود که محمود همانجا تمام کرده بود. غیر از محمود، سه کارگر دیگر هم شب‌ها در ساختمان نیمه‌کاره می‌خوابیدند که هر سه نفرشان فرار کرده بود. کارآگاه دستور بازداشت هر سه کارگر را صادر کرد و خودش به اداره برگشت. دو روز بعد هر سه مظنون دستگیر شدند. همگی به ترمینال رفته بودند تا راهی شهر خودشان شوند.

 

مشفق در اتاق خودش نشسته بود که آنها را دستبند زده آوردند. او در همان نگاه اول یاد دالتون‌ها افتاد و لبخندی زد. سه مرد از کوتاه تا بلند به ترتیب ایستاده بودند. بلندترین‌شان به نام یحیی می‌توانست بسکتبالیست مطرحی شود. وسطی که صمد نام داشت، همقد مقتول بود و منصور، نفر سوم آنقدر کوتاه بود که کارآگاه فکر کرد با چنین قد و قواره‌ای چطور کار ساختمانی انجام می‌دهد. هر سه با هم شروع به حرف زدن کردند. صداهایشان در هم قاطی می‌شد و سرگرد نمی‌توانست خوب بفهمد. برای همین تصمیم گرفت دو نفر را بیرون کند. اول صمد بازجویی شد. او ادعا کرد قاتل نیست و فقط وقتی جنازه را دید به پیشنهاد دو دوستش فرار کرد. دقیق یادش نبود، اما حدس می‌زد اولین بار یحیی پیشنهاد فرار را داد.

وقتی یحیی بازجویی شد، همان حرف‌ها را تکرار کرد و البته پذیرفت فکر فرار از او بود: گفتم برایمان دردسر می‌شود. تا بیاییم ثابت کنیم قتل کار ما نیست ده سال گذشته است.

از کجا می‌دانی دو دوست دیگرت قاتل نیستند؟

ما سه نفر شب‌ها در یک اتاق می‌خوابیدیم و محمود جدا. او زیاد با ما نمی‌جوشید، چون ما همشهری هستیم هوای هم را داشتیم. آن شب هم هر سه در اتاق خودمان بودیم. من خوابم سبک است اگر کسی بیرون می‌رفت بیدار می‌شدم.

ولی ممکن است نفهمیده باشی؟

یحیی جوابی نداشت و بیشتر از این هم حرف نزد. منصور هم در بازجویی‌ها عین گفته‌های دو نفر دیگر را تکرار کرد. انگار کسی از زیر زمین بیرون آمده، محمود را کشته و بعد هم دود شده و به آسمان رفته بود. مشفق شکی نداشت. هیچ غریبه‌ای آن شب وارد ساختمان نشده است، چون در گذشته فیلم دوربین مداربسته ساختمان روبه‌رویی را دیده بود. یکی از همین سه نفر قاتل بود. شاید هم هر سه با هم دست به یکی کرده بودند. البته بعید به نظر می‌رسید. اگر سه نفر سر یک نفر می‌ریختند حتما غیر از جراحت کشنده، زخم‌های دیگری هم روی بدن مقتول به‌وجود می‌آمد. کارآگاه کمی فکر کرد و بالاخره به نتیجه‌نهایی رسید. او به سربازی دستور داد تا متهم اصلی را بیاورد. کارگر جوان بعد از کمی مقاومت به قتل اقرار کرد.

محمود چند وقت قبل از من 20 هزار تومان قرض گرفته بود، اما پس نمی‌داد تازه می‌گفت اصلا پولی بدهکار نیست من هم تصمیم گرفتم، انتقام بگیرم تا دیگر از این کارها نکند. آن شب با چاقو سروقتش رفتم و تا به خودش جنبید ضربه‌ای زدم، البته نمی‌خواستم بکشمش، ولی کاری که نباید می‌شد،شد.

شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسد کدام یک از این سه نفر قاتل است و کارآگاه چگونه متوجه این موضوع شد؟

پاسخ معمای شماره قبل:

مقتول دو ناخن خود را لاک زده بود. طبیعی است کسی هنگام لاک زدن ناخن به فکر خودکشی نمی‌افتد. پس معلوم است او را غافلگیر کرده و کشته‌اند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها