اگر تعهدات در آن رابطه به هر دلیلی رعایت نشود بیانگر این است که فرد میتواند دچار نوعی خلل، ناکارآمدی و مشکلات عاطفی یا شخصیتی باشد. به بیان دیگر، رابطه زناشویی رابطهای است که افراد در آن تلاش میکنند تمام نیازهای معقول و منطقی خودشان را برآورده کنند و اگر فردی به خارج از این چارچوب روی آورد در واقع خلأیی وجود دارد. حال اگر رابطه جدید برای زن متاهل اتفاق بیفتد به آن خیانت میگوییم، اما اگر مرد متاهل وارد چنین رابطهای شود عرف و قانون آن را خیانت نمیداند. البته این را هم باید در نظر داشت همین نوع رابطه که از نظر حقوقی و قانونی حق مرد دانسته میشود در نظر همسر اول مرد یا حتی بخشی از جامعه، خیانت محسوب میشود. این روابط چه از سوی مرد باشد و چه از سوی زن میتواند به ایجاد جنایت یا بزه منجر شود. اگر وجدانیات اخلاقی در فردی طی دوره رشد آن طور که باید و شاید شکل نگرفته باشد و او چیزی به اسم عذاب وجدان و احساس گناه را تجربه نکرده باشد و در خودش هیچ تعهدی نسبت به رعایت اصول اخلاقی و وجدانی و قواعد قانونی نداشته باشد میتوان گفت این فرد آمادگی دارد مرتکب بزه شود و احتمالا بروز آسیبهای اجتماعی را از سوی او شاهد خواهیم بود. به عبارتی، وجدانیات واخلاقیات در همان دوره کودکی و رشد افراد است که شروع به شکل گرفتن میکند و شرایط را برای داشتن زندگی کارآمد یا ناکارآمد مهیا میسازد. در واقع این والدین هستند که میتوانند وجدانیات اخلاقی و احساس مسئولیت نسبت به تعهدات را در فرزندان خود مهیا کنند یا برعکس باعث سرکوب آن شوند. بنابراین چنین جنایتهایی که ما از آن به عنوان بزهکاری یاد میکنیم به بخشی از زندگی فردی و اجتماعی افراد در گذشتهشان بازمیگردد. اگر والدین در شکلگیری رگههای سالم شخصیتی در دوره کودکی و نوجوانی افراد از خودشان تلاش کامل نشان ندهند امکان بروز جرم و بزه نزد فرزندانشان میتواند مهیا شود. بنابراین میتوان گفت برخی افرادی که مرتکب خیانت میشوند میتوانند در دایره افرادی جا بگیرند که بزهکار بوده و احتمال ارتکاب جنایت را دارا هستند. ممکن است افرادی با چنین ویژگیهایی وارد زندگی زناشویی شده و خیانت و جنایتی را مرتکب شوند.
برای جلوگیری از خیانت و در ادامه آن جنایت به نظر میآید بازسازی شخصیتی برای این افراد در خط مقدم سرویسها و خدماتی است که باید ارائه شود. بهرهمندی از خدمات روانشناختی به نحوی که بتوانیم به بازسازی عمیق افراد بپردازیم بسیار اهمیت دارد. در این کار، ترمیم و درمان لازم در برخورد با اضطرابها و مشکل فعلی فرد باید مدنظر قرار گیرد. بنابراین حتما استفاده از اورژانسهای روانشناسی و روانپزشکی را در خط اول کمکهایی میدانیم که فرد به آن نیاز دارد. در کنار آن، بحث سرویسهای مددکاری اجتماعی مطرح میشود که میتواند محیط فرد را مورد دستکاری قرار بدهد.
ناصر قاسمزاد ـ روانشناس و استاد دانشگاه
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)