حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
قدرت سیاسی همواره محل توجه علاقهمندان به تعیین سرنوشت خود بوده است و ترور معنایی سیاسی دارد. ما کشتن برای پول و ثروت یا انتقامی خانوادگی و شخصی را ترور نمیخوانیم. مراد از ترور معمولا یک قتل سیاسی است که به صورت پنهانی انجام میشود. معمولا ترور عملی سیاسی برای کسب یا حفظ قدرت است. نگاهی به ترور نشان میدهد مرتکبان این عمل ممکن است به هر اندیشه و آیینی اعتقاد داشته باشند، اما معمولا فکر میکردهاند میتوانند با حذف یک فرد یا عدهای تاریخ را به نفع خویش تغییر دهند. نگاهی به ترورهای تاریخی این واقعیت را نشان میدهد. روبسپیر ضدانقلاب را به دست گیوتین سپرد و شاید انقلاب فرانسه با داشتن دورانی به نام دوران ترور نشان از آن داشته باشد که حتی عقل و آزادیخواهی نیز میتواند با ترور پیش رود. انقلابیون فرانسه شاید نخستین بنیانگذاران ترور دولتی باشند، امری که به کرات در سرزمین فلسطین مشاهده میشود.
بعدها لنین با این فکر که جریان انقلابی میتواند تاریخ را دور بزند و آن را تسریع کند، زمینههای نظری ترور را فراهم کرد. استالین بیشتر از نظریه دادن به عملی ساختن ترور مشغول شد.
در نظر تروریستها هدف شاید تغییر تاریخ باشد، ولی بی تردید این هدف با رسیدن یا حفظ قدرت دولتی به دست میآید و قتل مخالفان سیاسی توجیه میشود. تروریستها معمولا برای رسیدن به قدرت علاقه دارند. شاید البته برخی در اثبات قدرت فرد و مخالفت با قدرت دولت تروریست شوند، اما به هر حال ترور نوعی خشونتبار از سیاستورزی است که امکان سیاستورزی را برای دیگران با مشکل مواجه میکند. دولت مبتنی بر ترور همواره ترور را به عنوان ابزاری مفید خواهد یافت، بقای این حکومت از این رو همراه با ترور خواهد بود و همین مشروعیتسوز بوده و حکومت مبتنی بر ترور نابود خواهد شد.
تروریستها از آخرین حد خشونت برای رسیدن به قدرت استفاده میکنند. آخرین حد خشونت که در رابطه با امر سیاسی است، امر اخلاقی را با چالش مواجه میکند. اخلاق نزد تروریست معنایی نسبی دارد و کشتن برای رسیدن به قدرت هر گونه معنای اخلاقی را که بر پایه آزادی و اختیار است از بین میبرد. ماهیت ضداخلاقی ترور از آنجا معلوم میشود که در صورت ترور، فرد که عامل اخلاقی است، از بین میرود. با از بین بردن اخلاق، تروریست خود وجاهت اخلاقی خود را برای ادامه حیات در جامعه از دست میدهد. از این رو تروریستها منفور جامعه میشوند.
تروریست گمان میکند با کار خویش مشکلی را حل کرده است؛ مشکلی که در یک فرد یا توسط یک فرد ایجاد شده و با حذف آن درمان خواهد شد. مشکلی که ترور میخواهد حل کند، مشکلی نیست که توسط فرد ایجاد شده باشد و معمولا ساختارها و نهادهای اجتماعی و تاریخ آن را ایجاد کردهاند. از این رو ترور، فرد محور است و بالاترین تمایلات فردسالاری را دارد و از این رو اگر مرامی که ترور را پیشه کرده به قدرت برسد، فردگرایی به قدرت خواهد رسید و فردگرایی فاقد مشروعیت است و چنین دولتی نخواهد توانست بقایی پایدار داشته باشد.
هگل پیشتر در خدایگان و بنده گفته بود هر گونه تسلط نیازمند دو طرف است. خدایگان که پیروز جدال است و بنده که قدرت برتر را به رسمیت شناخته است و همانجا وی بیان کرده مغلوب مرده غالب را به رسمیت نمیشناسد، از این رو در ترور فرآیند شناخت شکل نمیگیرد و تروریست با ترور به برتری نمیرسد بلکه در نهایت به حذف خویش میپردازد، زیرا کسی که قرار بود مورد سلطه واقع شود، کشته شده است. در فقدان فرآیند شناخت، گرهی باز نمیشود و فرد در مواجهای دیگر باز به دنبال ترور خواهد رفت. او شاید از شناخت کشتن و حذف فیزیکی را آموخته باشد.
برخی تروریستها اما به دنبال به حرکت درآوردن مردم بودهاند. آنها که در فضای خفقان سیاسی میزیستند معتقد بودند با ترور سردمداران فضای اختناق میتوانند ترس تودههای مبارز را بشکنند. اما تودهها بدون توجیه نظری توسط تروریستها بودند و لزوما چیزی را نمیخواستند که تروریستها میخواستند. تروریست بنا به ماهیت عمل خود نمیتواند با مردم ارتباط فکری برقرار کند و از این رو در نهایت پس از پیروزی فرضی مقابل مردم میایستند. او که از غار استتار در آمده است برای بقای خویش دامنه ترور را به هر مخالفتی که با خود بیابد میکشاند، هرچند اگر مخالفش از جنس مردم باشد، از این رو چنین تروریستی مانند میکروب از بدن یا جامعه دفع خواهد شد. جالب است تاریخ شاهد تروریستهایی بوده است که از ترور قبل از پیروزی برای به حرکت واداشتن مردم و پس از آن به علت همسو نبودن مردم با خودشان برای ممانعت از حرکت خلقها استفاده کردند، نفرت و دفع تاریخی مردم در نتیجه سزای ایشان بود.
برخی دولتها اما به دنبال حذف فیزیکی مخالفان خود هستند. این دولتها نیز مخالفان خود را به افراد تقلیل میدهند، در حالی که مخالفان بر مبنای اندیشهای به مخالفت میپردازند و مشکل از کارکرد یا مشروعیت حکومت است. از این رو این دولتها تنها مجرای خشونت را در جامعه هموار میکنند؛ مجرایی که در مواجهه با آن فقط ترور مشروعیت استفاده مییابد. چنین وضعی را میتوان در رویدادهای فلسطین ملاحظه کرد. اشغال نامشروع سرزمین زیتون، صهیونیستها را که فاقد هر گونه ابزاری برای مشروعیت خود هستند، به سوی ترور راهنمایی میکند معمولا در واقعیت آنکه خشم میکارد، کینه درو میکند.
نگاهی به تاریخ ترور نشان میدهد این روش به عنوان یک روش ناکارآمد نه تنها تروریستها را به اهداف خود نرسانده، بلکه در نهایت به حذف تروریستها از تاریخ منجر شده است. از ترورهای منجر به قدرت رسیدن هیتلر گرفته تا ترورهایی که علیه شخصیتهای جمهوری اسلامی شد، نتایح معکوسی برای تروریستها داشته است. شاید حتی اگر شعار ماکیاولیستی هدف وسیله را توجیه میکند پذیرفته شود هم، ترور هیچ گاه وسیلهای نبوده است که به هدف رسیده باشد.
میثم قهوهچیان / جام جم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....