حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
دلیل ماندگار نبودن ستارهها و اینکه روندی رو به افول دارند هم بسیار روشن است. نبودن ضابطه و نظارت جدی و کیفی بر روند تولیدات و نیز محوریت تولیدات براساس خواستههای شخصی تهیهکنندگان در چنین وضعی، حضور عوامل غیرحرفهای و جایگزینی رابطهها به جای توجه به کیفیت، همگی از دلایل این افت است، همچنین استفاده از کسانی که میکوشند به جای داشتن استعداد بازیگری با تکیه بر رابطه و امکانات مادی به وادی سینما یا تلویزیون راه یابند.
از آنجا که این بیقاعدگی در تلویزیون وجود دارد در نتیجه بازیگران مستعد نیز در جایگاه خود قرار نمیگیرند، زیرا میبینند افراد بیاستعداد براحتی میتوانند جای آنها را بگیرند و در قبال فعالیت خود بعضا حتی دستمزدی هم دریافت نمیکنند. بنابراین طبیعی است این حالت به احساس فقدان امنیت شغلی دامن میزند. در نتیجه ستارهها مجبور میشوند هر نقش بیارزشی را فقط برای بقا در این عرصه بازی کنند که در نهایت استعداد و مهارتشان زیر سوال خواهد رفت.
در سیاست کلان، ستارهسازی وجود ندارد، اما عملا این اتفاق در تلویزیون میافتد، بنابراین میتوان گفت برخی مدیران، ماهیت رسانه را نمیشناسند و نمیدانند این مدیوم آداب و قواعدی دارد. مثلا نمیدانند توجه به برنامههای استودیویی نیازمند بهرهگیری از یک مجری مردمپسند است، بنابراین در سالهای اخیر دیدهایم مجریان بسیاری به محبوبیت رسیدهاند، اما به همین دلیل کنار گذاشته شدهاند و با تغییر مجری، آن برنامه دچار افت مخاطب شده است. در حالی که تلویزیون باید به دنبال کسانی باشد که با حضور خود مخاطب را به سوی برنامه بکشاند.
اصولا نگاه کردن به تلویزیون بهعنوان بستری برای تربیت بازیگر سینما و فرصتی برای تجربهاندوزی، نادرست است و ناشی از نشناختن ماهیت رسانههاست. متاسفانه این ذهنیت به دلیل محبوبیت نسبی بازیگران سینما در ایران، ایجاد و تقویت شده است، اما در عمل هیچ کدام از نظر درجه اهمیت به دنبال هم قرار ندارند. بنابراین باز هم تاکید میکنم ستارهسازی و چهرهسازی بخشی از ماهیت تلویزیون است و مبارزه با آن نادرست به نظر میرسد.
منوچهر اکبرلو
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....