حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در سپهر گسترده تلویزیون نیز ستاره کم نیست، هرچند خود این رسانه و متولیشان خیلی هم موافق با ستارهسازی نباشند، چنانکه به گفته برخی مدیران سازمان صدا و سیما، ستارهسازی در سیاستهای کلان رسانه ملی جایگاهی ندارد و تلویزیون درصدد تربیت و پرورش ستارهها نیست که این تفاوت رویکرد رسانه ملی نسبت به همتایان خارجی خود را نشان میدهد. به این معنی که ستاره به مفهوم متعارف کلمه برساخته نظام فرهنگی غرب بوده و با آن شاخصها، صدا و سیمای ما جایگاه ستارهها نیست و در واقع ستارهسازی اینجا ضرورت و کارکردی ندارد، اما واقعیت این است که در عمل این ستارهسازی نه لزوما به معنای غربی آن در تلویزیون ما نیز دیده میشود؛ از مجریان و گویندگان گرفته تا بازیگران و حتی چهرههای سیاسی.
چهبسا این اتفاق محصول ناخواسته فعالیتهای رسانه ملی بوده و یکی از کارکردهای اجتنابناپذیر تلویزیون بهعنوان یک ابررسانه محسوب شود. دستکم نه ستارهسازی، اما چهرهسازی و معرفی چهرههای تازه به مردم در عرصههای مختلف رسانهای را میتوان یکی از لوازم و کارکردهای رسانه ملی دانست.
یکی از مهمترین عرصههای فعالیت تلویزیون که از ظرفیت ستارهسازی یا معرفی چهرههای تازه برخوردار است، سریالهای تلویزیونی است. حضور یک بازیگر ناآشنا و تازهکار در یک سریال و مجموعه تلویزیونی قطعا بیش از سینما میتواند در معرفی او به مخاطب موثر باشد و این به طیف گسترده مخاطبان تلویزیون و برد رسانهای آن برمیگردد. بسیاری از بازیگران مشهور سینما که شاید امروز دیگر حضور چندانی در تلویزیون نداشته باشند فعالیت خود را از همکاری با تلویزیون آغاز کردند و تلویزیون نقطه عزیمت و سکوی پرش خوبی برای ارتقا و رشد حرفهای آنان بود، لذا یکی از کارکردهای مثبت سریالهای تلویزیونی را فارغ از ضعیف و قوی بودن اثر باید درهمین معارفه چهرههای تازه دانست، هرچند قابلیتهای هنری یک اثر نمایشی در چگونگی معرفی و میزان محبوبیت و شهرت یک چهره تازه تاثیر فراوانی دارد. به این معنی که حضور یک بازیگر جدید در سریال تلویزیونی لزوما به شهرت و محبوبیت او ختم نمیشود و چه بسیار بازیگرانی که در یک سریال حضور داشته و حتی درخشیدند و به شهرت رسیدهاند، اما پس از مدت کوتاهی فراموش شدند یا بازیگرانی که باوجود سالها حضور در سریالهای تلویزیونی نتوانستند جایگاه حرفهای مناسبی پیدا کنند یا پس از نقشآفرینیهای متعدد در کسوت یک نقش خاص معروف شدند. مثلا حمید لولایی با بازی در نقش خشایار مستوفی بود که به شهرت رسید. برخی البته معتقدند حضور بازیگران جوان و تازهکار میتواند سطح کیفی سریال را پایین بیاورد و به آن لطمه بزند.
استدلال آنها این است که سریالها و تلهفیلمها عرصهای برای تجربهاندوزی نیست و بازیگران باتجربه باید با حضور خود در این مجموعهها موفقیت آن را تضمین کنند. تاکید بر حضور بازیگران ستاره در سریال یا تلهفیلم نیز مبتنی بر همین رویکرد و منطق صورت میگیرد.
این در حالی است که بسیاری از همین ستارههای سینمایی، کار خود را از تلویزیون آغاز کردند و با دیده شدن در تلویزیون و موفقیت در آن به سینما راه یافتند.
شهاب حسینی، امین حیایی، رضا عطاران و در سطوحی دیگر بازیگران طنزی مثل جواد رضویان و رضا شفیعی جم و... به واسطه موقعیت و موفقیتی که در تلویزیون به دست آوردند، پای به سینما گذاشتند. بیشتر این بازیگران، موفقیت خود را در سینما مدیون تلویزیون میدانند و آن را انکار نمیکنند. آنها خود را ستارههایی میدانند که از زمین تلویزیون به آسمان سینما پرتاب شدند.
واقعیت این است که تلویزیون فرصت تجربهاندوزی و بسترسازی برای تربیت بازیگران حرفهای است که سود آن صرفا در جیب سینما نمیرود و خود تلویزیون نیز از برکات آن بهرهمند میشود. از سوی دیگر، حضور چهرههای جدید در ایجاد تنوع و پاسخ دادن به ذائقههای متنوع مخاطب نیز مفید است و از تکراری شدن آنها جلوگیری میکند.
برخی مواقع تلویزیون با این انتقاد از سوی مردم مواجه میشود که یکسری بازیگران خاص در همه سریالها حضور دارند. این حضور مکرر قطعا موجب ملال و دلزدگی مخاطب میشود و شادابی و پویایی یک اثر نمایشی را کاهش میدهد. حضور بازیگران جدید میتواند سریالهای تلویزیونی را از این تکرار نجات دهد. تجربههای سریالسازی بویژه در یک دهه اخیر نشان میدهد بسیاری از کارگردانها از این اعتماد کردن و ریسکپذیری زیان نکردند و چهبسا در سرنوشت حرفهای بسیاری از بازیگران هم تاثیر مثبتی گذاشتند.
سیروس مقدم، نمونهای از همین کارگردانهاست که با استفاده از چهرههای ناآشنا و تازه کار موجب معرفی آنها به تلویزیون و سینما شد یا مثلا کارگردانی مثل حسن فتحی توانست با نوع بازی گرفتن از امیر جعفری، او را به یک ستاره تبدیل کند. به این موارد میتوان ستارگان کمدی را هم اضافه کرد که از طریق مجموعههای طنز تلویزیونی درخشیدند. چهرهسازی و ستارهپروری یکی از کارکردهای مهم تلویزیون است که از آن گریزی نیست.
ستارهسازی در تلویزیون صرفا به بازیگران مجموعههای نمایشی ختم نمیشود و دامنه آن تا مجری و گویندگان ستاره نیز پیش میرود و چهبسا در اینجا تلویزیون به شکل ویژهتری عمل میکند، چراکه مجریگری و ستاره شدن در آن صرفا در مدیوم تلویزیون قابل تحقق است. موقعیت و امتیازات اجتماعی که مجریان تلویزیون به دست میآورند کمتر از ستارگان سینما نیست. گاه رقابتی که میان مجریان و گویندگان تلویزیون برای بیشتر دیده شدن و در واقع ستاره شدن صورت میگیرد بیش از بازیگران سینماست و با حاشیههای زیادی همراه است و شاید به همین دلیل باشد که مدیران رسانه ملی تلاش میکنند شأن فرهنگی تلویزیون را به پای این رقابتهای حرفهای و پیامدهایی که ممکن است در پی ستاره شدن یک چهره تلویزیونی در جامعه و رسانههای دیگر دارند خرج کنند، اما واقعیت این است که نه از ستارهسازی در تلویزیون گریزی است و نه اینکه مطلوب است در آسمان تلویزیون ستارهای دیده نشود. این ستارهها گاه به سرمایه رسانه ملی بدل میشوند که از ظرفیت و پتانسیل آنها میتوان برای جذب مخاطب بیشتر برای رسانه ملی بهره برد. مثلا در برنامه سال تحویل دو سال اخیر حضور دو مجری توانا فرزاد حسنی و احسان علیخانی که میتوان آنها را ستارههای تلویزیونی دانست، چقدر به افزایش تعداد مخاطبان تلویزیون کمک کرد و مانع از جذب آنها به شبکههای ماهوارهای شد. گاه خود افراد هستند که قابلیت ستاره شدن را در خود پرورش میدهند و وابسته به کارکرد رسانه نیستند، آنچه در این میان مهم است نه مانعتراشی برای ستارهسازی یا رویکردی حبابی به ستارهپروری که صیانت از ستارههایی است که درون قاب کوچک تلویزیون درخشیده و بر اعتبار آن افزودهاند.
سیدرضا صائمی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....