مردم با قاب

آشتی با تلویزیون

کمی کسالت داشت و مجبور بود چند روزی در خانه بماند و استراحت کند. ستاره در یک شرکت مهندسی راه و ساختمان کار می‌کرد و وقتی از سر کار برمی‌گشت عادت داشت یک لیوان چای بنوشد و بلافاصله بعد از آن رایانه خود را روشن کند و در اینترنت گشتی بزند.
کد خبر: ۵۹۲۹۴۵

 چندان علاقه‌ای به تماشای تلویزیون نداشت و معتقد بود می‌تواند همان اطلاعاتی را که از طریق تلویزیون به دست می‌آورد، با حجمی بالاتر در اینترنت جستجو کند. ستاره می‌گفت ما باید با ورود فناوری‌های جدید، خودمان را با شرایط روز تطبیق دهیم و حرف‌هایی اندر ضروریات مدرنیته و از این‌جور چیزها نقل می‌کرد.

همه فامیل و آشنا او را با نشستن پشت میز طراحی با عینکی ته‌استکانی به یاد می‌آوردند، زیرا او غیر از رایانه تعلقات دیگری هم داشت و آن میز مخصوص طراحی و ابزارهای آن بود.

ستاره فرزند سوم خانواده و مجرد بود. فردی که محال بود در مورد کوچک‌ترین مسائل زندگی فلسفه‌بافی نکند. درواقع او پیش از این که یک مهندس باشد یک نظریه‌پرداز بود و تلویزیون را ندیده تحلیل می‌کرد.

اما تغییر از جایی شروع شد که تلویزیون همدم دوران نقاهتش شد. ستاره با وجود این که میل و رغبت چندانی برای تماشای تلویزیون نداشت، گهگاهی کنترل را به دست می‌گرفت و شروع می‌کرد به عوض کردن کانال‌ها و همه برنامه‌ها را کم و بیش تماشا می‌کرد. از برنامه‌های کودک و صبحگاهی تلویزیون گرفته تا سریال‌هایی که شب‌ها پخش می‌شد. دو روزی از ماندنش در خانه و زمان استراحتش گذشت. روز سوم بود که طبق عادت جدید و بعد از خوردن صبحانه، مقابل تلویزیون نشست، کنترل به دست گرفت و آن را روشن کرد. از یکی از شبکه‌ها مستندی درباره معماری و بافت شهری پخش می‌شد. او همیشه به دنبال کردن اخبار یا موضوعاتی که به حوزه کاریش مرتبط بود، علاقه نشان می‌داد و این‌بار هم مثل همیشه تا صحبت از شهر به میان آمد یکپارچه گوش و چشم شد و نگاهش را به قاب جادویی تلویزیون دوخت.

مستند با نمایش تصاویری از فضای تهران قدیم و مقایسه آن با شرایط فعلی‌اش، نشان دادن آلودگی‌های امروز شهر و صحبت کردن از حقوق و وظایف شهروندی مسائل مهمی را مطرح می‌کرد. به نظر می‌رسید ستاره هم به‌عنوان یک مخاطب خاص با این برنامه و پیام‌های آن ارتباط مناسبی برقرار کرده و تا مدت‌ها به حرف‌های راوی برنامه استناد می‌کرد و از آمارها و تصاویری که در این برنامه ارائه شده بود در جلسات کاریش سخن می‌گفت.

گرچه ستاره دیگر حالش بهتر شده بود و صبح‌ها به جای این‌که بلافاصله و از سر اجبار برنامه‌های تلویزیون را ببیند، به محل کار خود می‌رفت و زندگی جریان طبیعی‌اش را طی می‌کرد، اما در مدت کوتاه بیماریش متوجه شده بود باید نگرشش را به این رسانه تغییر دهد و تلویزیون در دنیایی که از آن با نام مدرنیته یاد می‌کند، یک عضو بی‌بدیل و پرکارکرد است؛ بنابراین آن را دیگر نه یک وسیله افتاده گوشه خانه، بلکه پلی میان خود و جهان پیرامونی‌اش می‌دانست.

رکسانا قهقرایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها