امروز در این صفحه دکتر بهروز یاسمی که خود شاعر است و اهل قلم و البته زادگاهش سرزمین چشمههای جوشان و خروشان کردستان، به درستی نکاتی را درباره توانایی بالای شاعری شیرکو بیان کرده است و نیازی نیست که من دوباره قلمفرسایی کنم که او چنین و بود و چنان.
اما نکتهای در این میان وجود دارد که غیرمستقیم به این شاعر شهیر کرد زبان باز میگردد، هنگامی که خبر درگذشت شیرکو بیکس برای نخستین بار منتشر شد بلافاصله شاهد بودیم برخی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور شروع به برنامهسازیهای متعدد در مدح این شاعر فقید پرداختند تا در گفتوگو با چهرههای روشنفکری ادبیات ایران از جمله سیدعلی صالحی، سپانلو و... و ذکر خاطرات و ملاقاتهایشان با شیرکو بیکس این شاعر به نفع خود مصادره کنند.
در همین حال خبر در گذشت شیرکو، شبیه یک بمب در شبکههای مجازی و سایتهای مختلف هم منفجر شد و بسیاری از پیگیران ادبیات و هنر ایران که پیش از این شاید نام او را هم به درستی نمیتوانستند تلفظ کنند شیرکوگویان شیون میکردند و مینوشتند از این مرد و شاعر بزرگ!
پس از این انعکاس رسانهای وسیع بود که برخی متولیان فرهنگی داخلی نیز به تکاپو افتادند و شگفت این که در میان این همه دستگاههای فرهنگی، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی برای او بزرگداشتی ترتیب داد که البته تقارن آن با برگزاری جشنواره شعر و قصهجوان سوره در کردستان بهانه این بزرگداشت بود ولی سوالی که در ذهن نگارنده باقی میماند نسبت آثار این شاعر با انقلاب و اسلام و زبان فارسی است؟!
آیا حوزه هنری برای مرشد ولیالله ترابی هم که چند روز پیش از شیرکو درگذشت و سهمش در هنر اصیل ایران و نقالی و زنده نگهداشتن شاهنامه و زبانفارسی انکارناپذیر است اینچنین بزرگداشت گرفت؟
آیا همکاران رسانهای و مخاطبان ادبیات و هنر ایران یاد مرشد ترابی را همچون شیرکو گرامی داشتند، آیا به قول این ضربالمثل قدیمی مرغ ادبیات و هنر همسایه برای ما غاز نیست؟
بامداد محمدی / جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)