
در همان روزهای ابتدایی پس از کودتا شنیده میشد جبهه نجات ملی که ائتلافی متشکل از لیبرالها، احزاب چپگرا و گروههای جوانان است، البرادعی را به عنوان رهبر دوره انتقالی معرفی میکند، اما سنگاندازی حزب سلفی النور در این مسیر مانع از نخستوزیری او شد و در نهایت البرادعی هفتاد و یک ساله به عنوان معاون رئیسجمهور در امور بینالملل منصوب شد، اما حضور البرادعی در این سمت نیز چندان دوام نداشت.
حمله بیسابقه نیروهای ارتش و امنیتی مصر به تجمع و تحصن طرفداران اخوان در دو میدان رابعه العدویه و النهضه دلیلی شد تا البرادعی از این سمت استعفا کرده و پس از چند روز عطای حضور در سیاست فردای مصر را به لقایش ببخشد و به وین بازگردد. او در متن استعفایش اظهار کرد: «دیگر نمیتوانم مسئولیت تصمیماتی را به عهده بگیرم که به هیچوجه با آنها موافق نیستم. من از عواقب شرایط کنونی مصر بیم دارم.»
محمد البرادعی سال 1942 در قاهره و در خانوادهای سرشناس به دنیا آمد. پدرش وکیل بود و ریاست اتحادیه وکلای مصر را به عهده داشت. البته این سمت بارها در زمان ریاستجمهوری جمال عبدالناصر برای پدر خانواده البرادعی مشکلاتی ایجاد کرد. حضور پدرش در رشته حقوق باعث کشیده شدن وی به این عرصه شد و البرادعی سال 1962 از دانشگاه قاهره در رشته حقوق فارغالتحصیل شد. او در مورد آن سالها میگوید: «پدرم به من آموخت که باید روی اصول و قواعدم بایستم. او رئیس اتحادیه وکلا بود و در سالهای سرکوب شدید دوران ناصر، فعالیتهای مدنی و حقوق بشری متعددی انجام داد. بزرگترین و ماندگارترین درس او به من این بود که انسان نباید به هیچوجه اعتقادات و افکارش را زیر پا بگذارد.»
دو سال پس از کسب مدرک حقوق، وارد فعالیتهای دیپلماتیک شد و برای ماموریت از طرف مصر عازم ژنو و نیویورک شد. او در نیویورک تحصیلات خود را ادامه داد و مدرک دکترای خود را در رشته حقوق بینالملل اخذ کرد. او در توصیف آن سالها میگوید، حضور در نیویورک موثرترین سالهای زندگیاش بوده و باعث شده تا دید او نسبت به جهان گستردهتر شود. یکی از نقشهای البرادعی که کمتر به آن اشاره شده جریان پیمان کمپدیوید است. وی در آن سالها به عنوان مشاور مخصوص وزارت خارجه مصر فعالیت میکرد و نقش موثری در این جریان داشت. آغاز فعالیت او در سازمان ملل به سال 1980 بازمیگردد که مسئول ارشد برنامه بینالمللی حقوق در سازمان آموزش و تحقیقات سازمان ملل شد. وی سال 1991 نیز در خلال جنگ خلیجفارس عازم عراق شد تا برنامه هستهای صدام حسین را پایان دهد.
سال 1997 مهمترین دوران سیاسی البرادعی در عرصه بینالملل آغاز شد و او جانشین هانس بلیکس، سوئدی در سازمان بینالمللی انرژی اتمی شد. تنشزاترین دوران حضور او در این سازمان زمانی بود که جورج بوش به ریاستجمهوری آمریکا رسید. گرچه او با دولت بوش در تعدادی از موضوعات کلیدی هستهای توافق داشت، اما از بیانکردن تفکرات و عقایدش هیچ ترسی نداشت و مشخصا استانداردهای دوگانه برخی کشورها در موضوع هستهای را به باد انتقاد میگرفت. البرادعی اعتبار و شهرت سیاسی خود در خاورمیانه را زمانی کسب کرد که ادعای دولت بوش برای حمله به عراق را زیر سوال برد. وی سال 2003 و پس از حمله آمریکا به عراق، با اعلام اینکه سلاح کشتار جمعی در عراق وجود نداشته است، خشم مقامات کاخ سفید را برانگیخت. رویکرد او در قبال مساله هستهای ایران نیز بارها باعث ناراحتی مقامات آمریکایی و اروپایی شد. با وجود این انتقادها، البرادعی سال 2005 به دلیل تلاشهای زیاد در منع گسترش سلاحهای هستهای، برنده جایزه صلح نوبل شد.
سال 2009 پایان فعالیت البرادعی بر این سازمان هستهای بود و او یکسال بعد به وطنش بازگشت. مردم مصر در فرودگاه قاهره همچون یک قهرمان از او استقبال کردند. هجدهم آگوست زمانی که البرادعی در حال سوارشدن به بوئینگ 747 قاهره به سمت وین بود، خاطرهای از سه سال حضورش در مصر در ذهن مردم بجا گذاشته بود: فردی که چندان با واقعیت جامعه مصر آشنا نبود و تجربه فراوانی در عرصه تصمیمات سیاسی از خود به جای نگذاشت.
حسین خلیلی / گروه بین الملل
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)