در مواجهه با پاتوقها ابتدا باید بررسی کرد چرا این مکانها شکل میگیرد و چرا متلاشیکردن کلونی معتادان هیچگاه به از بین رفتن پاتوقها منجر نشده است؟ اگر امروز زیر پل مدیریت و در حاشیه بزرگراه چمران که همیشه به اتوبانی دانشگاهی شهرت داشت و به مناطق مرفهنشین شهر متصل میشود، گروه زیادی از معتادان تجمع میکنند و برای خود لقب «معتاد اتوبانی» را انتخاب کردهاند به این علت است که کلونی معتادان در دره فرحزاد را از بین بردهایم.
در واقع از زمانی که ما سیاست برخورد فیزیکی با معتادان را برگزیدهایم همواره نقاط تجمع آنها را متلاشی کردهایم غافل از این که کلونیها از بین میرود، اما آسیبها همچنان پا برجا میماند. یکی از علتها نیز این است که برنامهها و فعالیتهای دستگاههای مختلف با هم هماهنگ نیست و هنوز نمیخواهیم بپذیریم که با برخورد، زور، فشار و تخریب نمیتوان آسیبها را سامان داد. من مدافع استقرار پاتوقها یا ولنگاری معتادان نیستم، اما معتقدم پاتوقها را باید به عنوان پدیدههای اجتماعی و واقعیاتی که وجود دارند، نگاه کرد و معتادان را آدمهایی دانست که شعور و قدرت تجزیه و تحلیل دارند.
معتادی که تزریقی است یا بیحس و درک به نظر میرسد وقتی پاتوقش خراب شود چند روز جایی پنهان شده و دوباره سروکلهاش جای دیگری پیدا میشود، برای همین است که تخریب یک کلونی به ایجاد کلونی دیگر منجر میشود نه به حذف اعتیاد و محو شدن معتادان از شهرها.
به اعتقاد من اگر پاتوقها وجود داشته باشد با تدابیر اجتماعی و راهبردهای کاهش آسیب میشود در آنها نفوذ کرد. بهزیستی مدتی مشغول انجام این کار بود به طوری که توانستیم عدهای از این معتادان را جذب مراکز کاهش آسیب کنیم. البته قرار نیست همه معتادان در مدت کوتاهی جذب این مراکز شوند، اما همان تعدادی که تاکنون جذب شدهاند و عدهای که از این پس جذب خواهند شد امیدواریها را برای بهبود اوضاع بالا میبرد.
البته به اینمعنی نیست که بهزودی همه چیز خوب و روبه راه میشود چون در حوزه آسیبهای اجتماعی موضوعات یکشبه حل نمیشود. با وجود این باید همچنان پیگیر کنترل و کاهش آسیب باشیم که این موضوع البته تابع یکسری اصول است. یک اصل این که ما خدماتمان را برای همگان در دسترس قرار دهیم، پس اگر میگوییم قرار است با معتادان متجاهر برخورد شود باید این کار با هماهنگی سازمانهای ارائهدهنده خدمات ( وزارت بهداشت، بهزیستی، شهرداری و... ) به معتادان انجام شود. اصل بعدی این که ما به کنترل آسیب اعتقاد داشته باشیم نه برخورد با آن. مثلا برای کنترل پاتوقی که زیر پل مدیریت ایجاد شده میتوان با برنامههای انگیزشی، معتادان را به سوی برنامههای کنترلی سوق داد یعنی همان کاری که اکنون هم انجام میشود، اما به اندازه کافی از آن حمایت نمیشود.
اکنون در تمام دنیا برای معتادان پرخطر برنامههای حمایتی دارند چون پذیرفتهاند که معتادان، اعتیاد را به طور کامل ترک نمیکنند و بندرت به سمت پاکی میروند و چون اینگونه است باید آنها را همانطور که هستند، کنترل کرد.
یکی از اقدامات کنترلی این است که اجازه ندهیم بیماریهای آنها ، انتقال پیدا کند. البته در کشور ما هم به این بخش پرداخته شده، اما خدمات ما کافی نیست و هزینههایی که برای این بخش در نظر گرفته شده است، کفایت نمیکند. این در حالی است که در دنیا برای این بخش هزینههای زیادی صرف میشود. به طور مثال دهه 80 میلادی در زوریخ سوئیس وضعی مانند زیر پل مدیریت در یک پارک بهوجود آمده بود و در این کشور که کل جمعیت معتادانش بیشتر از 40 هزار نفر نیست حدود 20 هزار معتاد در این پارک تجمع داشتند. ابتدا پلیس سعی در برخورد با این افراد داشت، اما موفق به جمعآوری آنها نشد در نتیجه در این شهر مراکز بینراهی ـ که مشابه آن در کشور ما نیز وجود دارد ـ تاسیس شد و در این مراکز به معتادان انواع دارو، متادون و قرص هروئین نیز داده شد و حتی به آنها اعلام کردند هروئین مصرفی نیز در اختیارتان قرار میگیرد به شرطی که مصرف مواد آن هم به صورت کاملا بهداشتی فقط در این مراکز باشد و اگر معتادی در شهر رها باشد بلافاصله دستگیر میشود.
پس ما هم میتوانیم چنین کارهایی بکنیم همانگونه که تاکنون نیز دست به چنین اقداماتی زدهایم، اما این قبیل کارهای حمایتی نباید مقطعی باشد و نباید وقتی هدفمان کنترل آسیب است کارهای حمایتی را با برخوردهای پلیسی قاطی کنیم.
این اصلی است که در جهان نیز پذیرفته شده است. هماکنون یک کمیسیون بینالمللی وجود دارد که زیر نظر سازمان ملل متحد فعالیت میکند و همه صاحبنظران حوزه اعتیاد از سراسر جهان و نیز شخصیتهای معروف سیاسی در آن عضو هستند. این کمیسیون سال 2012 گزارشی را منتشر کرد که عنوان آن این بود: «برخورد با معتادان باعث شیوع ایدز میشود.»
دلیل آنها هم این است که وقتی با معتادان برخورد فیزیکی میشود، ارتباط آنها با سیستم بهداشتی و خدماتی قطع میشود و در نتیجه تزریقهای مشترک و روابط جنسی ناایمن دوباره آغاز میشود و این معنایی جز به خطر افتادن سلامت جامعه و تشدید آسیبهای ناشی از اعتیاد هم برای معتاد و هم برای مردم ندارد.
فرید براتیسده / مدیرکل پیشگیری و درمان اعتیاد بهزیستی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)