به هر حال یکی از همین روزها که ما طبق عادت از خواب بیدار شدیم، حال عجیبمان کماکان ادامه پیدا کرد و آن حس عجیب ـ حس غریب شادمانی را عرض میکنیم ـ دست از سر ما بر نداشت و وقتی حسابی کلافه شدیم ـ میدانید که ما کلا با شادی مدوام مشکل داریم یعنی عادت کردهایم که همیشه بعد از چند دقیقه شادی، ساعتها پکر باشیم ـ تقریبا طرفای عصر بود که تصمیم گرفتیم برویم پیک نیک، آن هم تنهایی، آن هم وسط کوه! تا بلکه از صدقه سری سکوت و آرامش کوه ما هم کمی به آرامش برسیم.
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ما برای پیکنیک رفتنمان درست مثل تمام کارهای دیگرمان هیچ برنامهای نداشتیم ـ البته این روزها برنامهریزی برای هر کاری اشتباهترین کار دنیاست، ملتفت که هستید ـ خلاصه، کولهمان را برداشتیم و چندتا چای کیسهای و مقداری قند و یک بسته نان و کمی پنیر و سالاد الویه و یک فلاسک کوچک آب جوش و یک بطری آب معدنی و یک زیرانداز کوچک را داخل کوله گذاشتیم و راهی توچال شدیم تا بلکه در خلوت و تنهایی کوه کمی برای خودمان و حال عجیبمان غصه بخوریم و اگر فرصتی شد دور از چشم همه کمی هم فکر کنیم.
به هر حال راه افتادیم و تصمیم داشتیم سینهکش کوه را دور از جان شما عینهو بز کوهی برویم بالا، اما به جان شما از کوه خبری نبود. جاده آسفالت و شیب ملایم و جماعتی مشتاقتر از ما. چقدر مردم علاقهمند به کوهنوردی زیاد شدهاند. تجهیزات کوهنوردی هم چقدر تغییر کرده است؛ کفش پاشنه بلند، هندزفری و... از همه مهمتر قلیان ـ کور شویم اگر دروغ بگوییم ـ دروغ چرا اما نه اینکه ما هیچیک از این تجهیزات را نداشتیم ترس برمان داشت و یک گوشه نشستیم و... راستی دقت کردهاید هر جا که تجمع هموطنان عزیز از سه نفر بیشتر میشود چیزهای عجیب و غریبی میبینیم. اصلا به گمانم خبر صعود تیم ملی به جام جهانی تازه به آنجا رسیده بود! بساطی بود. البته چیزهای دیگری هم بود اما رویمان نمیشود بگوییم. جانم... پرت کردن زباله؟ بلند بلند حرف زدن؟ ـ مطمئنیم یک درصد هم فکر نمیکنند اگرچه پشت صخرهها دیده نمیشوند اما صدای تخلیه مغزشان در دل کوه میپیچد، پیچیدنی! ـ صدای بلند ضبط و شکستن حریم خصوصی بقیه؟ الفاظ ناخوشایند و گفتن چیزهایی که باعث میشود توصیه کنیم ابتدای مسیر بنویسند با خانواده وارد نشوید؟ یا... نه بابا اینها که دیگر عادی شده. به جان شما چیزهای دیدیم که اگر همه آنها را بگوییم مطلبمان غیرقابل چاپ میشود و خوب میدانیم این مسائل هیچ ربطی به کمکاری فرهنگی مسئولان و خدای نکرده خواب بودن مداوم آنها ندارد! دارد؟
راستش را بخواهید ما مخالف تفریح و شادی نیستیم، اما بعضی کارها در بعضی جاها... بیخیال از اصل موضوع کلا پرت شدیم! مثلا خیر سرمان میخواستیم برویم کوه و در خلوت و تنهایی خودمان کمی فکر کنیم. اصلا فکر کردن به ما نیامده. به هر حال ما تا نصفه شب در کوه ماندیم. آنقدر ماندیم تا بالاخره تنها شدیم. نصفه شبی چند سگ ولگرد در پرسهزدنهای شبانهشان پارسکنان به سمت ما آمدند. ما هم نه اینکه ترسیده باشیم، اما جایتان خالی سر و صداها که بیشتر شد، بدجور خودمان را به خواب زدیم.
مهیار عربی / جامجم