حتی در فیلم کلاسیک «در بارانداز» الیا کازان محصول 1954 کاراکتر مرکزی یک بوکسور سابق (با بازی مارلون براندو) است که چون کوششهای کارگری موجود در یک بارانداز محل ورود و خروج کالاهای مختلف را کافی نمیبیند، بانی بپاخیزی برابر کارتلهایی میشود که بهره اصلی از کار رایج در آن محل را به جیب میزنند.
شدت گرفتن فیلمهای مبتنی بر بوکس و قهرمانان آن با سری فیلمهای راکی در دهههای 1970 و 80 محقق شد. راکی که قسمت اول و اصلی را جان اویلدسن کارگردانی کرد و اسکار برترین فیلم سال 1976 را به دست آورد، داستان زندگی پرفراز و فرود بوکسوری به نام راکی بالبواست که در رویاهایش همیشه رسیدن به عنوان قهرمانی جهان را میبیند و سرانجام و بعد از کوشش و تلاشی بزرگ و چند ساله به این هدف در دسته سنگینوزن میرسد.
تم تبلیغاتی فیلم قطعا یک ایراد بزرگ و خوارکننده نقاط مثبت آن است، اما پولسازی فیلم بحدی بود که سیلوستر استالونه ستاره و بازیگر نقش اصلی فیلم را واداشت شخصا به دنبال ساخت قسمتهای بعدی برود و راکیهای دو تا پنج که 15 سال بعدی را پوشش دادند، محصول این رویکرد است و بهرغم هیجانسازیهای کاذب هیچیک با راکی اولیه و اصلی برابری نکرد.
کلاسیکترین فیلم بوکسی تاریخ، بیشک «گاو خشمگین» شاهکار سال 1980 مارتین اسکورسیزی و با بازی خارقالعاده (و توام با جایزه اسکار) رابرت دنیرو در نقش مشتزنی واقعی به نام جیک لاموتاست. لاموتا در سالهای انتهایی دهه 1940 قهرمان میانوزن جهان شد و سلطهاش را به عصر بعدی بسط داد، اما مردی به غایت تندخو بود و حتی همسر و نزدیکانش را کتک میزد و همه از او وحشت داشتند و سرانجام بر اثر همین خشم افراطی از چشمها و از اریکه قدرت به دور افتاد.
سیلوستر استالونه که پیشتر وصف او را آوردیم، در موج ساختن راکیهای خود چهرههای متعددی را وارد کش و قوسهای بوکس کرد، ولی برخی قهرمانان حقیقی این رشته بودند و در بینشان تامی موریسون هم مشاهده میشد. این بوکسور آمریکایی که اینک 44 سال دارد و در 52 مبارزه حرفهای خود فقط سه باخت داشت، ادعا میکند نسبت فامیلی دور با جان وین بزرگترین شمایل سینمای وسترن دارد و در سال 1992 با پیروزی در 12 راند برابر جورج فورمن عنوان قهرمانی دسته سنگین وزن جهان را از دیدگاه W.B.O یکی از چهار سازمان بزرگ حاکم بر بوکس حرفهای به دست آورد، در سال 1989 مورد توجه استالونه که در تدارک ساخت قسمت چهارم فیلم راکی بود، قرار گرفت.
استالونه از وی در نقش یک بوکسور جوان و مستعد که ابتدا شاگرد و سرسپرده وی است، ولی سرانجام روبهروی او میایستد، استفاده کرد. نام این کاراکتر «تامی مسلسل»(!) بود و داستان فیلم شرح میداد که چگونه کاراکتر استالونه (راکی بالبوا) این جوان را مییابد و پرورش داده و به اوج میرساند، ولی در نهایت به دلیل زیادهخواهیهای او مجبور میشود در یک جنگ خیابانی روبهرویش بایستد و وی را سر جایش بنشاند.
سینما بهدنبال تصویرسازی از روی زندگی بوکسورهای دیگری مثل راکی مارسیانو و البته محمدعلی کلی رفته و جو لوییز را هم از نظر دور نگه نداشته است. اگر سینما فقط به سنگین وزن ها پرداخته، به این دلیل است که آنها گلهای سرسبد این ورزش و بیشتر از سایرین مورد توجه هستند و جیک لاموتای میانوزن فقط یک استثنا در میان آنهاست. با این بوکسورهای خطرناک نمیتوان زندگی کرد، اما میتوان داستان زندگی آنها را فیلم کرد یا به قهرمانان خیالی پرداخت و افرادی را به تصویر کشید که در دنیای حقیقی جایی نداشتهاند و فیلمهای جدید «بوکسور» و «The Figther» نمونههای روشن این رویکرد دوم هستند. اینها در صورتی است که فراموش کنیم چطور چارلی چاپلین 90 سال قبل، از بوکس وسیله امرارمعاش آدمهای کوچک جثهای را در یکی از فیلمهای خود ساخت که فقط جاخالی میدهند تا مشتها و ضربات حریفان قدرتمندترشان بر سر و روی داور یا مردم بنشیند و مردم شاد شوند و طی فیلمی بشدت ماندنی به ورزشی بخندند که خطر جدیت و قدرت است.